تبليغاتX
آموزش عربی دبیرستان

نوروز، يعنى روز نو! در روايات ما - به خصوص همان روايت معروف معلّى‏بن‏خنيس - به اين نكته توجه شده است.

 معلّى‏بن‏خنيس كه يكى از رُوات برجسته‏ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصيت هاى برجسته و صاحب راز

 خاندان پيغمبر است. در كنار امام صادق (عليه‏الصّلاةوالسّلام) زندگى خود را گذرانده؛ بعد هم به شهادت رسيده است. اين

 معلّى‏بن‏خنيس با اين خصوصيات، خدمت حضرت مى‏رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است، حضرت به او مى‏فرمايند: آيا مى‏دانى

 نوروز چيست؟ بعضى خيال مى‏كنند كه حضرت در اين روايت، تاريخ بيان كرده است - كه در اين روز، هبوط آدم اتفاق افتاد،

 قضيه‏ى نوح اتفاق افتاد، ولايت اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) اتفاق افتاد و چه و چه - برداشت من از اين روايت، اين نيست. من

 اين‏طور مى‏فهمم كه حضرت، دارد «روز نو» را معنا مى‏كند؛ منظور اين است: امروز را كه مردم، «نوروز» نام گذاشته‏اند، يعنى روزِ نو، روز نو يعنى چه؟ همه‏ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‏تواند «نو» باشد؟ شرط دارد؛ آن روزى كه در آن،

 اتفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. آن روزى كه شما در آن بتوانيد اتفاق بزرگى را محقَق كنيد، نوروز است.بعد خود حضرت

 مثال مى‏زنند؛ مى‏فرمايند: آن روزى كه جناب آدم و حوا، پا بر روى زمين گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى‏آدم و نوع بشر، روز نويى بود. آن روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالمگير - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، نوروز است؛ روز نويى است و

 داستان تازه‏يى در زندگى بشر آغاز شده است. آن روزى كه قرآن بر پيغمبر نازل شد، روز نويى براى بشريت است - حقيقت قضيه همين است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‏شود، مقطعى در تاريخ است كه براى انسان ها روز نو است - آن روزى

 

 هم كه اميرالمؤمنين به ولايت انتخاب شد، روز نو است. اينها همه، نوروز است؛ چه از لحاظ تاريخ شمسى، با اول ماه «حَمَل» مطابق باشد

، يا نباشد. اين نيست كه حضرت بخواهند بفرمايند كه اين قضايا، روز اول «حَمَل» - روز اول فروردين - اتفاق افتاده است؛ نخير، بحث اين است كه هر روزى كه اين‏طور خصوصياتى در آن اتفاق بيفتد، روز نو و نوروز است؛ چه اول فروردين، چه هر روز ديگرى

 از اوقات سال باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط علی شاطری  | 

 

« نشانی یار »

 شهادت امام حسن عسکری را خدمت حضرت ولیعصر امام زمان (عج) ومقام معظم رهبری

وهمه ملت مسلمان خصوصا شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم

امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:

"پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند."(1)

                                                                       

ابوالأدیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم و نامه‌های حضرت را به شهرها حمل می‌نمودم. در آن بیماری که امام یازدهم به دنبال آن به شهادت رسید بر آن حضرت وارد گشتم. (ظاهرا آن بیماری به علت خورانیدن زهر توسط معتمد عباسی به آن حضرت بود.) 

حضرت نامه‌هایی را به من دادند و فرمودند که اینها را به مدائن برسان. تو 14 روز حضور نخواهی داشت (سفر تو 14 روز طول خواهد کشید) و روز 15 به سامرا وارد می‌شوی و صدای شیون از خانه من می‌شنوی و من در آن هنگام بر روی مغسل قرار دارم (مرا در آن هنگام غسل می‌دهند). ابوالأدیان گوید: گفتم ای آقای من، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت فرمود: کسی که جواب نامه های مرا از تو بخواهد. گفتم: بیشتر راهنمایی کنید، فرمودند: کسی که بر من نماز گزارد، او قائم پس از من است. گفتم: باز هم  بیشتر راهنمایی کنید. حضرت فرمود: کسی که از درون همیان خبر دهد، قائم پس از من است. هیبت امام عسکری (علیه السلام) مانع شد که من سؤال نمایم که منظور امام کدام همیان است. نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم.

