|
|
|
|
|
اسلام عليك يا ابا عبد الله الحسين حوادث روز سوم محرم * عمر بن سعد يك روزبعد از ورود امام به كربلا يعني روزسوم محرم با چهار هزار سپاهي ازاهل كوفه وارد كربلا شد . * از وقايع كه درروزسوم ذكر شده ، اين است كه امام ( عليه السلام ) قسمتي اززمين كربلا را كه قبر درآن واقع شده است ازاهل نينوا وغاضريه به شصت هزار درهم خريداري كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براي زيارت قبرش راهنمايي نموده و زواراورا تا سه ميهماني نمايند . * عبيدالله شخصاً ازكوفه به طرف نخليه حركت كرد و كسي را نزد حصين بن تميم كه به قادسيه رفته بود فرستاد واو به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخليه آمد ، سپس كثيربن شهاب حارثي وديگر فرماندهان را طلب كرد وگفت : در كوفه گردش كيند ومردم را به طاعت و فرمانبرداري ازيزيد ومن فرمان دهيد ، وآنان را ازنا فرماني وبرپاكردن فتنه برحذر داريد وآنانرا به لشكرگاه فراخوانيد ، پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفرازآنها به نخليه نزد عبيدالله بازگشتند وكثير بن شهاب دركوفه ماند و درميان كوچه ها وگذرگاهها مي گشت ومردم را به پيوستن به لشكر عبيدالله تشويق مي كرد و آنان را ازياري امام حسين ( عليه السلام ) برحذر مي داشت . در اجر وثواب گريه بر امام حسين (عليه السّلام) اجر ومزد گريه براي آن حضرت بسيارعظيم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن مي باشد. گريه براي آن حضرت سختي هاي زمان احتضار را ازبين مي برد زيرا امام صادق (عليه السّلام) به مسمع بن عبدالملك فرمودند: آيامصائب آن جناب ( امام حسين (عليه السّلام )) راياد مي كني؟ عرض كرد : بلي والله مصائب ايشان راياد كرده وگريه ميكنم. حضرت فرمودند : آگاه باش كه خواهي ديد در وقت مردن پدران مراكه به ملك الموت وصيت تورا ميكنند كه سبب روشني چشم تو باشد. همچنين فرمودند : اي مسمع گريه براحوالات حسين (عليه السّلام) سبب ميشود كه ملك الموت برتومهربانترازمادر گردد. گريه برحضرت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام ) باعث راحتي درقبر ، فرحناك وشادان شدن مرده ، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج ازقبراست درحاليكه او مسروراست فرشتگان الهي به اوبشارت بهشت وثواب الهي راميدهند. (مسجد حضرت ابوالفضل(ع)پايگاه شهدا) منبع مطالب شبكه اينترنتي امام صادقhttp://www.imam-sadiq.net ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 7:5 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
آشنايي با حاج شيخ جعفر شوشتري ( ره ) نويسنده گفتاركتاب خصائص الحسينيه علامه محقق حاج شيخ محمد تقي شوشتري دركتاب آيات بينات في حقيقه بعض المنامات صفحه صدوچهل وسه مي نويسد : مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ جعفر شوشتري( َنوَّرَالله مَرقدهُ الشَّريف)، صاحب كتاب خصائص الحسينه كه خود به حق نابغه عصر و زمان خويش بوده مي فرمايد : يك روزكه ازتحصيلات علمي درنجف اشرف فارغ شدم و به وطن خويش شوشتر مراجعت نمودم با تمام وجود دريافتم كه مي بايستي درهرچه بيشترآشنا كردن مردم با معارف حقه اسلام انجام وظيفه بنمايم لذا روزهاي جمعه وبعدها بارسيدن ماه مبارك رضان به خاطر اين مهم تفسير صافي رابدست مي گرفتم واز روي آن مردم را موعظه مي كردم و درآخر گفتاربراي اينكه به قول مشهورهرغذائي نياز به نمك دارد و نمك مجالس وعظ وارشاد ذكر مصائب مولي الكونين حضرت ابي عبدالله الحسين ( عليه السلام ) است ، ناچار بودم ازكتاب روضة الشهداء كاشفي نيزمقداري مرثيه بخوانم ماه محرم راهم كه درپيش بود بدين طريق گذرانيدم متاسفانه به هيچ وجه تحمل جدائي ازكتاب را در وقت منبرنداشتم ، يعني بدون دردست داشتن كتاب نمي توانستم مردم را موعظه كنم . ازطرفي مردم هم بهره كافي نمي بردند . تا اينكه يكسال به همين منوال كذشت ، سال بعد نزديكي ماه محرم با خود گفتم تا كي مي بايستي كتاب دردست بگيرم و از روي آن صحبت كنم و نتوانسته باشم ازحفظ منبر بروم بايد انديشه اي بنمايم و خود را ازاين مخمصه نجات دهم ، هرچه دراين باره فكر كردم به جائي نرسيدم و راه چاره اي نديدم و دراثر فكركردن خستگي سرتا سروجودم رافراگرفت ، دراين حال ازشدت نگراني به خواب رفتم و درعالم رؤيا ديدم كه درزمين كربلا هستم آنهم درست درموقعي كه موكب آقاابي عبدالله الحسين ( عليه السلام ) آنجا نزول اجلال كرده چشمم به خيمه اي كه برافراشته بودند متوجه دشمنان كه باصفوفي فشرده مقابل آن خيمه ايستاده اندجلورفتم و داخل خيمه شدم ديدم حضرت درآنجا نشسته اند . بعد ازسلام و معانقه آن حضرت مرا درنزديكي خود جاي دادند وبه حبيب بن مظاهررحمت الله عليه فرمودند : فلاني ( اشاره به من كردند) مهمان ما مي باشد ازمهمان مي بايستي پذيرائي كرد آب درنزد ما پيدا نمي شود ولكن آرد و روغن موجود است برخيزيد با آنها برايشان طعامي درست كن ، حبيب بن مظاهر حسب الامر حضرت ازجاي برخواست و بعد ازچند لحظه به داخل خيمه آمدند و طعامي با خود آوردند وآن را درپيش روي من گذاشتند فراموش نمي كنم كه قاشقي هم درظرف طعام بود چند لقمه ازآن طعام بهشتي صفت خوردم سپس بلافاصله ازخواب بيدار شدم دريافتم كه ازبركت زيارت آن حضرت ملهم به نكات و لطائف و كناياتي درآثار اهل بيت معصومين صلوات الله عليهم اجمعين شده ام كه تا به حال به هيچ كس برفهم آنها ازمن پيش نگرفته و دليل براين گفتاركتاب خصائص الحسينيه و شصت مجلس و سي مجلس و چهارمجلس همه ازترشحات قلمي ايشان هستند . (1) اي حسين جانم ، جان به قربانت جان به قربان لطف واحسانت اي عزيز فاطمه دستم به دامانت اي عزيز فاطمه دستم به دامانت من به قربان كربلاي تو ياروانصار يا وفاي تو اشك غم ريزم ازبراي تو غرقه خون شد پيكرپاك جوانانت من به قربان شاهدان تو و آن همه اشك عاشقان تو منبع مطالب شبكه اينترنتي امام صادقhttp://www.imam-sadiq.net (مسجد حضرت ابوالفضل(ع)پايگاه شهدا) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 6:54 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
برای اطلاع از سوالهای دیماه ادامه را کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 دی1385ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
الدرس السابع درس هفتم عَلَـي الظلم ثورﻯ عليه ستم قيام كن أيا قدسُ ، يا قلْعةَ الصّامِدينْ ! علـي الظُّلْمِ ثُورى ، علـي الظَّالِميـنَ اي قدس اي دژ پايداران عليه ظلم قيام كن،عليه ظالمان إلـي الْفَجْرِ سيـرﻯ فَعَمَّا قريبْ مِنَ اللّهِ يأتيكِ نَصرٌ مُبيـنْ به سوي سپيده دم حركت كن كه به زودي از جانب خدا ياري آشكار برايت مي آيد. طُيورُ الأبابيلِ مِنْ كُلِّ صَوبْ تَصُبُّ الْحِجارَ علـي اْلغاصِبيـنْ پرندگان ابابيل از هر جهت بر غاصبان سنگ مي ريزند. فسيـرى علـي الْمَوتِ لاتَنْحَنـى فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لايَليـنْ پس بر مسير مرگ حركت كن خم نشو زيرا تو آن سختي هستي كه نرم نمي شود. غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا فَلَنْ يَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْياسَميـنْ جنگجوياني هستند كه اگر گُل[كنايه از كودكان] را بكُشند. هرگز رؤيا را در گل ياسمن نخواهند كُشت طُغاةٌ ولَو كَسَروا عَظْمَنا مِن الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ كُلِّ حيـنْ طغيانگراني هستند كه اگرچه استخوان ما را بشكنند در هر زمان از مرگ به دنيا مي آييم كأشجارِ زَيْتونِنا فـﻰ الْجليلْ نَموتُ علـي أرْضِنا واثِقيـنْ مانند درختان زيتونمان در الجليل مطمئن بر زمينمان مي ميريم. " صالح الْهُوارﻯ " الدرس الثامن درس هشتم الشّابُّ الْبَطَلُ جوان قهرمان مَسْرَحيّة نمايشنامه اَلشَّخْصيّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( كبيـرُ الْمُنافقيـنَ )، شخصيّت ها: حنظله،ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَي (بزرگ منافقان و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ. ) و جمعي از صحابه اَلْمشهدُ الأوّلُ صحنه ي اوّل أبو عامر: سُلِبَتْ قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟! ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه كار كنيم... ؟! يا ولَدى! إلـي مَتـي هذا الْعِنادُ ؟! لايُؤَيَّدُ كلامُ محمَّدٍ ...! اي پسرم! اين مخالفت (دشمني ) تا كي؟ سخن محمّد تأييد نمي شود...! لا يَظْفَرُ هذا الْيتيمُ ....!لاتَتْرُكْ دينَ آبائِكَ ! اين يتيم پيروز نمي شود.... ! دين پدرانت را ترك نكن! حنظلة : يا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى ؟! حنظله: اي پدرم! از من چه مي خواهي ؟! أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّكوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِميـنَ و تفاخُرَهُم علـي الْفقراءِ....... و أكْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لايُقْبَلُ ! آيا عبادت بت ها و سكوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزي بر فقيران و خوردن مال حرام را مي خواهي؟! نه ..... نه ..... اين كاري است كه پذيرفته نمي شود. إنَّك لَوَلَدٌ عاقٌّ ! به راستي كه تو فرزندي لعنت شده (نفرين شده، طرد شده) هستي يا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصيةِ الْخالقِ! اي پدرم! هيچ بندگي (طاعتي) براي مخلوق درگناه كردن به درگاه خدا وجود ندارد. قال اللّهُ تبارَك و تَعالـي﴿ و إنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بـى مالَيسَ لكَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾ خداوند تبارك و تعالي فرموده است: و اگر با تو در آويختند تا با من شركي بورزي كه بدان آگاهي نداري، پس از ايشان اطاعت نكن. يُطْرَقُ الْبابُ . در زده مي شود (در مي زنند). اِفْتَحِ الْبابَ يا حَنْظَلةُ ! فإنـّى علـي مَوْعِدٍ مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ . در را باز كن اي حنظله چون من با عبدالله بن اُبي قرار دارم. عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !كيف حالُك الْيومَ ؟ عليكَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟! عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه هاي خشم بر تو ظاهر است! چرا؟! ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ يأخُذَ محمّدٌ كلَّ ما بِأيدينا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ! با اين جوانان چه كنيم؟ عقلهاي ايشان شسته شده! (شست و شوي مغزي داده شده اند) مي ترسم كه محمّد به وسيله اين جوانان هر چه در دست داريم بگيرد! لانَسْمَحُ ... أولئكَ شِرْذِمَةٌ قَليلونَ .. اجازه نمي دهيم ... آنان گروه اندكي هستند... ولكن ... هؤلاءِ .... ولي .... اينان...... هَوِّنْ عليكَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْكِنا و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لايُدرِكُها أحدٌ حتّي الشَّيطانُ! سخت نگير:.... به زودي حكومت و مقامان را حفظ خواهيم كرد ... نقشه اي دارم كه كسي حتّي شيطان آن را نمي فهمد ماهِىَ؟! آن [نقشه]چيست؟ سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـي الْقِتالِ ... و نَتْرُ كُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....! با محمّد به جنگ مي رويم و او را در موقع بحراني ترك مي كنيم.... ! فكرةٌ رائعةٌ ... إنَّكَ أسْتاذُ الشَّياطيـن...! فكر جالبي است ... به راستي كه تو استاد شيطان ها هستي. نعم ... نعم... إلـي اللِّقاءِ بله.... بله.... به اميد ديدار! اَلْمشهدُ الثّانـى بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ صحنه دوم پس از جنگ (احد) ﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَيْه راجعونَ ﴾ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِيَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ. ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم .... ! عدّه اي از بهترين صحابه ي رسول خدا شهيد شده اند. نَعَم... و علـي رأسِهِم سيِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ... بله .... و در رأس آنان سيّد الشهدا حمزه است. كُلُّ هذا هَيِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حيّاً. همه اين[ها] آسان است تا وقتي رسول خدا زنده است. ﴿ مِنَ الْمؤمنيـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَيْه فمِنهُم مَنْ قَضَي نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرُ....﴾ از مؤمنان مرداني (كساني ) هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بستند راستگو ماندند و از ميان آنان كسي هست كه به عهد خود وفا كرد(رخت از دنيا بر كشيد) و كسي كه منتظر است اُنْظُرْ .....مَن هو نگاه كن ... او كيست؟ هو خيـرُ شَبابِ " الْمدينةِ " . أسَفاً علـي فِقْدانِهِ مِن بَيْنِ الشَّبابِ ! او بهترين جوانان مدينه است. افسوس بر نبودنِ او در ميان جوانان! هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غيـرُ معقولٍ ...ليلةَ أمْسِ كانت حَفْلةُ عُرْسِه! او حنظله است! حنظله ؟! اين باور كردني نيست... شب گذشته جشن عروسي او بود. صحيحٌ ...ولكن حينما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ يَدعو إلـي الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَيْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...! صحيح است ... ولي وقتي صداي منادي را شنيد كه دعوت به جهاد مي كرد، از خانه اش خارج شد و به سوي ميدان جنگ رفت و شهيد شد....! ﴿ فَسَلامٌ عليْهِ يَومَ وُلِدَ وَ يَومَ يَموتُ و يَومَ يُبْعَثُ حَيّاً﴾ پس سلام بر او روزي كه به دنيا آمد و روزي كه مي ميرد و روز ي كه زنده بر انگيخته مي شود. الدرس التاسع درس نهم ﴿ لَيسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَي﴾ ا نسان چيزي ندارد مگر آنچه با سعي بدست آورده است يَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسيـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثاليَّةٍ ، لِيجْعَلوهُم أسوةً لأنفُسِهِم. مردم در مسيرشان به طرف اهداف خود در جست و جوي الگوهاي برتر هستند تا آن ها را الگويي براي خودشان قرار دهند. حياةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدايةِ الأجْيالِ ، و مَنْ لَم يَجْعَلْها وسيلةً لِهدايتِه يَضِلَّ "هَلَكَ مَن ليس لَهُ حكيمٌ يُرْشِدُهُ"! زندگي بزرگان مشعلي براي هدايت نسل هاست و هر كس آن را وسيله اي براي هدايت خودش قرار ندهد. گمراه مي شود. " كسي كه دانشمندي ندارد كه او را راهنمايي كند، هلاك مي شود." ولكن كيف هؤلاء أصْبَحوا أئمَّةً لِلآخَرينَ و كيف خُلِّدَتْ أسْماؤُهُم فـﻰ التّاريخِ؟! ولي چگونه اينان پيشوايان ديگران شده اند و چگونه نام هاي آنان در تاريخ جاويدان شده است؟ إلَيْكَ الآنَ بعضَ الإشاراتِ إلـي ميزاتِ هؤلاءِ الْعُظَماءِ: و اينك پاره اي اشاره ها به ويژگي هاي اين بزرگان : اَلاجتهادُ و الثَّباتُ تلاش و پايداري لَيْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً بَل هىثَمَرةُ الْكَدِّ و تَحمُّلِ الْمَشَّقةِ. آسايش جز بعد از رنج و خستگي نيست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمي آيند بلكه ثمره ي رنج و تحمّل سختي هستند. بِقَدْرِ الْكَدِّ تُكْتَسَبُ الْمَعالـى ومَن طَلَبَ الْعُلَـي سَهِرَ اللَّيالـى به اندازه ي رنج بلندي ها به دست مي آيد. و هر كس بلندي بخواهد، شب ها بيدار مي ماند. إنَّ الطَّبيبَ الْمُسلمَ زكريّا الرّازىَّ كانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبيَّةِ فـى الأرْبَعيـنَ من عُمرِهِ، لكنّهُ وصَلَ إلـي أهدافِهِ ، لأنّهُ كان دَؤوباً فـى أعمالِهِ. پزشك مسلمان زكريّاي رازي تحصيلات پزشكي اش را در چهل سالگي شروع كرده بود ولي به اهداف خود رسيد. زيرا او در كارهايش با استقامت و پركار بود. كان ميكِل أنْجِلو يقولُ : لَو عَلِمَ النّاسُ ما تَحَمَّلْتُ مِنَ الْمشا كِلِ و الْكَدْحِ فـى الْحياةِ ، لَما تَعَجَّبوا مِن أعمالـى الفنيَّةِ . ميكل آنژ مي گفت: اگر مردم آنچه را از مشكلات و زحمت در زندگي تحمّل كرده ام مي دانستند؛ از كارهاي هنرمندانه ام تعجّب نمي كردند. اَلْفقر فقر لو نَظَرْنا إلي تاريخِ حياةِ الْعُظَماءِ لَوَجَدْنا أنَّ هؤلاءِ تَحَمَّلوا الْمَصاعِبَ و تَجَرَّعوا آلاماً كثيـرةً فـى حياتِهِم. اگر به تاريخ زندگي بزرگان بنگريم در مي يابيم كه اينان سختي ها را تحمّل كرده اند و دردهاي بسياري در زندگيشان تحمّل كرده اند . (نوشيده اند: سركشيده اند.) كان الْفارابـىُّ - و هو من خِيَرَةِ علماءِ عصْرِهِ - يسهَرُ اللَّيْلَ لِلمطالعةِ وما كان فـى بيتِهِ مصباحٌ ؛ فيذهَبُ إلـي خارجِ الْبيتِ لِيُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْديلِ الْحُرّاسِ ! فارابي ، از بهترين دانشمندان عصر خود، شب براي مطالعه بيدار مي ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بيرون خانه مي رفت تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند. جان جاك رُوسّو كان خادماً فـى بُيوتِ الأغنياءِ. ژان ژاك روسو در خانه هاي ثروتمندان خدمتگزار بود و كان يقول دائماً : و هميشه مي گفت لقد تَعَلَّمْتُ أشياءَ فـى مَدارِسَ عَديدةٍ ، ولكنَّ المدرسةَ الَّتـى اكْتَسَبْتُ فيها أعْظَمَ الْفوائِدِ هى مدرسةُ الْبُؤسِ و الْفقرِ! :در مدارس متعدّد چيزهايي ياد گرفتم ولي مدرسه اي كه بزرگ ترين چيزهاي سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ي بينوايي و فقر بود! نعم ! هذه هى شَريعةُ الْحياةِ : عملٌ و كَدْحٌ و نَصَبٌ و عَناءٌ، يَعقِبُها نعيمٌ و رَفاهٌ و راحةٌ و هَناءٌ! بله ! اين قانون زندگي است. كار و زحمت و فرسوده شدن و رنج كه به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتي و گوارايي مي آيد. الأخلاق: اخلاق: النَّجاحُ فـﻰ الْحياةِ يَتَرتَّبُ علـي التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ . هذا هو أميـرُ الْمؤمنيـنَ علـىّ (ع) يقول : موفّقيّت در زندگي مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. اين امير مؤمنان علي (ع) است كه مي گويد: " مَن نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً، فَلْيَبْدَأ بِتَعليمِ نَفْسِهِ قبلَ تعليمِ غيْرِه ". هر كسي خودش را پيشواي مردم قرار دهد ،پس بايد پيش از آموزش ديگري خودش را آموزش دهد. قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجليلِ و الْفيلسوفِ الْكبيـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما كان يَقْبَلُ تِلميذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ: در شرح حال دانشمند باشكوه و فيلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است كه او شاگردي را نمي پذيرفت مگر به چهار شرط: 1 - أنْ لا يَرْتَكِبَ الْمعاصىَ - اينكه مرتكب گناهان نشود. 2 - أنْ لا يَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـي مَنْصِبٍ دُنْيَوىٍّ. - اينكه علم را براي مقام دنيايي طلب نكند. (نخواهد 3 - أنْ لا يَطْلُبَ الْمالَ إلّا بِالْكَفافِ. - اينكه مال را جز به قدر كفايت طلب نكند. (نخواهد 4 - أنْ لا يُحاكـﻰَ الآخَرينَ و يَعْتمدَ علـي نَفسِهِ. اينكه از ديگران تقليد نكند و به خودش اعتماد كند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
الدرس السادس درس ششم حقوقُ النّاسِ حقوق مردم يا عَقيلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَيتِ. اي عقيل! برخيز ... هيچ چيزي در خانه نيست أخوكَ خليفةُ الْمُسلميـنَ و رَئيسُ الْحكومةِ ! اِذْهَبْ إلَيْهِ لِتَحْصُلَ علـي شـﻰءٍ مِنَ الْمالِ! برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است. به سوي او برو تا چيزي از مال به دست بياوري. نَهضَ عقيلٌ و ذهَبَ نَحْوَ دارِ الْحكومةِ. عقيل برخاست و به سوي دار الحكومه رفت. فـﻰ الطَّريقِ : در راه: أخى أميـرُ الْبلادِ سأحْصُلُ علـي مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ كْياسِ الْمملوءَةِ . برادرم امير كشور است به زودي مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با كيسه هاي پُر باز نخواهم گشت حتماً لا شكَّ فيه! حتماً هيچ شكّي در آن نيست. فـﻰ دارِ الْحكومةِ در دار الحكومه اَلسَّلامُ عليكَ يا أخى يا أميـرَ الْمؤمنيـنَ ! سلام بر تو اي برادرم اي امير مؤمنان . وعليكُم السَّلامُ و رحْمةُ اللّهِ ! و سلام و رحمت خداوند بر تو باد. يا علـىّ !جِئْتُ إليك لأتكلَّمَ حولَ مَشاكِلـى الْحياةِ ! اي علي! سوي تو آمدم تا پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم. يا بُنـىَّ ! يا حَسَنُ ! ألْبِسْ عَمَّكَ لِباساً . اي پسركم! اي حسن! لباس به عمويت بپوشان. فألْبَسَهُ الْحسنُ (ع) مِن لِباسِهِ. پس حسن (ع) از لباس خودش به او پوشانيد. حانَ وقتُ الْعَشاءِ. وقت شام رسيد . لَمّا جلَسوا علـي الْمائدةِ لِيَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقيلٌ شيئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! وقتي بر سر سفره نشستند تا شام بخورند، عقيل چيزي جز نان و نمك نيافت. فَتعجَّبَ كثيـراً. پس خيلي تعجّب كرد يا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أميرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَكَذا ؟! اي علي! آيا اين سفره ي امير كشور است؟! آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟! أليس هذا مِن نِعَمِ اللّهِ ؟! آيا اين از نعمت هاي خداوند نيست؟! بَلـي! ولكن ! بله! ولي! فلِلّه الْحمدُ والشُّكْرُ ! پس ستايش و شكر خدا را ! يا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـي الْمُساعَدةِ . اي علي ! من بدهكارم و خانواده ام نياز به كمك دارد. إنَّهُم أرْسَلونـى إليك لِكىْ أرجِعَ إلَيْهِم بالأخبارِ السّارَةِ. آنان مرا به سوي تو فرستادند تا با خبرهاي شاد كننده به سوي آنان برگردم. كَم دَيْنُكَ ! قرض تو چقدر است؟ آلافٌ مِن الدَّراهِمِ ! هزاران درهم. ليسعندى هذا الْمقدارُ، ولكن اِصْبِرْ حتّي آخُذَ راتِبــﻰ مِن بيتِ الْمالِ فأساعِدُكَ بشىءٍ منه ! اين مقدار ندارم، ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و با مقداري از آن به تو كمك مي كنم. بيتُ الْمالِ فـﻰ يدِكَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عن راتِبِك ....! كَم هو راتِبُكَ ؟! بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني...! حقوقت چقدر است؟! لا فرقَ بينـى و بيْنَ الآخَرينَ فـﻰ بيتِ الْمالِ ..! هيچ فرقي ميان من و ديگران در بيت المال نيست. كأنَّك لا تَقْبَلُ لا بأسَ ! فاذْهَبْ إلـي السّوقِ ، فَا كْسِرْ أقفالَ الصَّناديقِ ! گويا تو قبول نمي كني عيبي ندارد پس به بازار برو و قفل هاي صندوق ها را بشكن! ما فـﻰ الصَّناديقِ ؟! در صندوق ها چيست؟ أموالُ التُّجارِ ! مال تاجران أتَأمُرُنـى أنْ أ كْسِرَ صناديقَ قَومٍ قد تَوَكَّلوا عَلـي اللّهِ و جَعَلوا فيها أموالَهُم ؟! أتأمُرُنـى أنْ أسْرِقَ ؟! آيا به من فرمان مي دهي كه صندوق هاي قومي را بشكنم كه به خدا توكّل كرده اند و اموال خودشان را در آن قرار داده اند؟! آيا به من دستور مي دهي كه دزدي كنم؟! فكَيفَ تَأمُرُنـى أنتَ أن أفْتَحَ بيتَ الْمالِ الْمسلميَن، و أدْفَعَ لكَ مِن أموالِهم، و قد تَوَكَّلوا علـي اللّهِ ؟! پس چگونه تو به من دستور مي دهي كه بيت المال مسلمانان را باز كنم و از اموال آنان به تو بپردازم در حالي كه آنان به خدا توكّل كرده اند؟! ألَيسَت السَّرِقَةُ مِن شخصٍ واحدٍ خيـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَميعِ الْمسلميـنَ !؟ آيا سرقت از يك نفر بهتر از اين نيست كه از همه ي مسلمانان سرقت كني؟! خَجِل عقيلٌ و نَدِمَ علـي طَلَبِهِ ...! عقيل خجالت كشيد و از خواسته خود پشيمان شد..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