همانگونه که امام به من فرموده بودند تا به سامرا بازگشتم، 15 روز گذشت. و در این هنگام مشاهده نمودم که  صدای ناله و شیون از خانه امام عسکری بلند است و پیکر مطهر امام را غسل می‌دهند و بر در خانه جعفر کذاب (برادر ناخلف امام عسکری (علیه السلام)) ایستاده است و مردم او را به خاطر شهادت امام عسکری (علیه السلام) تعزیت می‌دهند و به خاطر جانشینی ایشان، به او تهنیت گویند. ابو الادیان گوید: با خود گفتم که اگر این شخص فاسد زمام امامت مسلمین را بر عهده گیرد، همانا امامت باطل خواهد گشت.

در این هنگام شخصی خطاب به جعفر کذاب گفت که برادر شما را کفن نموده‌اند، پس برخیز و بر او نماز گزار. جعفر کذاب به همراه مردمی که اجتماع نموده بودند، به خانه وارد شد و بر بالای پیکر مطهر حضرت ایستاد تا نماز را اقامه نماید. هنگامی که می‌خواست تکبیر بگوید، ناگاه کودکی گندمگون، پیچیده موی و گشاده دندان جلو آمد و ردای او را گرفت و فرمود: ای عمو، عقب بایست، من برای نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

پس آن کودک بر امام یازدهم نماز گزارد و آن حضرت را کنار قبر مطهر امام هادی (علیه السلام) دفن نمود. سپس به من فرمود: ای بصری، جواب نامه‌هایی را که در نزد توست به من بده. من جوابها را به او دادم و در نزد خویش گفتم که 2 نشانه محقق شد. اما هنوز مسأله همیان باقی مانده است.

ما نشسته بودیم که فردی از جانب شهر قم آمد و به دنبال امام عسکری (علیه السلام) می‌گشت. هنگامی که از شهادت حضرت مطلع گشت، با راهنمایی عده‌ای به نزد جعفر کذاب رفت و گفت: در نزد ما نامه‌ها و مقداری پول است (که از جانب مردم برای امام عسکری (علیه السلام) آورده‌ایم) پس بگو این نامه‌ها از کیست و پول چه میزان است؟ جعفر خطاب به او گفت آیا از من توقع داری که غیب بدانم؟ در این هنگام خادمی وارد گشت و گفت در نزد شما نامه‌های فلان و فلان هست و مقدار پول نیز 1000 دینار است که 10 دینار آن آب طلا دارد. پس آنان نامه‌ها و پول را به او دادند و گفتند کسی که تو را فرستاده  امام پس از امام عسکری است ...

 

« برگرفته از كتاب منتخب الاثر، تالیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی »

 

و بدین ترتیب بود که بر طبق مشیت الهی، وجود مقدس امام عصر (عج) پس از پدر بزرگوار خویش، و در سنین کودکی همانند یحیی نبی (که بنا بر نص آیه قرآن در کودکی به رسالت رسید)، زمام امامت را از جانب خداوند بر عهده گرفتند.

                                                                                                                       

سایت رشد، 8 ربیع‌الاول، سالروز شهادت

امام حسن بن علی العسکری (علیه السلام)

را به محضر مبارک امام عصر (عج) و سایر مسلمین تسلیت و تعزیت عرض می‌نماید.

 

برگرفته ازپایگاه اسلامی شیعی رشد

شاطری

 


پاورقی:

1-      "اورع الناس من وقف عند الشبهه اعبد الناس من اقام الفرائض ازهد الناس من ترک الحرام اشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب"

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط علی شاطری  | 

جزيره خضراء

  داستان جزيره خضرا حكايت از آ ن مي كندكه: زين الدين على بن فاضل مازندرانى، در سال 690 هجرى به اقيانوس اطلس سفركرده واز سرزمين بربر، سه روز با كشتى در دل اقيانوس رفته، تا به جزاير روافض جزيره هاى شيعيان رسيده است. در آن جا اطلاع يافته كه جزيره اى به نام "جزيره خضراء وجود دارد كه فرزندان حضرت ولى عصر(ع) در آن زندگى مي كنند. چهل روز در آن جا اقامت كرده وسرانجام پس از چهل روز، هفت كشتى مواد غذايى از جزيره خضراء به اين جزيره آمده است. ناخداى كشتى اورا با نام ونام پدر صداكرده وگفته مشخصات تو را به من گفته اند واجازه دادندكه تو را به جزيره خضراء ببرم. او را به جزيره خضرا برد ه ا ند. پس از 16 روز دريانوردى، سرانجام به آب هاى سفيد رسيده اند 0 ناخدا توضيح داده كه اين آب ها، چون جزيره را احاطه كرده است، كشتى دشمنان هرگز نمي تواند از آن بگذرد وبه بركت حضرت ولى عصر(ع) در آن آب ما فرق مي شود. آن ها به جزيره خضراء رسيده، جمعيت انبوهى را با بهترين لباس ووضع مشاهده كرده، شهرى بسيار آباد با درختان سرسبز وانواع ميوه ها وبازارهاى بسيار و ساختمان هاى مجلل از سنگهاى شفاف وخام ديده است 0 شخصى به نام سيد شمس الدين "كه او را نوه پنجم حضرت ولى عصر(ع) معرفى مي كنند، متصدى تعليم، تربيت واداره آن جاست واو نائب خاص حضرت در آن جريره است ومستقيما ا ز امام فرمان مي گيرد 0 وى حضرت را نمي بيند، بلكه صبح هر جمعه، نامه اى به خط امام (ع) در نقطه معينى گذاشته مي شود ودر آن، اوامر آن حضرت و آن چه مورد نياز "سيد شمس الدين(ع) تا هفته آينده خواهد بود، مندرج مي باشد. على بن فاضل، هيجده روز در آن جزيره اقامت نموده واز محضر جناب سيد شمس الدين " خوشه ها چيده، وپس از هيجده روز، به او دستور رسيده كه به وطن خود بازگردد. "على بن فاضل، آن چه را كه از محضر جناب سيد شمس الدين " استفاده كرده، دركتابى به نام "الفوائد الشمسيه "گرد آورده و مشروح تشرف خود را به چند نفر از علماى بزرگ عصر خود بازگوكرده است.

فضل بن يحيى طيبى " نويسنده قرن هفتم، در سال 99 6هجرى، مشروح داستان را از زبان شخص "على بن فاضل " درحله شنيده و آن را دركتابى به نام الجزيرة الخضراء"گردآورده است. اين داستان به طوركامل دركتاب بحارالانوارج 52، صفحات 159 تا 174 آمده است. علاوه بر على بن فاضل،ابن انبارى " نيز داستان جزيره خضراء را نقل كرده است كه دركتاب بحارالانوارج 53، صفحات 213 تا 221 آمده است. در دو داستان على بن فاضل مازندرانى و ابن انبارى نقاط مشترك بسيارى به چشم مي خورد.

واما داستان جزيره خضراء از هفتصد سال پيش به اين طرف، در برخى ازكتاب ها راه يافته است و از همان زمان تاكنون، دو ديدگاه درباره آن مطرح بوده است: يكى، ديدگاه افرادى كه اين داستان را پذيرفته اند و ديگرى، ديدگاهى است كه اين داستان را ساختگى و افسانه مي دانند. به تازگى دو ادعاى جديد نيز بر آن ها اضافه شده است 0 آن دو ادعا اين است كه:1. بر اساس بعضى نشانه ها، احتمالا جزيره خضراء، همان منطقه مثلث برمودا است. 2. بشقاب پرنده ها در اختيار ساكنان جريره خضراء امام زمان (ع) و فرزندانش است. اين دو ادعا را ناجى نجار" در كتاب خود آورده است تقريباً همه عالمان شيعى، روايت جريره خضراء را ساختگى مي دانند و اين ساختگى بودن را در دو جهت مي توان ديد: يكى زنجيره حديث و راويان، ديگرى محتواى آن. وقتى اصلِ جزيره خضراء، يك افسانه وداستان ساختگى شد، دو ادعاى ديگر )جريره خضراء همان مثلث برمودا است وبشقاب پرنده ها در اختيار ساكنان جريره خضرا است( همه باطل وخيالى مي شود.