سوال امتحاني درس اول عربي 1/2 عبارتهاي ستون دوم كه عبارت مناسب آن در ستوناول است را معلوم كنيد: اَللّهُ يَفْتَحُ عَلَيْنا بِنورِ الْفَهمِ خدا بر ما مي گشايد نور فهم إلَهى أكْرِمْنـى علومكَ خَزائِنَ خدايا مرا گرامي بدار گنجينه هاي علومت اَللّهُمَّ أخْرِجْنا أبْوابَ رحْمَتهِ خدايا ما را خارج كن درهاي رحمتش را إلَهى اُنْشُرْ عَلَينا مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ خدايا برما بگشاي از تاريكي هاي پندار پاسخ مناسب عبارات ستون «الف» را در ستون «ب» بيابيد و بنويسيد: ستون الف: ستون ب: الف: الّذى يُدافِعُ عَنِ الوَطَنِ الإسلامىّ: الفلّاح ب: الّذى لا يَشْبَعُ سريعاً: المَنهوم ج: حالةُ اللّيل فـي أوّل الشَّهْر : المُقاتِل د: الّذى يَعْمَلُ فـي المزرعة : اليَد الظَّلْماء عَيِّن الترجمةَ الصحيحة: 1- كانَ ذئبٌ يعيشُ فـﻰ غابةٍ. گرگ در جنگل زندگي مي كرد. گرگي در جنگلي زندگي مي كرد. 2- اِشتَرَيتُ قَميصاً مِنَ الحانوت. پيراهني را از مغازه خريدم. پيراهن را از مغازه اي خريدم. عَيِّن الصَّحيحَ فـﻰ التّرجمة: 1-فـﻰ يَومٍ مِن الْأيّامِ قال بلبلٌ لِلصَّقْرِ: در روزي از روزها بلبلي به باز شكاري گفت: روزي از روزها بلبل به شاهيني گفت: 2-أنا أتَعجَّبُ مِن حالـى و حالِك. من از حال خودم و حال تو تعجّب كردم. من از حال خويش و حال تو تعجّب مي كنم. 3-يَحْمِلُكَ الْأشرافُ علي أيْديهِم مَعَ أنَّكَ لا تَنْطِقُ. اشراف تو را بر دست ها حمل مي كنند با اينكه سخن نگفتي. اشراف تو را بر دست هايشان حمل مي كنند با اينكه تو سخن نمي گويي. 4-هذا أمْرٌ واضحٌ. اين امر واضحي است. اين كار، واضح است. 5-هؤلاء النّاسُ يُكْرِمونَنـى لِأنَّنـى أصيدُ لَهم و لا أتَكلَّمُ. اين ها مردمي هستند كه مرا گرامي مي دارند زيرا من براي شما شكار مي كنم و حرف نمي زنم. اين مردم مرا گرامي مي دارند زيرا من براي آن ها شكار مي كنم و حرف نمي زنم. 1- چه سخني بليغ (شيوا و رسا) است؟ زيباترين و قوي ترين آرايه هاي ادبي را داشته باشد. مطابق «حالِ» مخاطب و مقتضاي حال باشد. عَيِّن الصَّحيحَ: الف: الكتابُ التِّلميذِ كتابُ التِّلميذِ ب: المعلِّمٌ المُعَلِّمُ ج: القلمى قلمى نوع اسم هاي معرفه را معلوم كنيد: هذه معرّف به «ال» السُّوق معرَّف به اضافه محمّدٌ اشاره كلامُ الله موصول هُنَّ عَلَم الّذى ضمير نوع اسم هاي معرفه را معلوم كنيد: بغداد ضمير هُمْ عَلَم العاقل موصول أولئكَ اشاره مَنْ معرَّف به اضافه طريقُ المدينة معرّف به «ال» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
اَلدَّرْسُ الْاأوّلُ إلهى... ﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى و يَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى يَفْقَهوا قَولـى﴾ اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أكْرِمنـى بِنورِ الْفَهْمِ. اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَيْنا أبْوابَ رَحْمَتِكَ. وَﭐنشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ عُلومِكَ. ربِّ ... رَبِّ يَسِّر و لاتُعَسِّر . اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ . اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـي مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهْلَةً. إلَهىلا تَجْعَلْ لِلشَّيطانِ عَلـى عقلـى سبيلاً . ولا لِلْباطِلِ عَلـي عَملـى دَليلاً . اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَكَ و جَنِّبْنا مَعْصِيَتَكَ. برَحْمتك يا أرْحَمَ الرّاحِمين ترجمه درس اول پروردگارا، سينه ام را برايم فراخ كن (بگشاي ) و كارم را برايم آسان گردان و گره از زبانم باز كن تا سخنم را بفهمند. خدايا مرا از تاريكي هاي پندار خارج كن و مرا با نور فهم گرامي بدار. خدايا درهاي رحمتت را برما بگشاي. و گنجينه هاي دانش هايت را برما باز كن. پروردگارا.... پروردگارا آسان بگير و سخت نگير. خدايا قلبم را شاد كن. خدايا راه آساني را به سوي محبتت به من نشان بده. خدايا براي شيطان راهي بر عقل من قرار نده. و راهنمايي براي باطل بر كار من قرار نده. خدايا بندگي ات را به ما الهام كن و گناه به درگاهت را از ما دور كن. [ اميد ما] به رحمتت است اي مهربان ترين مهربانان. اَلدَّرسُ الثّانـى فـى خدمة الْبؤساءِ اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُيوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـي السّوقِ. لا تَخْرُج الآنَ . اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ . لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ يَطْلُبُ مُساعدةً . و فـى الطّريقِ : ثَقيلةٌ ...ثقيلةٌ. لكنْ لا حيلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟! فَنَظَرَ إليها علـىّ (ع) ! فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـي بيتِها ... و سَألَها عَن حالِها : بَعَثَ علـي بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـي الثُّغورِ ....و بعدَ أيّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ! و لـى أطفالٌ يَتامَي و لَيسَ عندﻯ شـﻰءٌ. فقد ألْجَأتْنـى الضَّرورةُ إلـي خدمةِ النّاسِ . ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـي دارِ الْحكومةِ وحَمَلَ زنبيلاً فيه طعامٌ. فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ . مَن يَقْرَعُ الْبابَ؟ أنا ذلكَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَك القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شيئاً لِلأطفالِ ..... رَضِىَ الله عنكَ و حَكَمَ بينـى و بيْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ ! فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ: إنـّى أحِبُّ اكْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَيْنَ هذيْنِ الأمْريْنِ : تَهيئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ أنا أقْدَرُ مِنْكَ علـي تَهْيئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ ! فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـي طِفْلَيْنِ صغيـرَيْنِ مِن بَينِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو يقولُ لِكُلٍّ مِنهُما : يا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِكَ ! و بعدَ ساعةٍ . أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ . اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـي هذا الرَّجُلِ خيْرَك و ثوابَكَ...و لكن...علـىٌّ بنُ أبـىطالبٍ...كيفَ...؟! هو لا ينظرُ إلـي حالِ الْمحروميـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لكن هو...!! فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـي سَجْرِهِ . فلَمّا أشْعَلَهُ : ذُقْ يا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساكيـنَ و الْيَتامَي ! حينَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خليفةَ الْمسلميـنَ وتَعَجَّبَتْ! ويْحَكِ ... أتعلَميـنَ مَن هو ؟! هو أميـرُ الْمؤمنيـنَ ... ويلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟! فَذَهَبَتْ إلَيْهِ و هى تَعْتَذِرُ! وا حَيائى ... واحَيائى ... عفواً ... معذرةً ... يا أميـرَ الْمؤمنيـنَ ... عفواً ... لا... لا.... بل واحَيائى منك فيما قَصَّرْتُ فـى أمْرِك ! درس دوم در خدمت فقيران هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند علي (ع) به سوي بازار خارج شد. اكنون خارج نشو. خورشيد سوزان است. نه .... شايد نيازمندي كمك بخواهد. و در راه: سنگين است .... سنگين است. ولي چاره اي نيست ...كودكان ... گرسنگي... تشنگي .... چه كار كنم؟! علي (ع) به او نگاه كرد! سپس آمد و مشك را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسيد: علي بن ابي طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات او را شنيديم. و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم. و نياز مرا به خدمت مردم واداشته است. علـي (ع) غمگين به دار الحكومه رفت و زنبيلـي را كه در آن غذا بود برداشت. پس برگشت و در زد. چه كسي در مي زند؟ من همان بنده اي هستم كه مشك را همراه تو برداشت ... در را باز كن.... براي بچّه ها چيزي همراهم است. خدا از تو راضي باشد و ميان من و علي بن ابي طالب داوري كند. پس علي (ع) وارد شد و گفت: من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس يكي از اين دو كار را انتخاب كن: تهيه كردن نان يا بازي كردن با بچّه ها را. من از تو در تهيه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازي كن. پس علي (ع) از ميان آنان به سوي دو كودك كوچك رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالي كه به هر يك از آن دو مي گفت: اي پسركم! علي ابن ابي طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال كن. و بعد از ساعتي. برادرم تنور را روشن كن . خدايا خير و ثوابت را بر اين مرد فرو بريز ... ولي ... علي بن ابي طالب ...چگونه ... ؟! او به حال محرومان نگاه نمي كند ... ما محروم هستيم ولي او ... ! پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن نمود. سپس وقتي آن را روشن كرد: اي علي بچش. اين سزاي كسي است كه درماندگان ويتيمان را فراموش كرده است . در اين هنگام زني آمد و خليفه ي مسلمانان را ديد و تعجب كرد. واي بر تو ... آيا مي داني او كيست؟ او امير المؤمنين است. واي بر من . چه كار كنم؟پس به سوي او رفت در حالي كه معذرت مي خواست. شرمم باد ... شرمم باد ... ببخشيد ... معذرت ... اي امير المؤمنين ... ببخشيد ... نه ... نه .... بلكه من از تو شرمم باد به خاطر اينكه در كار تو كوتاهي كرده ام . الدرس الثالث كِتاب الْحَياة اَلْعلمُ و الدّينُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا يَقْدِرُ علـي الطَّيَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلاميّةُ هىأمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـي هذَيْنِ الْجَناحَيْنِ. والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلميـنَ علـي التَّفكُّرِ و التَّعلُّمِ. لِذلك ألَّفَ الْمسلمونَ رَسائِلَ و كُتُباً عديدةً فـى جميع الْمَجالاتِ الْفكريَّةِ و الْعلميَّةِ كالأدبِ و الْفلسَفَةِ و الطّبِّ و الرّياضيّاتِ و الْفيزياءِ و الزِّراعةِ و الصَّيْدَلَةِ ... والْقرآنُ دُستورٌ لِحياتِنا الْيَوميَّةِ و ليسَ كتاباً يتحدَّثُ عن الْعلوم بالتّفصيلِ و لكنْ فيه بعضُ الإشاراتِ الْعلميَّةِ الّتـى اِكتشفَ عِلْمُ الْبشرِ بَعضَها حتّي الآنَ . وإليك بعضَ هذه الآياتِ: 1 - أصل الْعالَم: ﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ كانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾ أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و الآيةُ تُخْبِرُ الْعالَميـنَ عن حقيقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال كلماتٍ وَجيزةٍ : "كانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَيْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بينهما ." تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَك فـى الْقرنِ الْعِشرينَ إلـي نظريَّةٍ خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـي لِلْعالَمِ كانت جامدةً ثُم حَدَثَ فيها انْفجارٌ شديدٌ وانْفَصَلَتْ أجزاءُ تلكَ الْمادَّةِ و تَشَكَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ ! 