ادله كسانى كه جزيره خضراء را پذيرفته اند اين است كه علماى بسيارى از قبيل شهيد اول، محقق كركى، علامه مجلسى، مقدس اردبيلى، شيخ حر عاملى، وحيد بهبهانى، بحرالعلوم، قاضى نورالله شوشترى، ميرزا عبدالله اصفهانى، ميرزاى نورى و اين داستان را دركتاب خود آورده، يا به آن استناد كرد ه اند.

و اما ادله كسانى كه اين داستان را افسانه مي دانند، اين است كه:

داستان از جهت سند ومتن صحيح نيست، تناقضاتى در داستان است كه راه حلى براى آن ها نيست، در آن سخن از تحريف قرآن آمده است. رواياتى كه داد بر وجود فرزند براى حضرت است قابل اعتماد نيست وبسيارى مطالب ديگركه در جاى خود به طوركامل بحث شده است.

آيت الله ابراهيم امينى دركتاب دادگسترجهان مي نويسد: داستان جزيره خضراء شبيه افسانه ورمان است زيرا: اولا سند معتبر وقابل اعتمادى ندارد داستان از يك كتاب خطى ناشناخته، نقل شده ومرحوم مجلسى هم درباره اش مي نويسد: چون من داستان را دركتاب هاى معتبر نيافتم، باب جداگانه اى را به آن اختصاص دادم

ثانياً در متن داستان تناقضاتي ديده مي شود ثالثا در آن به تحريف قرآن تصريح شده كه قابل قبول نيست و مورد انكار شديد علماى اسلام است. رابعاً موضوع اباحه خمس در اين داستان مطرح شده ومورد تأييد قرارگرفته كه آن هم از نظر فقها مردود است. علاوه بر آيت الله امينى، آيا ت عظام، علامه شيخ محمدتقى شوشترى، علامه حسن زاده آملى، محمدباقر بهبودى، شيخ آغابزرگ تهرانى، شيخ جعفركاشف الغطاء و... نيز داستان جريره خضراء را خيالى مي دانند(1)مطالبى را نيزكه ناجى نجَار" در خصوص مثلث برمودا و نيز بشقاب پرنده هاگفته اند مستند به نوشته هاى دقيق علمي وتحقيقى نيست، بلكه بيش تر آن ها بر اساس خبرهايى است كه راديو لندن و يا روزنامه و مجله ها- خصوصاً روزنامه جمهوريت عراق گزارش كرده اند.(2) علاقمندان براى مطالعه داستان جريره خضراء، و ديدگاه هاى موافقان و مخالفان، مي توانند

به كتاب "جزيرة خضراء، افسانه يا واقعيت " نوشته ابوالفضل طريقه دار، مراجعه كنند.

  ا. جزيرة الخضراء افسانه يا واقعيت ا بوالفضل طريقه دار ص 211.

2. همان، ص 013

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط علی شاطری  | 


نگاهى عميق به عيد نوروز

عيد نوروز از جمله اعياد بسيار كهن است كه حرفهاى ضد و نقيض زيادى درباره آن گفته شده است: عده اى آن را عيد آتش پرستان دانسته‏ [2] و عده اى بر اين باورند كه نوروز يكى از اعياد اسلامى است. هركدام از اين دو گروه براى خود ادله اى دارند كه در جاى خود از آن بحث خواهيم نمود. اين مطلب و چند عامل ديگر ما را بر آن داشت كه در اين موضوع مطالعاتى داشته باشيم:

عامل اول: وجود اين عيد به عنوان يكى از بزرگترين و با شكوه ترين اعياد در بين مردم كشور ما و برخى از كشورهاى همسايه.

عامل دوم: وجود احاديث كثيره در اين خصوص كه بى شك مى توان ادعاى تواتر آنها را نمود. بخصوص ما به احاديثى بر خورديم كه علل پيدايش اين عيد را بيان مى كنند.

عامل سوم: ما هيچ كتاب فقهى را نيافتيم مگر اين كه در مورد اعمال نوروز از قبيل استحباب غسل، روزه، نماز در اين روز سخن گفته است.

اينها مطالبى نيست كه بتوان به آسانى از آنها گذشت، لااقل هر انسان خردمندى را وامى دارد كه ببيند اين عيد، كه آوازه آن، همه جا را فرا گرفته و يكى از اعياد رسمى كشور اسلامى مان است، از جنبه اسلامى و تاريخى پاى آن به كجا بند است؟

آيا عيدى است كه روز تاج گذارى و به قدرت رسيدن جمشيد، پادشاه ايران باستان را تداعى مى كند؟

يا عيدى است كه از اولين روز آفرينش و روزى كه از همه انسانها در روز الست به يگانگى خداوند متعال و نبوت پيامبر اسلام(ص) و ولايت امامان معصوم(عليهم السلام) عهد و پيمان گرفته شد، تداعى مى كند؟

عامل چهارم: عامل ديگرى كه ما را به اين كار واداشت، و حتى دل خوشى ما هم همين بود، مى ديديم كه اين روز به على و اولاد آن حضرت (عليهم السلام) منتسب است به نحوى كه نوروز را نام مبارك على(ع) و اين روز را روز اهل بيت و شيعيان آنها مى نامند.

بخصوص در سالى تنفس كرديم كه بنا به فرموده مقام معظم رهبرى، هم در آغاز و هم در پايان خود، مزين به عيد مبارك غدير است، خيلى مناسب است كه ما اين سال را به اين مناسبت سال امام اميرالمومنين على بن ابى طالب(ع) بدانيم و بناميم و خودمان را به آن بزرگوار نزديك كنيم. [3] اين مطلب ما را مصمم به تحقيق در اين مهم كرد كه شايد قدمى هرچند كوچك براى نزديكى به زواياى وجودى آن حضرت باشد. ان شإ الله.

به يارى خداوند متعال در اين نوشتار طى مباحثى مختلف از قبيل بحث روائى، فقهى، اصولى، تاريخى و رجالى پيرامون نوروز بحث مى نماييم.

گزيده اى از روايات در شإن و عظمت نوروز

1- به على(ع) هديه نوروزى عطا شد، فرمود: اين (هديه) چيست؟

گفتند: يا اميرالمومنين(هديه) روز نوروز است پس على(ع) فرمود: «هر روز را براى ما نوروز بسازيد». [4]

2- محمد بن سيرين مى گويد:به على (رضى الله عنه) هديه نوروزى عطا شد، فرمود: «هر روز را روز پيروزى قرار دهيد».

ابو اسامه مى گويد: (على) اكراه داشت از اين كه بگويد: (هر روزى) نوروز است». [5]

3- اسماعيل بن حماد بن ابى حنيفه گفت: من اسماعيل پسر حماد پسر ابى حنيفه پسر نعمان پسر مرزبان از فرزندان آزاده فارس هستم. خدا اصلا ما را بنده قرار نداده است، جدم در سال هشتاد متولد شد، و او را پيش على بن ابى طالب(رضى الله عنه) بردند در حالى كه او كوچك بود، پس على براى جدم دعا كرد كه خداوند به او و به ذريه اش بركت بدهد و ما اميدواريم از جانب خدا كه اين دعا در حق ما به خاطر على مستجاب شده باشد.

اسماعيل بن حماد گفت: نعمان بن مرزبان، آن همان كسى است كه فالوذج را در روز نوروز به على هديه داد، پس على(ع) فرمود: هر روزى نوروز ماست». [6]

4- نيز از او(على(ع» نقل شده است كه به آن حضرت پالوده هديه دادند، فرمود:

به چه مناسبت است؟ گفتند: به مناسبت روز نوروز، فرمود: اگر قدر بدانيد پس هر روزى نوروز است». [7]

روايات ديگرى هم در اين خصوص داريم كه نشان مى دهد در آن زمان بسيارى از مردم به خدمت على(ع) هديه نوروزى مى برده اند و آن حضرت قبول مى فرمودند.