2- اَلشَّمسُ و الْقَمر ﴿وجَعَلَ الْقَمَرَ فيهنَّ ( فـى السَّماواتِ) نوراً و جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً﴾ كلمةُ "سِراج" تُعبِّرُ عن شـﻰءٍ ذﻯ نورٍ و حرارةٍ من ذاتِه و كلمةُ "نور" تُعبِّرُ عن مُجرَّدِ نورٍ لا حرارةَ فيه. والآيةُ تقولُ : إنّ الْقمرَ يَبْعَثُ ضَوءًا لاحرارةَ فيه و مِن مَصدرٍ غيرِ ذاتـىٍّ . أمّا الشَّمسُ فهىمُضيئةٌ بِذاتِها فَتكونُ مصدراً لِلنّورِ و الْحرارةِ . و ما عَرَفَ الإنسانُ حقيقةَ الْقَمرِ إلا فـى الْقرنِ الْعِشرينَ و بعد هُبوطِ أوّلِ انسانٍ علـي سطحِه واكتِشافِه بأنَّه مُجرَّدُ كَوكبٍ هامِدٍ لا أثرَ فيهِ لِلماءِ ولا لِلحياةِ وهو يَعكِسُ ضوءَ الشَّمْسِ .... 3 - دَوَرانُ الأرضِ ﴿وَ تري الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هىتَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾ نَّكَ لو تَنظُرُ إلـي الْجبالِ تَحْسِبُ أنّها ثابتةٌ و لكنَّ الْحقيقةَ غَيْرُ ذلك اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَكَ كَما يَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلك دَورانُ الأرضِ و حَركتُها . حركةُ الأرضِ ليستْ مخفيَّةً علـي أحَدٍ فـى عصرِنا ولكنَّها كانت مَجهولةً علـي الإنسانِ حتّي الْقرونِ الأخيرةِ . و قصّةُ غاليلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ . هذه كانت بعضَ الإشاراتِ العلميَّةِ فـى الْقرآنِ الْكريـم ، الّتـﻰ اكْتَشَف الْعلمُ حقيقتَها حتّي الآنَ. و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلميَّةَ فـى آياتِ الْقرآنِ الْكريـم لَيسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هىآياتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَباركَ و تَعالَي . ﴿ إنَّ فـى ذلك لآياتٍ لِقَومٍ يَعقِلونَ﴾ درس سوم كتاب زندگي علم و دين دو بال براي انسان هستند كه جز با آن دو نمي تواند پرواز كند و امّت اسلامي امّتي حركت كننده به سوي كمال و رشد است و به اين دو بال نيازمند است. و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فكر كردن و يادگيري تشويق كرده است به همين سبب مسلمانان نامه ها و كتابهاي بسياري در همه ي زمينه ها ي فكري و علمي مانند ادبيات ، فلسفه، پزشكي ، رياضيات ، فيزيك ، كشاورزي و دارو سازي تأليف كرده اند . و قرآن قانون اساسي زندگي روزمرّه ي ماست و كتابي نيست كه مفصّلاً درباره ي دانش ها صحبت كند و در آن بعضي اشاره ها ي علمي وجود دارد كه علم بشر تا به حال آن را كشف كرده است. و اينك بعضي از اين آيه ها : 1- اصل جهان: كه آسمان ها و زمين بسته بودند و آن دو را باز كرديم. اصل جهان راز پيچيده اي است و اين آيه به جهانيان درباره حقيقت اين امر در خلال سخناني مختصر و مفيد خبر مي دهد: " آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا كرد." محقّقان در علم اختر شناسي در قرن بيستم به نظريّه اي رسيده اند كه خلاصه اش اين است كه مادّه ي نخستينِ جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي روي داد و اجزاي آن مادّه جدا شد و آسمان ها و زمين تشكيل شد. 2- خورشيد و ماه و ماه را در آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشيد را چراغ قرار داد. كلمه ي " چراغ" چيزي را بيان مي كند كه داراي نور است و از خودش گرما دارد و كلمه ي "نور" نور محض را بيان مي كند كه گرمايي در آن نيست. و آيه مي گويد: ماه نوري را مي فرستد كه گرمايي ندارد و از منبعي غير خودش است. امّا خورشيد خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست. و انسان حقيقت ماه را نشناخت جز در قرن بيستم و بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و كشف اينكه آن تنها سيّاره اي سرد و خاموش است كه هيچ اثري از آب و زندگي در آن نيست و نور خورشيد را منعكس مي كند. 3- چرخش زمين و كوهها را مي بيني. آن ها را جامد مي پنداري در حالي كه همچون ابر حركت مي كنند. اگر به كوهها نگاه كني آن ها ثابت مي پنداري ولي حقيقت غير اين است. كوه ها همان طور كه ابر حركت مي كند در برابر تو در حركتندو علّت آن چرخش و حركت زميني است. حركت زمين در عصر ما بر كسي مخفي نيست ولي تا قرن هاي اخير بر انسان نا معلوم بود و داستان گاليله در اين زمينه مشهور است. اين پاره اي اشاره هاي علمي در قرآن كريم بود كه علم تا به حال حقيقت آن را كشف كرده است. و مي دانيم كه اشاره هاي علمي در آيه ها ي قرآن كريم فـي نفسه هدف نيست بلكه آيه هايي است كه راست بودنِ ادّعاي نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارك و تعالي ( نام او پر بركت و بلند بادا) براي ما ثابت مي كند. به راستي كه در آن آيه هايي وجود دارد براي قومي كه مي انديشند اَلدَّرسُ الرّابع جُمال الْعلم اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى و الْغَزَلْ و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ وَ اتَّقِ اللّهَ فَتَقْوَي اللّهِ ما جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ لَيْسَ مَنْ يَقْطَعُ طُرْقاً بَطَلا إنَّما مَنْ يَتَّقى اللّهَ الْبَطَلْ أين نِمرودُ و كَنْعانُ و مَنْ مَلَكَ الأرضَ و وَلَّـي و عَزَلْ؟! اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَكْسَلْ فما أبْعَدَ الْخيـرَ علـي أهلِ الكَسَلْ! وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن يَعْرِفِ الْمطلوبَ يَحْقِرْ ما بَذَلْ فـى ازْديادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَي و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ لا تَقُلْ أصلى و فَصْلى أبداً إنَّما أصلُ الْفَتي ما قَدْ حَصَلْ قيمةُ الإنسانِ ما يُحْسِنُهُ أكْثـرَ الإنسانُ منه أمْ أقَـلّ قَصِّرِ الآمالَ فـﻰ الدّنيا تَفُـزْ فَدليلُ الْعقلِ تَقصيـرُ الأمَـلْ ترجمه درس چهارم از ذكر ترانه هاي بي معني و مفهوم و لهو و لعب دوري كن. و سخن حق را بازگو و از بيهوده گويان دوري كن. و تقواي خدا پيشه كن زيرا تقواي خدا به قلب انساني نزديك نشد مگر اينكه به آن برسد. كسي كه راهزني مي كند قهرمان نيست، قهرمان كسي است كه تقواي خدا پيشه كند. كجايند نمرود و كنعان و آنكه مالك زمين شد و مقام داد و بركنار كرد؟ علم را طلب كن و تنبلي نكن زيرا چه دور است خير و بركت بر تنبل ها ! و خواب را ترك كن و [علم را ] به دست آور زيرا كسي كه خواسته را بشناسد، آنچه را بخشش كند خوار و كوچك شمارد. در افزايش علم، به خاك افكندنِ دشمنان وجود دارد و زيباييِ علم، اصلاح عمل است. هرگز نگو: اصل و نسب من . اصل جوانمرد چيزي است كه خودش آن را به دست آورده است. ارزش انسان به چيزي است كه آن را به نيكي انجام داده . خواه آن را زياد انجام داده باشد يا كم. آرزوها را در دنيا كم كن تا رستگار شوي. زيرا كه نشانه ي عقل، كوتاه كردنِ آرزوست. اَلدَّرسُ الْخامس اَلظَّبْـىُ و القمرُ أنا صَيّادٌ . أسافِرُ إلـي الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَيْدِ الْحَيَواناتِ النّادرةِ . إحْدَي هذه الرِّحْلاتِ أمْضَيْتُ أسبوعاً كاملاً فـﻰ إحْدَي الْجُزُرِ الاِسْتوائيّةِ . فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَميلةٍ يَسْكُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ. ساعَدَنـى فـﻰ هذا الصَّيْدِ أحَدُ ساكنـى الْجزيرةِ و هو خَبيـرٌ بِمَسالكِ غاباتِها . لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـي تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّيَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَميلاً رائعاً يَخْلِبُ الْقلوبَ حينَئِذٍ رَأيتُ ظَبْياً يَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـي الرَّمْلِ حتّي بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ . اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـي قُرونِهِ الْجميلةِ الثَّمينَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ كالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ...... ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ فـى نُقطةٍ و هو يَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى ولكن ماقَبِلتْ يدى . كيف تَقتُلُ ظَبْياً يَعْشِقُ الْجَمالَ كما تَعْشِقُه أنتَ ؟! لقد تَرَكَ مأمَنَهُ بين الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...! وَضَعتُ السِّلاحَ علـي الأرضِ و قُلْتُ لِرفيقى :لا.... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ. ما هو رأيُكَ ؟! فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معكَ .إنَّه حَيَوانٌ "شاعرٌ" يَعْشِقُ الْجَمالَ درس پنجم آهو و ماه من شكارچي هستم. براي شكار حيوانات كمياب به مناطق مختلف سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها هفته ي كاملـي را در يكي از جزاير استوايي گذراندم. آثار آهويي داراي شاخ هاي زيبا را جست و جو كردم كه در اين منطقه زندگي مي كرد در اين شكار يكي از ساكنان جزيره به من كمك كرد او به راه هاي جنگل هايش آگاه بود. وقتي خورشيد غروب كرد زير درختي مشرف به تپّه اي شني نشستيم. اشعه ي نقره اي ماه ظاهر شد و منظره ي زيبايي شد كه قلب ها را شيفته مي كرد. (مي فريفت) در اين شكار يكي از ساكنان جزيره به من كمك كرد او به راه هاي جنگل هايش آگاه بود. وقتي خورشيد غروب كرد زير درختي مشرف به تپّه اي شني نشستيم. اشعه ي نقره اي ماه ظاهر شد و منظره ي زيبايي شد كه قلب ها را شيفته مي كرد. (مي فريفت) در اين هنگام آهويي را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به قلّه ي يكي از تپّه ها رسيد و نشست. نگاه كن .... نگاه كن .... اين همان آهويي است كه در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ هاي زيباي گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقره ي برّاق در نور ماه ظاهر شد. آهو به وجود ما پي نبُرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالـي كه با شگفتي به ماه مي نگريست پس سلاحم را درآوردم ولي دستم قبول نكرد چگونه آهويي را مي كشي كه به زيبايي عشق مي ورزد همان طور كه تو به آن عشق مي ورزي؟! [آهو]محلّ امن خود را در ميان درختان براي ديدن ماه و مناجات با او ترك كرده است. سلاح را بر زمين نهادم و به دوستم گفتم:نه اين آهو را نمي كشم نظرت چيست؟! آفرين حق با توست اين حيواني با احساس است كه به زيبايي عشق مي ورزد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
ساخت داروي درمان آب مرواريد با الهام از قرآن گروه بينالملل: يك پزشك مصري موفق شد با الهام از آيات سوره يوسف (ع) داروي درمان آب مرواريد را بسازد به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) به نقل از روزنامه يمنتايمز، اين دارو كه «داروي قرآن» نام دارد، توسط دكتر عبدالباسط محمد و با استفاده از تركيبات موجود در عرق بدن انسان ساخته شده است. دكتر عبدالباسط محمد درباره نحوه الهام از آيات قرآن بري ساخت اين دارو ميگويد: «يك روز صبح در حال خواندن سوره يوسف(ع) بودم كه آيات 84 تا 93 اين سوره نظر مرا جلب كرد. حضرت يوسف (ع) كه كنون عزيز مصر است، در آيه 93 خطاب به برادران خود ميگويد: «حال اين پيراهن مرا ببريد و بر روي صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود». حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزند خود يوسف (ع) بسيار گريه ميكند و بر اثر اين گريهها چشمهايش سفيد شده و بينايي خود را از دست ميدهد. اما با انداختن پيراهن يوسف (ع) بر روي چشمان پدر، بينايي حضرت يعقوب (ع) بازميگردد. اين محقق مصري ميافزايد: «من با خود فكر كردم كه چه چيز در پيراهن يوسف (ع) ميتوانست اثر شفابخش بر چشمان يعقوب(ع) گذارد و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چيزي جز عرق بدن يوسف (ع) نميتواند عامل بينايي چشمان پدر باشد.» وي در ادامه اظهاركرد: «با مطالعه بر روي تركيبات عرق انسان و آزمايش آن بر روي خرگوشها به نتايج مثبتي دست يافتم. پس از آزمايش داروي خود بر روي 250 بيمار مبتلا به آب مرواريد و احراز 99 درصدي اثربخشي اين دارو، برايم مسجل شد كه اين معجزهي از سوي قرآن بود.» يادآوري ميشود، قرار است يك شركت داروسازي سوئيسي «داروي قرآن» را كه بدون عوارض جانبي است و 99 درصد موثر بوده و به تاييد موسسات تحقيقاتي اروپا و آمريكا رسيده است، به توليد انبوه برساند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 18 دی1385ساعت 8:3 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