هديه ها غالبا عبارت بودند از شكر، پالوده، سمنو و گاه لباسهاى گرانبهاى زرباف كه در ظرفهايى از نقره مى گذاشتند و به خدمت آن حضرت مى بردند.

5- معلى بن خنيس از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمود:

همانا نوروز، همان روزى است كه پيامبر(ص) براى على(ع) در غدير خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار كردند به ولايت پس خوشا به حال كسى كه به عهد خود ثابت قدم ماند و واى به حال كسى كه آن را شكست.

و آن همان روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را به سوى وادى جن روانه كرد پس از آنها عهد و پيمان گرفت.

و آن همان روزى است كه على(ع) در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثديه را كشت.

و آن همان روزى است كه قائم ما اهل بيت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه مى دهد، پس آن حضرت دجال را بر كناسه كوفه به دار مى كشد. و هيچ نوروزى نيست مگر آن كه ما در آن انتظار فرج را داريم، براى اين كه نوروز از ايام ماست، ايرانيان آن را حفظ كرده اند، و شما(عرب ها) آن را ضايع كرده‏ايد.

پس پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل از خداوند خواست كه زنده كند قومى را كه از ترس مرگ از خانه هايشان بيرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بميراند.

پس خداوند به آن پيامبر وحى كرد كه در گورهاى آنها آب بريزيد، پس ريختن آب به آنها در همين روز بود پس زنده شدند و حال اين كه سى هزار نفر بودند پس آب ريختن در روز نوروز سنت قديمى گرديد، اما هيچ كس علت آن را نمى داند مگر راسخان در علم و آن اولين روز از سال ايرانيان است. [8]

اين حديث و حديث بعدى كه معلى از امام صادق(ع) نقل كرده است، در چند كتاب روائى و فقهى آمده است كه در آنها اختلافاتى ديده مى شود ما در ميان اين چند كتاب به كتاب «المهذب البارع» اعتماد كرديم و حديث را از آنجا نقل كرديم به چند علت كه بعد در بحث سندى احاديث بيان مى شود و مرحوم مجلسى در بحار اين دو حديث را به يك سند متصلا نقل كرده است.

معلى گفت: امام(ع) اين حديث را به من املإ كرد و من از املإ امام نوشتم.

6- و همچنين روايت شده از معلى گفت: وارد شدم بر ابى عبدالله(ع) در بامداد روز نوروز پس (حضرت) فرمودند:

اى معلى آيا اين روز را مى‏شناسى؟

گفتم: نه. و لكى روزيست كه ايرانيان از آن تجليل مى كنند و در آن به همديگر تبريك گفته و دعاى خير مى كنند.

فرمود: اين چنين نيست قسم به خانه كهن(كعبه) كه در دل (شهر) مكه است نيست اين روز مگر براى يك امر قديمى كه آن را براى تو تفسير مى كنم. تا اين كه از آن مطلع شو.

پس گفتم: اگر اين علمى را كه نزد شما را فرا گيرم براى من دوست داشتنى تر است از اين كه تا ابد زندگى كنم، و خداوند دشمنان شما را نابود كند.

فرمود: اى معلى روز نوروز همان روزيست كه خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت كه او را عبادت كنند و هيچ چيزى را شريك او ندانند و اين كه به رسولان و انبيإ و اوليايش ايمان بياورند و آن اولين روزيست كه خورشيد در آن طلوع كرده، و بادهاى باردار كننده در آن وزيده است و گلها و شكوفه هاى زمين آفريده شده است. و آن روزيست كه كشتى نوح(ع) به كوه جودى قرار گرفته. و آن روزى است كه در آن قومى كه از ترس مرگ از خانه هاى خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را ميراند و سپس آنها را در اين روز زنده كرد. و آن روزيست كه جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل گرديد.

و آن همان روزيست كه ابراهيم(ع) بتهاى قوم خود را شكست. و آن همان روزيست كه رسول خدا(ص) اميرالمومنين على(ع) را بر دوش خود سوار كرد تا بتهاى قريش را از بالاى خانه خدا به پائين انداخت و آنها را خرد كرد. [9]

7- معلى بن خنيس از آقا امام صادق(ع) درباره نوروز روايت كرد فرمود:

هر وقت نوروز شد، پس غسل كن، و پاكيزه ترين لباسهايت را بپوش و خوش بو كن خود را با بهترين عطرهايت.

و آن روز را روزه بدار.

پس زمانى كه نافله هاى (نمازهاى ظهر و عصر) و خود نمازهاى ظهر و عصر را خوانديد پس بعد از اينها چهار ركعت نماز بخوان (به اين نحو:) در اول هر چهار ركعت سوره فاتحه الكتاب بخوان و ده بار سوره «انا إنزلناه فى ليله القدر» و در ركعت دوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه «قل يا ايها الكافرون» و در ركعت سوم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه «قل هو الله إحد» و در ركعت چهارم فاتحه الكتاب و بعد ده مرتبه سوره «ناس و خلق» را بخوان.

و بعد از خواندن اين چهار ركعت (كه به رو ركعت بايد خوانده شود) سحده شكر كن و در سجده دعا كنه(برا يخودت) كه گناه پنجاه سال تو آمرزيده شود. [10]

8- روايت شده از نبى اكرم(ص) كه فرمود: براى على(ع) هفده اسم است.

پس ابن عباس گفت: يا رسول الله به ما خبر بده كه آن اسمإ چه هستند؟

پس پيامبر(ص) فرمود: اسم او نزد عرب «على» و نزد مادرش «حيدره» و در تورات «اليا» و در انجيل «بريا» و در زبور «قريا» و نزد روم «بظرسيا» و نزد فرس «نيروز» و نزد عجم «شميا» و نزد ديلم «فريقيا» و نزد كرور «شيعيا» و نزد زنج «حيم» و نزد حبشه «تبير» و نزد ترك «حميرا» و نزد ارمن «كركر» و نزد مومنين «سحاب» و نزد كافرين «مرگ سرخ» و نزد مسلمين «وعد» و نزد منافقين «وعيد» و نزد من «طاهر مطهر» است و اوست جنب خدا و نقس خدا و دست راست خداى عزوجل. بعد پيامبر(ص) به اين دو آيه شريفه استشهاد كرد قول خداوند:

«خداوند شما را از نفس خود بيم مى دهد» و قول خداوند: «بل دستان او بازند، هر جور كه بخواهد ، انفاق مى كند». [11]


شرح و توضيح مراد احاديث

در واقع ائمه اطهار(عليهم السلام) نوروز را به روزى كه خداوند در آن معبود و مسجود شده و دين و امر خداوند در آن ظاهر و غالب شده، تفسير كرده‏اند.

و اين معنا از احاديثى كه از اميرالمومنين على(ع) روايت شده است، كاملا به دست مى‏آيد چنانكه آن حضرت فرمودند: «هر روز ما نوروز است». [12] چون پيداست كه ائمه اطهار(عليهم السلام) همواره به طاعت و پرستش خداوند مشغولند.

و يا در حديثى ديگر فرمودند: «هر چيزى را براى ما اختيار كنيد كه در اين صورت هر روزتان نوروز است». [13] و يا در حديثى ديگر فرمودند: «اگر قدر بدانيد هر روزى نوروز است». [14] يعنى اگر معصيت خداوند نكنيد و قدر عمر خود را بدانيد و هر روزى پيشرفتى داشته باشيد، آن روزتان نو و تازه است و الا اگر پيشرفت نداشته باشيد و درجا بزنيد پيداست كه اين روز همان روز گذشته مى شود و در اين صورت نه نوروز بلكه كهنه روز خواهد بود.

و چنانكه در حديث آمده است كه «هركس دو روزش باهم مساوى باشد،زيان كرده است». [15]

و بالاخره كلام گهربار على(ع) كه فرمود: «هر روزى كه در آن معصيت نكنيد، آن روز عيد است». [16] در مورد نوروز هم همين حكم صادق است.