من كنت مولاه فهذا عليٌ مولاه عيد غديرعيد الله الاكبر وعيد محمّد وآل محمد عليهم السلام برهمه مسلملين جهان مبارك باد فضيلت عيد قدير روز هيجدهم روز عيد قدير وعيد الله الاكبر وعيد آل محمّد عليهم السلام است وعظيمترين اعياد است ومبعوث نفرموده حقتعالي پيغمبري را مگرانكه عيد كرده است اين روز راوحرمت آن را دانسته است ونامش در آسمان روز معهود است ونامش در زمين روز ميثاق مأخوذ وجمع مشهود است امام صادق عليه السلام در باره عيد غدير فرموده: دراين روز: 1- بايد روزه بداريد وعبادت كنيد 2- محمّد آل محمد عليهم السلام را ياد كنيد وبر ايشان صلوات بفرستيد 3-هر پيغمبري وصي خود را وصيت مي كرد كه اين روز را عيد گردانند امام رضا عليه السلام به پسر ابي نصر فرموده: دراين روز (عيد غدير خم) 1-هركجا باشي سعي كن نزد قبر مطهر حضرت امير المومنين حاضر شوي بدرستيكه 2-خدا در اين روز مي آمرزد از هرمرد مومن وزن مومنه گناه شصت ساله ايشان را 3- دراين روز آزاد مي كند از آتش جهنم دو برابر انچه آزاد كرده است در ماه رمضان وشب قدر وشب عيد فطر 4-يك درهم كه در اين روز به برادر مومن بدهي براربر است باهزار درهم كه در اوقات ديگر بدهي 5- احسان كن در اين روز به برادران مؤمن خود وشاد گردان هرمرد مؤمن وزن مؤمنه را 6- بخدا قسم اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند بر گرفته از كتاب مفاتيح الجنان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 دی1385ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
سوال تستی عربی سال دوم دو فعل كدام گزينه حرف علّه آنها از يك نوع نيست ؟ 1) أقامَ / يُقيم 2) اُقيمَ / يُقام 3) باع / يبيع 4) قيل / يُقال نمایش پاسخ گزينه 3 صحيح است . در تمام گزينهها اعلال بالقلب صورت گرفته است در حاليكه در گزينه 3 در فعل باع ، اعلال بالقلب و در فعل يبيعُ ، اعلال بالاسكان صورت گرفته است . 1- أقام ( بروزن اَفعَلَ از باب افعال ) : اُقْوَمَأقامَ يُقيمُ ( بروزن يُفعِلُ از باب افعال ) : يُقوِمُيُقِومُيُقيمُ ; 2- أُقيم ( بروزن اُفْعِلَ مجهول از باب افعال ) : أُقوِمَاُقِوْمَأُقيمَ يُقامُ ( بروزن يُفعَلُ مجهول از باب ايفعال ) : يُقْوَمُيُقامُ ; 3- باعَ ( بروزن فَعَل ، ثلاثي مجرد ) : بَيَعَباعَ يبيعُ ( بروزن يفعِلُ ثلاثي مجرد ) : يَبْيِعُيبيعُ ; 4- قيلَ ( بروزن فُعِلَ مجهول ثلاثي مجرد ) : قُوِلَقِوْلَقيلَ يُقالُ ( بروزن يُفعَلُ مجهول ثلاثي مجرد ) : يُقْوَلُيُقالُ يادآوري : وقتي ميپرسند اعلال فعل چيست ، منظور آخرين مرحله اعلال است . -------------------------------------------------------------------------------- ميّز الخطأ فيما يلي ( مِن فعل « خاف يَخاف » و فعل « سارَ يَسير » ) : 1) سِرنَ : أمر و إعلاله بالحذف 2) سِرنَ : ماضٍ و إعلاله بالحذف 3) خِفنَ : ماضٍ و إعلاله بالحذف 4) خِفنَ: أمر و إعلاله بالحذف نمایش پاسخ گزينه 4 صحيح است. گزينه 1- قبل از حل اين تست دو قاعده زير را يك بار مرور ميكنيم : در فعلهاي اجوف هرگاه بر اثر التقاي ساكنين حرف « الف » حذف شود ، براي تعيين علامت حرف قبل از « الف » : 1- اگر خواستيم فعل ماضي بسازيم ، علامت حرف قبل از الف حذف شده از روي علامت همزه امر تعيين مي شود . بنابراين علامت در اين مواقع يا ضمّه است يا كسره . مثال : قَوَلْنَقالنقُلن ( يقوُلُعلامت همزه امر : ضمه ) سَيَرْنَسارنَسِرنَ ( يسِيرُعلامت همزه امر : كسره ) خَوَفْنَخافَنخفِنَ ( يخوَفُعلامت همزه امر : كسره ) 2- اگر خواستيم فعل امر بسازيم ، به علامت عينالفعل در فعل مضارع نگاه ميكنيم . تفاوت اين حالت با حالت قبل آن است كه اگر عينالفعل فتحه داشت ، علامت حرف قبل از الف هم فتحه خواهد بود: مثال : تَخوَفْنَتخافْنَخافْنَخَفنَ ( يخوَفُ : عينالفعل مفتوح ) اينك مراحل توليد هر يك از فعلهاي داده شده را بررسي ميكنيم : گزينه 1 : أمر : تسْيِرنَتسِيْرْنَتسِرنَسِرنَ گزينه 2 : ماضي : سَيَرْنَسارْنَسِرْنَ گزينه 3 : ماضي : خَوَفْنَخافنَخِفنَ ( چون همزه امر تخافُ مكسور است ) گزينه 4 : أمر : تَخوَفْنَتخافْنَتَخَفنَ ( چون عينالفعل يخافِ مفتوح است )خَفنَ پس همانطور كه ديديد خفِن فعل ماضي است و صورت امر آن به شكل خَفن درست است . -------------------------------------------------------------------------------- نوع اعراب فعل شرط در آية شريفة « إن تُقرِضُوا الله قَرضاً حسناً يُضاعفه لكم ..... » كدام است ؟ 1) اصلي 2) تقديري 3) فرعي 4) محلي نمایش پاسخ ان تقوضوا اللهَ قرضاً حسناً يضاعف ـه ل كم حرف شرط فعل – مجزوم – فاعله « و » مفعولبه منصوب مفعولبه ثاني منصوب صفت – تابع – منصوب فعل جواب شرط مجزوم مفعولبه محلاً منصوب حرف جر مجرور - محلاً -------------------------------------------------------------------------------- ما هو عدد الاخطأ في العباره التاليه : « لَن نهدأُ حتي نُحقِّقْ جميعَ اهدافَنا » 1) واحد 2) اثنان 3) ثلاث 4) اَربع نمایش پاسخ لن نَهدأَ حتّي نحقّقَ جميعَ اهدافِ نا حرف ناصبه فعل منصوب فاعله نحن مستتر حرف نصب فعل منصوب فاعله نحن مستتر مفعولبه منصوب مضافاليه مجرور مضافاليه محلاًَ مجرور -------------------------------------------------------------------------------- در كدام گزينه اعراب كلمه « الرّاعي » تقديري است ؟ 1) إنّ هذا الراعي دؤوب . 2) رأيت الراعي في المرتع. 3) ليس في المرتع الّا الراعي . 4) نحن نحبّ الراعي المجدّ . نمایش پاسخ گزينه 3 صحيح است . اسم منقوص ( الراعي ) در حالت رفع و جر اعراب تقديري و در حالت نصب اعراب اصلي ميگيرد . « الراعي » فقط در گزينه 3 مرفوع است ( اسم ليس ) و در ساير گزينهها منصوب است و اعراب ظاهري دارد . ترجمه : در علفزار جز چوپان نيست . -------------------------------------------------------------------------------- في ايّ جمله الفاعل من الاسماء غير المنصرفه ؟ 1) ذهب الطلّاب الي سفره علميّه . 2) لن نَهْدأ حتي نحقق جميع أهدافنا الاسلاميّه . 3) شاهدتْ طهران حفل انتصار الثوره الاسلاميّه . 4) سَّجل شبابنا المسلمون بطوله رائعه في الدفاع عن الاسلام. نمایش پاسخ شاهدتْ طهرانُ حفلَ انتصارِ الثورهِ الإسلاميّه فعل ماضي فاعل مرفوع مفعولبه منصوب مضافاليه مجرور مضافاليه مجرور صفت به تبع مجرور -------------------------------------------------------------------------------- در كدام گزينه اسم غيرمنصرف به كار نرفته است ؟ 1) أليس الله بأعلم بالشاكرين. 2) شبابنا المسلمون سجَّلوا في التاريخ بطوله رائعه في الدفاع عن وطنهم . 3) و زيَّنا السماء بمصابيح . 4) انّ شعبنا يتحمَّل جميع المصاعب لكي يحتفظ بعزّته . نمایش پاسخ شبابـُ نا المسلمونَ سَجَّلوا في التاريخِ بُطولهً رائِعهً في الدفاعِ عن وطنـِ هم مبتدا مرفوع مضافاليه محلاً مجرور صفت به تبع مرفوع فرعي خبر محلاً مرفوع فعل و فاعل ضمير بارز « و » جار و مجرور مفعولبه منصوب صفت به تبع منصوب جار و مجرور جار و مجرور مضافاليه محلاً مجرور -------------------------------------------------------------------------------- ما هو التعريب الدقيق العباره التاليه : « موفقيت را ميطلبيد در حالي كه راه آن را طي نميكنيد ! بدانيد كه كشتي روي زمين حركت نميكند ! » : 1) ترجون التوفيق و لم تقطعوا في الطريق ! عرفوا السفينه التي لاتجري علي الأرض ! 2) تطلبون النجاح و لاتسلكون طريقه ! اعلموا أنّ السفينه لاتجري علي الأرض ! 3) قد تطلبون التوفيق و لاتمشون في طريقها ! تَعرّفوا أنّ السفينه لاتتحرك علي الأرض ! 4) قد رجوتم الموفقيه و لم تسلكوا مسالكها ! اطّلعوا أنّ السفينه لاتمشي علي الأرض ! نمایش پاسخ تطلبون النجاح و لاتسلكون طريقه اعلموا أنَّ السفينهَ لاتجري عَلي الأرض فعل و فاعل ضمير بارز « و » محلا مرفوع مفعول و منصوب به فتحه حاليه فعل و فاعل ضمير بارز واو محلا مرفوع مفعول و منصوب ه : مضافاليه و محلاً مجرور فعل و فاعل ضمير بارز « واو » محلا مرفوع حروف مشبهه بالفعل اسم أنّ محلا منصوب خبر أنَّ محلا مرفوع ( فعل و فاعل ضمير مستتر « هي » ) جار و مجرور جمله حاليه محلا منصوب -------------------------------------------------------------------------------- مجهول فعل « دَعاكَ » با تغييرات كامل در جمله « اذا دعاكَ اَخُوكَ فأجِبْ » كدام است؟ 1) اذا دُعيتَ اخاكَ فَاجبْ 2) اذا دُعيكَ فَاجبْ 3) اذا دُعيك فَاجبْ 4) اذا دُعيتَ فَاجبْ نمایش پاسخ إذا دُعيتَ فـ أجِبْ ادات شرط فعل مجهول مبني بر سكون و نائب فاعل ضمير «تَ» فعل شرط «و» جواب شرط جواب شرط فعل و فاعل انت مستتر -------------------------------------------------------------------------------- اُعيدَ چه نوع فعلي است؟ 1) ماضي مجهول 2) مضارع مجهول 3) ماضي معلوم 4) مضارع معلوم نمایش پاسخ گزينه 1 صحيح است . فعل ( اُعيدَ ) با مبني بر فتحه بودن نشان ميدهد كه ماضي است و اگر نميداشت ميتوانست مضارع متكلم باشد. حرف عله آن نيز از (الف) به (ي) تبديل شده پس مجهول است : أعادَاُعيدَ گزينه 2: فعل ( اُعيدَ) نميتواند مضارع آن هم مجهول باشد . در فعل مضارع مجهول معتل اجوف و ناقص حرف عله به (الف) يا (ي) تبديل ميشود. گزينه 3 : در فعل ماضي معلوم هيچ وقت حرف اول مضموم نميشود. گزينه 4 : فقط فتحه لام الفعل ما را كمك ميكند كه بفهميم فعل مضارع نيست. -------------------------------------------------------------------------------- صيغه جمع مذكر مخاطب « يَستهدي » كدام است ؟ 1) تَستَهدونَ 2) تَستهديونَ 3) يَستهدونَ 4) يَستَهديونَ نمایش پاسخ گزينه 1 صحيح است . در چنين سؤالاتي اول سه حرف اصلي را تشخيص ميدهيم . سپس با قرار دادن سه حرف موردنظر در وزن صيغه خواسته شده ، اعلال آن را بررسي ميكنيم . يستهدي بروزن يستفعِلُ است و سه حرف اصلي آن « ه د ي » است . براي ساختن جمع مذكر مخاطب به وزن تستفعلونَ نياز داريم : تستفعلونَ « ه د ي » : تستهديُونَ تستهدُيْوْنَ تَستهدونَ -------------------------------------------------------------------------------- « يَستَطِعنَ » چه نوع معتلي است ؟ 1) اجوف 2) مثال 3) ناقص 4) لفيف نمایش پاسخ گزينه 1 صحيح است . معمولا وجود « س » و « ت » در كنار هم كمك ميكند كه بفهميم فعلي مربوط به باب استفعال است . به كمك اين نكته و آشنايي قبلي با حروف اصلي ميتوان گفت كه يَستطِعنَ بروزن يستفعلنَ بوده كه يك حرف آن حذف شده و آن حرف « عينالفعل » حرف وسط فعل بوده است . بنابراين سه حرف اصلي آن « ط و ع » و فعل اجوف است . يستَفعِلنَ « ط و ع » : يستطْوِعْنَ يَستَطِوْعْنَ يَستَطِعْنَ -------------------------------------------------------------------------------- « اَللّهُمَّ أَنْطِقْني بِالْهُدَي و أَلْهِمني التَّقوَي و وَفِّقْني لِلَّتي هي أزْكَي . » : 1) خداي من ، به من به هدايت سخنوري ده و پرهيزكاري را به من ياد بده و توفيق دستيابي به او كه وارستهتر است ، را عطا كن . 2) اي خدا ، مرا در مسير هدايت بگذار و به من پرهيزكاري عطا كن و بر انجام آنچه كه سزاوارتر است، توفيق ده . 3) خدايا ، به من سخن گفتن نيك بخشيدي و مرا پرهيزكار نمودي و مرا شايستهتر توفيق داري . 4) خدايا ، مرا به هدايت وادار به سخن گفتن كن و به من پرهيزكاري را الهام كن و مرا بر آنچه كه شايستهتر است توفيق بده . نمایش پاسخ اللهّم أنطِقْني بالهدي و ألهِمني التّقوي و وفِّقْني لِلَّتي هي أزكي مناداي علم مبني بر ضم فعل امر فاعل ضمير مستتر « انتَ » مفعول ضمير « ي » محلا منصوب جار و تقديرا مجرور حرف عطف فعل امر فاعل ضمير مستتر « انتَ » مفعول اول ضمير « ي » محلا منصوب مفعول دوم تقديرا ً منصوب حرف عطف فعل امر فاعل ضمير مستتر « انتَ » مفعول ضمير « ي » محلا منصوب جار و محلا مجرور مبتدا محلا مرفوع خبر تقديرا مرفوع -------------------------------------------------------------------------------- ما هو المناسب للفراغ «المشركون رفضوا عقيده التوحيدِ....» 1) المقدسه َ 2) المقدسهِ 3) مقدسهَ 4) مُقدسهِ نمایش پاسخ المشركونَ رَفَضوا عقيدهَ التوحيد المقدسه مبتدامرفوع فرعي خبر محلا مرفوع فعل وفاعل ضمير «و» مفعول به منصوب مضاف اليه مجرور صفت به تبع منصوب -------------------------------------------------------------------------------- كدام فعل متعدّي است ؟ 1) شَرُفَ 2) اِنْكَسَر 3) بَعُدَ 4) هيچكدام نمایش پاسخ گزينه 4 درست است . براي تشخيص فعل متعدّي در اين سوال به وزن فعلها توجه ميكنيم . گزينه 1 : شَرُف به معني « صاحب مقام شد » فعل ماضي بر وزن « فَعُلَ » است كه لازم ميباشد . گزينه 2 : إنكَسَرَ بر وزن « إنفَعَلَ » ماضي باب انفعال ، لازم و به معني « شكست » است . البته در فارسي فعل « شكست » دو وجهي است . يعني هم ميتواند لازم باشد و هم متعدّي و ترجمه نبايد شما را گمراه كند. گزينه 3 : بَعُدَ به معني « دورشد » فعل ماضي بر وزن « فَعُلَ » است كه حالت را نشان ميدهد و انجام كاري را بيان نميكند ، پس لازم است . -------------------------------------------------------------------------------- ما هو المناسب لِلفراغ : « اَليس ........ إخوهً» ؟ 1) المؤمنونَ 2) المؤمنينَ 3) المؤمنات 4) المؤمنَ نمایش پاسخ اَليسَ المؤمنون اَخوهً ; فعل ناقص اسم فعل ناقص – مرفوع به ون خبر فعل ناقص منصوب -------------------------------------------------------------------------------- ميز العباره التي جاء فيها الاعراب التقديري : 1) جاء هذا 2) ذهب هولاء 3) رايتُ القاضي 4) يجيءُ الفتي نمایش پاسخ گزينه 4 صحيح است . اسامي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري ميگيرند. « الفتي » فاعل و مرفوع تقديري است . گزينه 1 : « هذا » اسم مبني است و اعراب محلي ميگيرد.(اينجا هذا فاعل است و محلا مرفوع) گزينه 2 : « هولاء » فلاش بك به گزينه يك ! گزينه 3 : « القاضي » اسم منقوصي است كه مفعول و در حالت نصب واقع شده ، پس اعرابش ظاهر ميشود. -------------------------------------------------------------------------------- حركت آخر « سيوف » در عبارت « اِنْ كان دينُ محمدٍ لم يستقم الا بقتلي ، فيا سيوف خُذيني » كدام است ؟ 1) تنوين ضمه 2) تنوين فتحه 3) فتحه 4) ضمه نمایش پاسخ گزينة 4 صحيح است . « سيوف » پس از « يا » ( حرف ندا ) آمده است . كلمة پس از نيز فعل است . پس مضاف نيست . « سيوف » مناداي نكرة مقصوده است . ( يك اسم علم نيست . ) و مناداي نكرة مقصوده مبني بر ضم است . پس حرف آخر آن حتماً ضمّه دارد. ترجمه : اگر دين محمد جز با قتل من پابرجا نميماند ، پس اي شمشيرها مرا در بربگيريد. -------------------------------------------------------------------------------- ما هو اعراب « طلباً » في « يجتهد الناسُ في أعمالهم طلباً للمجد » ؟ 1) تمييز 2) مفعولبه 3) حال 4) مفعولله نمایش پاسخ گزينة 4 صحيح است . « طلباً » مصدر منصوبي است كه دليل وقوع فعل را بيان كرده . پس مفعولله است . گزينههاي غلط : 1- فعل جمله « يجتهدُ » مبهم نيست و تمييز نميخواهد. 2- فعل جمله « يجتهدُ » لازم است و مفعول نميپذيرد. 3- حال اصولاً مشتق است ولي مصدرها جامدند. ترجمه : مردم در كارهايشان به خاطر كسب بزرگي تلاش ميكنند. -------------------------------------------------------------------------------- ما هو التعريب الصحيح للعباره التاليه ؟ : « هر كس انساني را آموزش دهد او را از تاريكيهاي ناداني ميرهاند ! » 1) من يُعلِّمْ امرأً سوف يُخلّصه من الظلمات الجهل ! 2) من تَعلَّم إنساناً يُنجّيه من جهل الظلمات ! 3) من عَلِم امرأً نجّاه من الظلمات الجهل ! 4) من يُعلّمْ إنساناً يُنجِّه من ظلمات الجهل ! نمایش پاسخ مَنْ يُعَلِّمْ اِنساناً يُنَجِّه مِنْ ظلماتِ الجهلِ ( ادات شرط ) مبتدا محلا مرفوع فعل شرط و مجزوم فاعل : هو مستتر مفعولبه منصوب جواب شرط و مجزوم فاعل ضمير مستتر « هو » ه : مفعول محلاً منصوب جار و مجرور مضافاليه مجرور ; خبر محلا مرفوع -------------------------------------------------------------------------------- تَرجِمْ ما تَحتَهُ خطّ: جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ عَلَي تَلٍّ رَمْلىٍّ. كوچه تپّه رود عَيِّن الكلمةَ الغريبة: الذُّبابة الفراشةُ الفِضّيّةُ النَّحلة النَّملَةُ عَيِّن الترجمة الصحيحة: برادرِ بزرگِ فاطمه، از سفر برگشت. رَجَعَ أخو فاطمةَ الكبيرُ مِنَ الرِّحلَة. عادَ أخو فاطمةٍ الكبيرةٍ مِنَ السَّفَر. رَجَعَ أخا فاطمةَ الكبيرَ مِنَ المسافرة. كلمه هاي بين پرانتز را بر سر جمله هاي زير بياوريد و جمله ها را با تغييرات لازم بازنويسي كنيد الف: الحديقة ، خَلّابة. ( أصْبَحَ) أصْبَحَ الحديقةُ خلابةً. أصْبَحَتِ الحديقةُ خلّابةً. أصْبَحَتْ الْحديقةَ خلّابةٌ. ب: إرضاء النّاس غاية لا تُدْرَكُ . ( كَأنَّ) كَأنَّ إرضاءَ النّاسِ غايةٌ لا تُدْرَكُ . كَأنَّ إرضاءَ النّاسَ غايةً لا تُدْرَكُ . كَأنَّ إرضاءُ النّاسِ غايةٌ لا تُدْرَكُ . فعل اين جمله را مجهول كنيد و جمله را بازنويسي كنيد: يَفْتَحُ محسِنٌ بابَ الغُرفة. يُفْتَحُ بابُ الغُرفةِ . يُفْتَحُ بابَ الغُرفة يُفْتَحُ محسنٌ بابَ الغرفةِ. عَيِّن الصَّحيحَ فـﻰ تشكيلِ العبارةِ التّالية: لا سيف أقطع من الحق. لا سَيْفَ أقْطَعٌ مِنَ الحَقِّ. لا سَيْفَ أقطَعُ مِنَ الحَقِّ. لا سَيْفاً أقطَعُ مِنَ الحَقَّ. عَيِّن الكلمةَ الّتـى لَها إعرابٌ فرعي: كانَ فـﻰ بغدادَ رَجُلٌ زاهدٌ يَحْتَرِمُهُ النّاسُ جميعاً. عَيِّن الكلمةَ الّتـى لَها إعرابٌ تقديرﻯّ: حَكَمَ الْقاضى بِالعَدْلِ فـﻰ المَحْكَمَةِ. تَرجِمْ إلي الفارسيّة: الف: لَيْسَت الرَاحةُ إلّا بَعدَ التَّعَب و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماء جاهزةً. آسايش جز پس از خستگي نيست و نعمت ها آماده از آسمان فرو نمي آيد. راحتي جز بعد از زحمت به دست نمي آيد و نعمت ها آماده از آسمان فرود نيامده اند. ب: أ تَأمُرُنـى أن أكْسِرَ صناديقَ قومٍ قد تَوَكَّلوا عَلَي الله؟! آيا به من دستور دادي كه از صندوق هاي مردمي كه به خدا توكّل كرده اند دزدي كنم؟ آيا به من فرمان مي دهي كه صندوق هاي مردمي را كه به خدا توكّل نموده اند بشكنم؟ تَرجِمْ إلي الفارسيّة: الف: لَيْسَت الرَاحةُ إلّا بَعدَ التَّعَب و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماء جاهزةً. آسايش جز پس از خستگي نيست و نعمت ها آماده از آسمان فرو نمي آيد. راحتي جز بعد از زحمت به دست نمي آيد و نعمت ها آماده از آسمان فرود نيامده اند. ب: أ تَأمُرُنـى أن أكْسِرَ صناديقَ قومٍ قد تَوَكَّلوا عَلَي الله؟! آيا به من دستور دادي كه از صندوق هاي مردمي كه به خدا توكّل كرده اند دزدي كنم؟ آيا به من فرمان مي دهي كه صندوق هاي مردمي را كه به خدا توكّل نموده اند بشكنم؟ سؤالات میانترم درس صرف عربی2دانشگاه 1ـ در کدام گزینه صحیح نیست؟ الف) المؤمنون أکرم رجالٌ عند الله ب) أسمع بهم و أبصر یوم یأتوننا ج) العدل أوسع الأشیاء في التواصف د) جعلنا في کلّ قریة أکابر مجرمیها 2ـ کدام گزینه درست است؟ الف) الزیدان أفضل رجالٍ رأیتهما في حیاتي ب) مریمُ و فاطمة و زینبُ فضلیان من سعاد ج) فاطمةُ أفضل النساء د) هاتان أنفعا من هاتین 3ـ اسم تفضیل کدام گزینه درست است؟ الف) خُضْرَة أخضر ب) مخاصمة أشدُّ مخاصمةً ج) استضعاف أضعف د) عَلَّمَ أعْلَمَ 4ـ در کدام گزینه اسم مفعول در معنای اسم مکان و زمان است؟ الف) و الذي أخرج المرعی ب) اللهم اجعل محیاي محیا محمد و آل محمد ج) لا یمسّه إلا المطهرون د) و لکم في الأرض مستقرُّ و متاعٌ إلی حین 5ـ کدام گزینه اسم ابزار است؟ الف) میعاد ب) میقات ج) میزان د) میلاد 6ـ در کدام گزینه الف ممدودۀ زائده به کار رفته است؟ الف) هماز مشّاء بنمیم ب) الذین ینفقون في السراء و الضراء ج) أماراة الدول إنشاء الحیل د) و اجنب إلی الصحراء بالبقیع 7ـ کدام گزینه اسم منقوص نیست؟ الف) سعي ب) قاضي ج) موصي د) نواصي 8ـ کدام گزینه مصغّر «میزان» را نشان میدهد؟ الف) مُیْزَنْ ب) مُوَیْزِن ج) مُوَیْزِین د) مِوْزان 9ـ کدام گزینه مصغّر «أطفال» را نشان میدهد؟ الف) اُطَیْفال ب) اُطَیْفیل ج) اُطَیفول د) اُطَیْفِل 10ـ مصغّر کدام گزینه درست نیست؟ الف) فرزدق فُرَیْزِد ب) قمر قمیرة ج) کُتّاب کُوَیْتِبون د) أب اُبَيّ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
قواعد درس اول معرفه اسم نكِره اسم را از نظر شناختن به دو نوع تقسيم مي كنند: اسم معرفه و اسم نكره اسم معرفه: اسمي شناخته شده است كه بر فرد يا چيز مشخّصي دلالت مي كند و يا براي بار دوم در جمله تكرار مي شود. اما اسم نكِره: اسمي ناشناس است كه بر فرد يا چيز نامعلومي دلالت مي كند. مثال: ديروز پسري را در بازار ديدم. نكره معرفه رأيتُ ولداً فـﻰ السّوقِ أمسِ. نكره معرفه معلّم: چه كسي نشانه معرفه و نكره را در فارسي مي داند؟ دانش آموز: در فارسي معمولاً معرفه نشانه ندارد ولي نشانه نكره سه چيز است: يك، يكي، يك و ي مردي نكره يك مرد يك مردي معمولاً نشانه نكره در عربي تنوين است. ﹱ _ٍ _ٌ دانش آموز: آيا اسم خاص داراي تنوين نكره است؟ معلّم: خير اسم خاص حتي اگر تنوين داشته باشد؛ نكره نيست بلكه معرفه است. مثال: أشهَدُ أنَّ محمّداً رسولُ اللهِ. در اين مثال «محمداً» معرفه است. انواع اسم معرفه: در زبان عربي اسم معرفه شش نوع است: 1- اسم معرفه به «ال» الذِّئب: گرگ 2- ضمير هو، أنتِ 3- عَلَم ناصرٌ، سوسنُ، بغدادُ. [اسم عَلَم يعني اسم خاص. نامي كه مخصوص يك فرد، يك مكان و يا يك چيز است] 4- موصول: الّذى، الّتـى، الّذينَ، اللّاتـﻰ، مَنْ، ما 5- اشاره: هذا، هذه، هذانِ، هاتانِ، هؤلاءِ، ذلك، تلك، أولئك 6- اسم معرفه به اضافه بابُ الغُرفة، محفظةُ جوادٍ. (هر گاه اسمي به اسم معرفه اي ديگر اضافه شود؛ اسم اوّل از نكره بودن خارج شده معرفه مي گردد. معلّم: آيا به نظر شما «ال» و «تنوين» با هم در يك اسم مي آيند؟ دانش آموز: خير، زيرا ال نشانه معرفه و تنوين، نشانه نكِره است و نمي شود با هم بيايند. قواعد درس دوم علامت هاي اعراب محلّي تقديري علامت هاي اعراب عبارتند از: _َ _ِ _ُ _ً _ٍ _ٌ _ْ به اين علامت ها اعراب ظاهري مي گويند. هرگاه اعراب كلمه اي ظاهر شد؛ مي گوييم اعراب آن كلمه ظاهري است. مثلاً در اين كلمات مي بينيم كه اعراب كلمات، ظاهر شده پس اعراب آنها ظاهري است. القربةُ ثقيلةٌ للمرأةِ. يرسمُ الطالبُ صورةَ جبلٍ علي اللوحِ. اعراب ظاهري فرعي اعراب ظاهري نيز دو نوع است: « اصلي » و « فرعي». اعراب اصلي همان علامت هاي معروفِ اعراب است كه عبارت است از: نصبﹷﹱ / رفعﹹ _ٌ/ جرّ ﹻ ٍ / جزمﹿ امّا اعرابِ فرعي، مطلبِ جديدي است كه در اين درس با آن آشنا مي شويم. گاهي علامت اعراب _َ_ً_ِ_ٍ_ُ_ٌ_ْ نيست. 1- اسم مثنّي 2- اسم جمع مذكّر سالم 3- اسماء خمسه 4- اسم جمع مؤنّث سالم 5- اسم غير منصرف.
علامت نصب و علامت جر، حرف «ى» در « ـَيْنِ » اس
علامت رفعِ جمع مذكّر سالم، حرف «و» در «ونَ» است . علامت نصب و جرّ جمع مذكّرسالم ، حرف «ى» در «ـِينَ» است. اسماء خَمسَة «اسماء خَمسَة» يعني اسم هاي پنجگانه و عبارتند: أب: پدر/ أخ: برادر/ ذو: داراي/ حَم: پدر شوهروخويشاوندان شوهر/ فَم: دهان از حَم و فَم چون پُر كاربرد نيستند؛ صرف نظر مي كنيم.
علامت رفعِ اسماء خمسه حرف « و» است. علامت نصبِ اسماء خمسه حرف « ا » است. علامت جرّ اسماء خمسه حرف « ى » است. تا به حال با سه مورد اعراب فرعي آشنا شده ايد و اينك مورد چهارم از اعراب فرعي: 4- اسم جمع مؤنّث سالم:
در جمع مؤنّث سالم، علامت نصبﹷﹱ وجود ندارد و كلمه در حالت نصب، كسره مي گيرد.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
ترجمه کامل درسهای عربی ۲ترجمه کامل درسهای عربی ۲
الدرس الأول / ص 1 / إلهي « پروردگارا ، قلبم را گشاده گردان ( به من شرح صدر عطا فرما ) و كارم را آسان نما و گره از زبانم بگشا تا سخنم را دريابند .» خدايا مرا از تاريكـﯽ هاﻯ توهمات خارج گردان و با نور آگاهـﯽ گرامـﯽ بدار . خدايا درهاﻯ رحمتت را بر ما بگشا . و گنجينه هاﻯ دانشت را به روﻯ ما باز كن . پروردگارا ... پروردگارا ، آسان گردان و دشوار مگردان . خدايا ، قلبم را شاد كن . خدايا ، راهـﯽ آسان و هموار بسوﻯ محبتت به من نشان بده . خدايا ، براﻯ شيطان بر قلب من راهـﯽ قرار مده ، و نه بر عملم براﻯ باطل ، راهنمايـﯽ . خدايا ، طاعتت را بر ما الهام كن و ما را از معصيت خود دور گردان . به ( اميد ) رحمتت ، اﻯ مهربان ترين مهربانان . الدرس الثاني / ص 12 / در خدمت بينوايان هوا گرم است و مردم در خانه هايشانند . امام علـﯽ (ع ) بسوﻯ بازار خارج شد . - الآن بيرون نرو .. - آفتاب ، سوزان است .. - نه .. شايد حاجتمندﻯ كمك بخواهد . و در راه .. - سنگين است .. سنگين است .. اما چاره نيست .. بچه ها .. گرسنگـﯽ .. تشنگـﯽ .. چكاركنم ؟ ا مام علـﯽ ( ع ) به او نگريست . آمد و كوزه را از او گرفت و به خانه اش برد و در مورد حالش از او سؤال كرد . - ( حضرت ) علـﯽ بن ابيطالب(ع) همسرم را به مرزها فرستاد و بعد از چند روز خبر مرگش را شنيديم . در حالـﯽ كه من صاحب كودكان يتيمـﯽ هستم و چيزﻯ ندارم . ( اين ) تنگـﯽ مرا مجبور كرده تا براﻯ مردم كار كنم . امام علـﯽ ( ع ) با ناراحتـﯽ به مركز حكومت رفت و زنبيلـﯽ كه در آن غذا بود ، برداشت و برگشت و در را كوبيد . - چه كسـﯽ در مـﯽ زند ؟ - من ، آن بنده اﻯ هستم كه كوزه را با تو برد . در را بگشا . چيزﻯ براﻯ بچه ها دارم . - خداوند از تو راضـﯽ باشد و بين من و علـﯽ بن ابيطالب ( ع ) داورﻯ كند . امام علـﯽ ( ع ) وارد شد و فرمود : همانا من دوست دارم ثواب بدست آورم . پس مرا براﻯ يكـﯽ از اين دو كار برگزين : آماده كردن نان يا بازﻯ با بچه ها . - من در درست كردن نان ، از تو تواناترم . پس تو با بچه ها بازﻯ كن . امام علـﯽ ( ع ) بسوﻯ دو كودكشان كوچكشان رفت و در دهانشان خرما گذاشت ، در حالـﯽ كه به هر يك ازآن دو مـﯽ گفت : پسر عزيزم ! در آنچه بر تو گذشت ، علـﯽ بن ابيطالب را حلال كن . يك ساعت بعد .. - برادر! تنور را روشن كن .. - خدايا ! خير و ثـوابت را بر اين مرد ببار .. اما .. علـﯽ بن ابيطالب .. چگونه .. ؟ او به حال درماندگان نمـﯽ نگرد .. ما درمانده ايم ، اما او .. امام علـﯽ ( ع ) مبادرت به روشن كردن نمود . زمانـﯽ كه آن را روشن كرد : بچش اﻯ علـﯽ ! اين جزاﻯ كسـﯽ است كه بيچارگان و يتيمان را فراموش كند . در اين هنگام خانمـﯽ آمد و خليفه ﻯ مسلمانان را مشاهده كرد و تعجب نمود . - اﻯ واﻯ بر تو .. آيا مـﯽ دانـﯽ او كيست ؟ او امير مؤمنان است . - واﻯ بر من .. چكار كنم ؟ پس با عذر خواهـﯽ بسويش رفت .. شرمم باد ! واﻯ بر من .. ببخشيد .. معذرت مـﯽ خواهم .. اﻯ امير مؤمنان ، ببخشيد .. - نه .. نه .. بلكه در آنچه از كارت كوتاهـﯽ كردم ، من از تو شرم دارم . الدرس الثالث / ص 27 / كتاب زندگـﯽ دانش و دين ، دو بال انسان هستندكه انسان فقط با آن ها مـﯽ تواند پرواز كند . و امّـت اسلامـﯽ ، امّـتـﯽ است كه به سوﻯ كمال و راستـﯽ در حركت بوده و به اين دو بال نياز دارد . اسلام از زمان پيدايشـش مسلمانان را بر تفكـّر و يادگيرﻯ تشويق كرد . به همين خاطر مسلمانان رساله ها و كتاب هاﻯ بسيارﻯ در تمام زمينه هاﻯ فكرﻯ و علمـﯽ مانند ادبيات ، فلسفه ، طب ، رياضيات ، فيزيك ، كشاورزﻯ و دارو سازﻯ و .. تأليف كردند . قرآن، قانون زندگـﯽ روزانه ﻯ ماست و كتابـﯽ نيست كه در مورد دانشها به تفصيل سخن بگويد . اما در آن بعضـﯽ نكات( اشاره هاﻯ ) علمـﯽ كه تاكنون دانش بشر برخـﯽ از آن را كشف كرده ، وجود دارد . بعضـﯽ از اين آيات از اين قرار است : 1 . اصليت ( ماهيت ) جهان : " همانا آسمان ها و زمين بسته بودند ، پس ما آن دو را شكافتيم . " ماهيت جهان ، رازي پيچيده است و اين آيه جهانيان را از بين ( توسط ) كلماتـﯽ مختصر، از حقيقت اين امر آگاه مي سازد:" آسمان ها و زمين به هم چسبيده بودند سپس خداوند بين آن دو فاصله انداخت . " محققان علم ستاره شناسـﯽ در قرن بيستم به نظريه اﻯ رسيدند كه خلاصه اش اين است كه ماده ﻯ اوليه ﻯ جهان ، جامد بوده سپس در آن انفجار شديدﻯ رخ داده و اجزاﻯ آن ماده ( از هم ) جدا شدند و آسمان ها و زمين تشكيل شدند. 2. خورشيد و ماه : " ماه را درآن [ در آسمان ها ] ( به عنوان ) نورﻯ قرار داد و خورشيد را چراغ . " كلمه ﻯ " چراغ " دلالت بر شيئـﯽ نورانـﯽ و به خودﻯ خود گرم دارد و كلمه ﻯ " نور " ، دالّ بر مجرد نور است كه در آن حرارتـﯽ نيست . ( اين ) آيه مـﯽ گويد : همانا ماه ، نورﻯ را از منبعـﯽ غير از خود كه حرارتـﯽ ندارد ، مـﯽ فرستد ؛ اما خورشيد ، به خودﻯ خود نورانـيست . پس منبعـﯽ براﻯ نور و حرارت مـﯽ باشد . و انسان ماهيت ماه را نفهميد مگر در قرن بيستم و پس از فرود آمدن اولين انسان بر سطح ( ماه ) . وﻯ كشف كرد كه ماه ، فقط سياره اﻯ سرد است كه درعين حال كه نور خورشيد را منعكس مـﯽ كند ، در آن نه اثرﻯ از آب است و نه اثرﻯ از زندگـﯽ ... 3 . چرخش زمين : " و كوهها را مـﯽ بينـﯽ و مـﯽ پندارﻯ كه جامد است در حالـﯽ كه مانند ابر در حركت است ( مـﯽ گذرد ) . " مسلماً وقتـﯽ تو به كوهها مـﯽ نگرﻯ ، گمان مـﯽ كنـﯽ كه ثابت است اما در حقيقت اين نيست . همانطوركه ابرها از مقابل تو مـﯽگذرند، كوهها نيز بدليل چرخش و حركت زمين ، مـﯽ گذرند و در حركتند . در زمان ما حركت زمين بر كسـﯽ پوشيده نيست ، اما تا چند قرن اخير براﻯ انسان ناشناخته بود . در اين زمينه ، داستان گاليله مشهور است . اين بود برخـﯽ اشارات علمـﯽ در آيات قرآن كريم كه علم تا كنون حقيقت آن را كشف كرده است . و مـﯽ دانيم كه اشارات علمـﯽ در آيات قرآن كريم ، به خودﻯ خود هدف نيست ، بلكه نشانه هايـﯽ است كه براﻯ ما درستـﯽ ادعاﻯ نزول قرآن را از جانب خداوند بلند مرتبه ثابت مـﯽ كند . " همانا در آن ، نشانه هايـﯽ براﻯ عاقلان است . " الدرس الرابع / ص 42 / زيبايـﯽ دانش 1. از خواندن آهنگ و لهو و لعب دورﻯ كن سخن حق رابگو و از بيهوده گويان بدور باش 2. تقـواﻯ خـدا پيشـه كن ، كه تقــواﻯ خــــدا با قلب هيچكس همسايه نشد مگر اينكه ( آن شخص ) به آن رسيد ( و دست پيدا كرد ) 3. كسـﯽ كه راهــزنـﯽ مـﯽ كند شجاع نيست ( بلكه ) شجاع كسـﯽ است كه تقواﻯ خدا پيشه كند 4. كـجـايـنـد نـمـــرود و كـنــعــان و آنــكــه بر زمــيـن پادشاه شد و حكم كرد و بر كنار نمود 5. عــلـم را بـجـو و تـنـبــلـــﯽ مــكــن ، كه خير و خوبـﯽ از افراد تنبل دور است ( چه ، دور است خير بر تنبلان) 6. خواب را ترك كن و آن را ( علم ) را بدست آور ، پس هر كه هدفش را بشناسد ، هر تلاشـﯽ را خوار مـﯽ پندارد . [ مفهوم آن است كه از هيچ تلاشـﯽ دريغ نمـﯽ كند . ] 7. با افزايش دانش است كه مـﯽ توان بينـﯽ دشمن را به خاك ماليد زيـبـايــــــــﯽ دانــش ، اصــــلاح عــــمـــــل اســـــــــــــــت 8. هـــيـچـگاه مــگـو اصـل و نـســب مـــن چــنـيـن و چـنان است اصل انسان جوانمرد ، آن چيزﻯ است كه بدست آورده است 9. ارزش انـسـان به آن كارﻯ است كه خــوب انـجــام مـﯽ دهــــد خــواه انـســــان آن را بــســـيار انـجــام دهــــــــد يا كم 10. آرزوهــــا را در دنــيـــــا كـــــم كــــــــن تا رســـــتگار شــوﻯ چرا كه نشانه ﻯ عقل انسان ، كم كردن آرزوهايش است « عمر بن الوردي »* * عمر بن الوردي : يكـﯽ از اديبان قرن هفتم است و ديوان شعرﻯ دارد كه اين لاميه ﻯ مشهور در آن موجود مـﯽ باشد . الدرس الخامس / صفحه ي53 / آهو و ماه من يك شكارچـﯽ هستم . براﻯ شكار حيوانات كم ياب به مناطق مختلف سفر مـﯽ كنم . در يكـﯽ از اين سفرها يك هفته ﻯ كامل را در يكـﯽ از جزاير استوايـﯽ گذراندم و به دنبال نشانه هاﻯ آهويـﯽ با شاخهاﻯ زيبا گشتم كه در اين منطقه سكونت دارد ( زندگـﯽ مـﯽ كند ) . يكـﯽ از ساكنين جزيره كه راه جنگلهايش را به خوبـﯽ مـﯽ شناخت ، مرا در اين شكار كمك كرد . هنگام غروب خورشيد ، زير يك درخت مشرف بر تپه اﻯ شنـﯽ نشستيم . پرتوهاﻯ نقره اﻯ ماه نمايان شد و آن منظره ، زيبا ودل پسند گشته و قلب ها را شيفته ﻯ خود نمود . در اين هنگام آهويـﯽ را ديدم كه به آرامـﯽ رو ﻯ شن راه مـﯽ رفت تا اينكه به بالاﻯ يكـﯽ ازتپه ها رسيد و نشست . نگاه كن ... نگاه كن ... اين همان آهو يـﯽ است كه تمام روز در جستجويش بودم . به شاخ ها ي زيبا و گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقره اﻯ براق در نور ماه نمايان شده است . آهو متوجه وجود ما نشد . پس در حالي كه با شگفتـﯽ به ماه دقت مـﯽ كرد ، در نقطه اي ايستاد . سلاحم را برداشتم ... اما ... دستم قبول نكرد ... - چگونه آهويـﯽ را مـﯽ كشـﯽ كه مانند تو عاشق زيبايي است؟ او براﻯ مشاهده ﻯ ماه و مناجات با او ، پناهگاهش را در بين درختان ترك كرده ! اسلحه را روﻯ زمين گذاشتم و به همراهم گفتم : نه ... اين آهو را نمـﯽ كشم ... نظرت چيست؟! پاسخ داد : آفرين ... حق با توست ... حقيقتا او حيوان با احساسـﯽ است كه زيبايـﯽ را دو ست دارد . الدرس السادس / ص 68 / حقوق مردم - اﻯ عقيل ! بلند شو . هيچ چيز در خانه نيست . برادرت خليفه ﻯ مسلمانان و رييس حكومت است . نزد او برو تا كمـﯽ پول بدست آورﻯ . عقيل برخاست و بسوﻯ مركز حكومت رفت . در راه .. - ... برادرم فرمان رواﻯ كشور است ... ثروت ومقامـﯽ بدست خواهم آورد .. و باز نخواهم گشت مگر با كيسه هاﻯ پر ... حتماً .. هيچ شكـﯽ در آن نيست ! در مركز حكومت .. - سلام بر تو اﻯ برادرم ! اﻯ امير مؤمنان ! - وسلام و رحمت خدا برشما باد . - اﻯ علـﯽ ! نزدت آمدم تا با تو در مورد مشكلات زندگـيم صحبت كنم . - حسن ، پسرعزيزم ! لباسـﯽ به عمويت بپوشان .. امام حسن ( ع ) از لباسش به او پوشانيد . شب فرا رسيد . وقتـﯽ سر سفره نشستند تا شام بخورند ، عقيل چيزﻯ جز نان و نمك نيافت . و بسيار تعجب كرد . - اﻯ علـﯽ ! آيا اين سفره ﻯ فرمان رواﻯ كشور است ؟ آيا به ما اينگونه غذا مـﯽ دهـﯽ ؟ - آيا اين از نعمتهاﻯ خداوند نيست ؟ - چرا ( بله ) .. ولـﯽ .. - پس حمد و سپاس مخصوص خداوند است . - اﻯ علـﯽ! من بدهكارم و خانواده ام نياز به كمك دارند. آنها مرا بسوﻯ تو فرستادند تا با خبرهاﻯ خوشحال كننده بسويشان باز گردم. - قرضت چقدر است ؟ - هزارها درهم . - اين مقدار ندارم ، اما صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و با كمـﯽ از آن به تو كمك كنم . - بيت المال در دست توست در حالـﯽ كه تو در مورد حقوقت سخن مـﯽ گويـﯽ ؟! حقوقت چقدر است ؟ - هيچ فرقـﯽ بين من و ديگران در بيت المال نيست . مثل اينكه تو نمـﯽ پذيرﻯ .. اشكالـﯽ ندارد .. پس به بازار برو و قفل صندقها را بشكن ! - چه چيزﻯ در صندقهاست ؟ - پول هاﻯ بازرگانان ! - آيا به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا صندقهاﻯ افرادﻯ را بشكنم كه بر خدا توكل كرده اند و پول هايشان را در آنها نهاده اند ؟ آيا به من فرمان دزدﻯ مـﯽ دهـﯽ ؟ - پس تو چگونه به من فرمان مـﯽ دهـﯽ تا بيت المال مسلمانان را بگشايم و از پولهايشان به تو بدهم ، درحالـﯽ كه به خدا توكل كرده اند ؟ آيا دزدﻯ از يك فرد بهتر از اين نيست كه از تمام مسلمانان بدزدﻯ ؟ عقيل شرمنده شد و از خواسته اش پشيمان گشت . الدرس السابع / ص 83 / بر ضد ظلم انقلاب كن 1 . اﻯ قـدس ، اﻯ قـلـعه ﻯ پايـداران و استواران بـر ضـد ســتـم و ســتـمگــــران انـقــــلاب كـــــن 2 . بـسوﻯ روشــنـﯽ حركت كن ، پس به زودﻯ از جانب خدا برايت پيروزﻯ آشكارﻯ پديد مـﯽ آيد 3 . پـــــرنـــــدگــان ابــابــيــل از هـــر طــــرف بـــر( ســـر ) غــصـب كـنندگان سـنگ مـﯽ ريزند 4 . پـــس حـــركــت كــن و تـســلـيـم مـرگ مـشو كه ( زيرا ) تو مـقاومـتـﯽ هـستـﯽ كه نرمش ندارد 5 . آنها مهاجمان اشغالگرﻯ هستند كه اگر گل ( هاﻯ ) ما را بكشند، نخواهند توانست كه خواب و رؤيا را درنسل آينده از بين ببرند 6 . آنها گردنكشانـﯽ هستند كه اگرچه استخوان ما را شكستند ، هــر لـحـظـه مـا از مـــرگ مــتــولــد مـﯽ شــويــم 7 . مـانـنـد درخـتان زيـتـونـمان در " الجــلــيــل " با اطمينان بر زمينمان ( خاك وطنمان ) مـﯽ ميريم « صالح الهُـواري »(1) ( 1 ) : از شعراﻯ فلسطينـﯽ معاصر . نمايشنامه شخصيتها : حنظله ، ابو عامر ( پدر حنظله ) ، عبدالله بن أبـﯽ ( سر دسته ﻯ منافقان ) و گروهـﯽ از صحابه . صحنه ﻯ اول : ابو عامر : قدرت از ما سلب شد . چه كنيم ؟ پسرم ! دشمنـﯽ تا كـﯽ ؟ سخن محمد (ص ) تأييد نمـﯽ شود . اين يتيم پيروز نمـﯽ گردد . دين پدرانت را رها مكن . حنظله : پدر ! از من چه مـﯽ خواهـﯽ ؟ آيا پرستش بتها و سكوت در برابر ظلم ستمگران و فخر فروشيــشـان در برابر فـقـيران و حرام خواريشان را مـﯽ خواهـﯽ ؟ نه .. نه .. اين امر قابل قبول نيست . ( يا : اين ، امرﻯ غير قابل قبول است . ) - مسلماً تو فرزند نفرين شده ا ﻯ هستـﯽ . - پدر ! هيچ اطاعتـﯽ براﻯ آفريده ، در معصيت آفريدگار نيست . خداوند كه بزرگ و بلند مرتبه است ، فرمود : « و اگر آن دو( پدر و مادر ) تلاش كنند تا در آنچه كه به آن آگاهـﯽ ندارﻯ ، به من شرك ورزﻯ ، پس ، از آن دو اطاعت مكن . » در زده مـﯽ شود . - حنظله ! در را باز كن . من با عبد الله بن أبـﯽ قرار ملاقات دارم . - عبد الله : ابو عامر ! خوش آمدﻯ . امروز حالت چطور است ؟ بر تو آثار خشم است ، چرا ؟ - با اين جوانان چه كنيم ؟ عقل هايشان شستشو شده ( شستشوﻯ مغزﻯ شده اند . ) مـﯽ ترسم محمد (ص) به وسيله ﻯ اين جوانان ، تمام چيزهايي را كه در دست ماست ، بگيرد . - اجازه نمـﯽ دهيم . آنها گروهـﯽ اندك و ناچيزند . - اما .. اينها .. - سخت نگير . دارايي و جبروتمان را حفظ خواهيم كرد . من نقشه ا ﻯ دارم كه هيچ كس حتـﯽ شيطان آن را نمـﯽ فهمد . - آن چيست ؟ - همراه محمد (ص) به جنگ خواهيم رفت و وقت سختـﯽ او را رها مـﯽ كنيم . - ايده ا ﻯ عالـيست . مسلماً تو استاد شياطينـﯽ ! - بله .. بله .. به اميد ديدار . صحنه ﻯ دوم .. بعد از غزوه ﻯ احد - همانا ما از خداييم و بسوﻯ او باز مـﯽ گرديم . تعدادﯽ از بهترين ياران رسول خدا ( ص ) شهيد شد ه اند . - بله .. و در رأس آنها حمزه سيد الشهداء . - تا زمانـﯽ كه رسول خدا (ص) زنده است ، هر كدام از اينها آسان است . - « از جمله ﻯ مؤمنان كسانـﯽ هستند كه بر آنچه با خدا پيمان بستند ، راست گفتند . پس ، از ميانشان افرادﻯ از دنيا رخت بركشيدند و بعضـﯽ ديگر منتظرند . » - نگاه كن .. او كيست ؟ - او بهترين جوانان مدينه است . بر اينكه از بين جوانان او را از دست داديم ، تـأسف مـﯽ خوريم . - او حنظله است . - حنظله ؟ اين عاقلانه نيست . ديشب شب عروسيش بود . - درست است .. اما وقتـﯽ صداﻯ منادﻯ را شنيد كه به جهاد فرا مـﯽ خوانـد ، از خانه اش خارج شد و بسوﻯ ميدان جنگ شتافت و شهيد شد . - « پس سلام بر او روزﻯ كه متولد شد و روزﻯ كه مـﯽ ميرد و روزﻯ كه زنده برانگيخته مـﯽ شود . » الدرس التاسع / ص 109 / نيست براﻯ انسان مگر به اندازه ﻯ تلاشش مردم در راه اهدافشان به دنبال الگوهاﻯ والا و برترند تا آنها را نمونه و الگو يي براﻯ خود قرار دهند . زندگـﯽ بزرگان مشعلـﯽ براﻯ هدايت نسلهاست و هر كس آن را وسيله ﻯ هدايت خود قرار ندهد ، گمراه مـﯽ شود . « هر كه فرد دانايي براﻯ هدايت خود نداشته باشد ، هلاك مـﯽ گردد . » اما .. ا ينها چگونه پيشواﻯ ديگران شدند و چگونه نامشان در تاريخ جاودانه گشت ؟ اكنون به بعضـﯽ از برجستگيهاﻯ اين بزرگان اشاراتـﯽ مـﯽ كنيم . راحتـﯽ فقط بعد از سختـﯽ و رنج بوجود مـﯽ آيد ( يا : راحتـﯽ نيست مگر بعد از سختـﯽ . ) و نعمت ها از آسمان آماده نازل نمـﯽ شوند بلكه نتيجه ﻯ رنج و تلاش و تحمل سختـﯽ است . به اندازه ﻯ سختـﯽ است كه بزرگيها بدست مـﯽ آيند و هر كه بزرگـﯽ بخواهد ، شبها بيدار مـﯽ ماند همانا زكريا ﻯ رازﻯ ، پزشك مسلمان ، تحصيلات پزشكيش را در چهل سالگـﯽ آغاز كرده بود ، اما به اهدافش رسيد ، زيرا او در كارهايش با استقامت و پايدار بود . ميكل آنژ(1) مـﯽ گفت : اگر مردم مـﯽ دانستند كه من در زندگـﯽ چه مشكلات و رنجهايي را تحمل كردم ، از كارهاﻯ هنريم تعجب فقر اگر به تاريخ زندگـﯽ دانشمندان بنگريم ، مسلماً در مـﯽ يابيم كه اينها سختيها را تحمل كردند و دردهاﻯ بسيارﻯ در زندگيشان چشيدند . فارابـﯽ كه از بهترين دانشمندان دوران خود بود ، شب را براﻯ مطالعه بيدار مـﯽ ماند در حالـﯽ كه در خانه اش چراغـﯽ نبود . بنابر اين به خارج منزل مـﯽ رفت تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند . ژان ژاك روسو (2) در خانه ﻯ ثروتمندان ، خدمت مـﯽ كرد . و هميشه مـﯽ گفت : چيزهايي در مـدارس بسيار ياد گرفته ام . امـا مدرسه ا ﻯ كه در آن بيشترين فايده را بردم ، مدرسه ﻯ بينوايي و تنگدستـﯽ بود . اخلاق موفقيت در زندگـﯽ بر اخلاق نيك استوار است . اين همان امير مؤمنان علـﯽ ( ع ) است كه مـﯽ فرمايد : « هر كه خودش را امام مردم قرار دهد ، پس بايد قبل از آموزش ديگران ، به خود آموزش دهد . » در شرح حال دانشمند بزرگوار و فيلسوف بزرگ " ملا صدرا " آمده كه او دانش آموزﻯ را نمـﯽ پذيرفت مگر به چهار شرط : 1 . مرتكب گناه نشود . 2 . دانش را براﻯ رسيدن به پـُستـﯽ دنيا يي طلب نكند . 3 . مال و ثروت را فقط به قدر كفايت بخواهد . 4 . از ديگران تقليد نكند و بر خودش اعتماد داشته باشد . ( 1 ) : ميكل آنژ : ايتاليايي و از بزرگان تاريخ هنر جهان در قرن شانز دهم ميلادﻯ . ( 2 ) : ژان ژاك روسو : نويسنده و فيلسوف فرانسوﻯ در قرن هجدهم ميلادﻯ . الدرس العاشر / ص 123 / بزرگوار است خداوند ، بهترين آفريننده همانا خداوند انسان را آفريده ، براﻯ او زيبايي و زينت را در طبيعت قرار داد و به او فرمان داد كه از آنها سود ببرد . اين زمين و آنچه كه از گياهان از آن خارج مـﯽ شود ، و اين رود ها و آنچه كه از آبـها در آن است ، و اين آسمان و آنچه كه از ستارگان در آن است، تمامش روزﻯ ِ بندگان مـﯽ باشد تا از آن براﻯ ساختن جامعه اﻯ خوشبخت بر اساس حق و عدالت ، سود بـَرَند . پس امت مسلمان از خوبيها و پاكيزه ها محروم نيست ، بلكه مكلف است كه از آن سود برد و بهره گيرد . « بگو چه كسـﯽ زينتـﯽ را كه خداوند براﻯ بندگانش خارج كرده ، حرام كرد ؟ » [ منظور نعمتهاست . ] [ اعراف / 32 ] زيرا آن ، سلامت و سعادت مردم را تضمين مـﯽ كند . اكنون بعضـﯽ از اين نعمتها را كه خداوند در جهان به وديعه گذاشته است ، تقديم مـﯽ كنيم : « همانا ما آسمان دنيا ( يا : آسمان نزديك ) را به زيور ستارگان آراستيم . » [ صافات / 6 ] گويي خورشيد ، ماه و ستارگان ، چراغ هاﻯ آسمان هستند كه جهان را از تاريكيها بسوﻯ نور خارج مـﯽ سازد و فرد گمراه را به سر منزل مقصود هدايت مـﯽ كند . « و آنها بوسيله ﻯ ستارگان هدايت مـﯽ شوند . » [ نحل / 16 ] علاوه بر اين ، آيا زيبايـﯽ طلوع و غروب خورشيد و حركات ماه كامل را بين ستارگان و داخل و خارج ابرهاﻯ باران زا نديدﻯ ؟ آيا براﻯ آفريننده ﻯ اين زيبايـﯽ سجده نكردﻯ ؟ « همانا خداوند از آسمان آبـﯽ را نازل كرد كه زمين سرسبز مـﯽ شود . » [ حج / 63 ] زمين با لباس سبز آراسته مـﯽ شود و چشمها از آن سود مـﯽ برند و با نگاه به آن ، شاد مـﯽ گردند . انسان بايد بداند كه تمام موجودات در تصرف و تسخير اويند و فقط براﻯ خدمت به او و رفع نيازش خلق شده است . « و اما به نعمت پروردگارت پس زبان بگشاﻯ . » [ ضحـﯽ / 11 ] « براﻯ شما از آسمان آبـﯽ را فروفرستاد پس با آن باغ هايـﯽ خرم ، رويانديم . ( منظور گياهان است . ) » [ نمل / 60 ] آيا در مورد دليل خلقت اين زيبايـﯽ در طبيعت انديشيديد ؟ خداوند كه پاك و منزه است ، فرمود : « همانا ما آنچه كه بر زمين است ، به عنوان زينتـﯽ براﻯ آن قرار داديم تا آنها ( مردم ) را بيازماييم كه كداميك بهتر عمل مـﯽ كنند ؟ » [ كهف / 7 ] « از هر جفتـﯽ زيبا برويانــْد . » [ حج / 5 ] گياهان فوايد بسيارﻯ دارند كه علاوه بر زيباييشان غذاﻯ انسان و حيوان را تأمين كرده و به پاكيزگـﯽ هوا كمك مـﯽ كنند . اﻯ كاش انسان راز اين زيبايـﯽ را دريابد .. باشد كه او آفريدگارش را با تمام موجودات بستايد : « هر كدام نماز و تسبيحش را دانست . » [ حج / 41 ] و از صميم قلبش تكرار مـﯽ كند : « پس خجسته باد خداوند ، بهترين آفرينندگان . » [ مؤمنون / 14 و … ] |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||