بنابراين از ديدگاه ائمه اطهار(عليهم السلام) هر روزى كه در آن معصيت خداوند نشود و بلكه در آن روز امر دين خداوند ظهور و تبلور داشته باشد آن روز نوروز است و به همين خاطر امام صادق(ع) آن ايام را نوروز مى خواند چون در غدير خم امر خداوند ظاهر و غالب شد و دين او كامل شد و يا در بيعت دومى با على(ع) [17] و يا در جنگ نهروان كه على(ع) پيروز شد در واقع دين خدا پيروز شد و به اين سبب خداوند عبادت شد.

و يا روز نزول جبرئيل به پيامبر اكرم(ص) به اين خاطر نوروز است كه سرآغاز توحيد و عبادت خداوند و دورى از شرك و جهالت است.

و بالاخره اگر روز ظهور مهدى(ع) نوروز ناميده مى شود، به خاطر پيروزى كامل دين و امر خداوند بر شرك و نفاق مى باشد و به همين خاطر روزى تازه و نو ناميده مى شود چون دنيا روزى تازه را شروع مى كند و در تمام اين امور كه در حديث ذكر شده، اگر نوروز ناميده مى شود به خاطر اين است كه دنيا با اين اتفاقات مهم روزى جديد و تازه را آغاز مى كند و به همين اعتبار 22 بهمن 57 را هم بايد نوروز بناميم.

بنابراين به اين نتيجه مى رسيم كه نوروز در احاديث، يك روز خاصى از سال نمى باشد پس احاديث نمى توان براى اثبات مدعاى خود تمسك بجوييم چه مدعاى ما نوروز معروف و مشهور در موقعى خاص از سال است.


نوروز سند افتخار ايرانيان

اما تحقيق مطلب اين است كه هر چند در نظر ابتدائى از اين احاديث چنين مطلبى استفاده مى شود بخصوص از احاديث امام على(ع). اما با توجه به سوال و جواب راويان اين احاديث به نظر مى رسد كه مقصود از نوروز، همان روز خاص است. مثلا «معلى» مى گويد:

«در روز نوروز بر امام صادق(ع) وارد شدم امام سوال مى كرد: «آيا اين روز را مى شناسى؟».

معلى: «اين روزى است كه ايرانيان آن را تعظيم مى كنند و در آن به همديگر هديه مى دهند».

امام: «قسم به خانه كعبه كه در مكه است، اين روز نمى باشد مگر به خاطر يك امر كهن». و يا جملات پايانى حديث امام(ع) كه مى فرمايند:

«هيچ روز نوروزى نمى باشد الا اين كه ما در آن انتظار فرج را داريم براى اين كه آن از ايام ما و ايام شيعيان ما است‏ [18] كه ايرانيان آن را حفظ كرده اند و شما (اعراب) آن را تباه كرده ايد».

همه اينها شاهد بر اين مطلب است كه از نوروز روز خاصى را اراده كرده اند كه همان اول سال ايرانيان باشد و حتى در بعضى از احاديث تصريح شده است كه آن نوروز اول سال ايرانيان است.

پيداست آن نوروزى كه ايرانيان آن را از قديم الايام حفظ كرده اند، غير از همان عيد نوروز معروف و مشهور چيز ديگرى نمى باشد.

پس اين شبهه كه منظور از نوروز در احاديث، نوروز «وصفى» است، نه نوروز «علمى» بى مورد است.

همين جواب را مى شود در مورد احاديث مروى از على(ع) هم داد چون على(ع) اين سخنان را براى كسى كه در روز نوروز براى حضرت فالوده برده بود، بيان داشتند. مطلبى كه از اين احاديث استفاده مى شود، اين است كه نوروز در طول اعصار مختلف به وسيله وقوع تحولات بزرگ دينى و اجتماعى در آن همواره روح و حيات تازه اى به خود گرفته است به نحوى كه آن تحولات كه در نوروز واقع شده اند، شايسته اين بوده اند كه آن روز را نوروزى ديگر بناميم.

شايد كسانى كه جلوس جمشيد به پادشاهى‏ [19] و يا ورود او را به آذربايجان‏ [20] علت پيدايش نوروز مى دانند همين مطلب را در نظر داشته اند يعنى چون تجديد آئين ايزد پرستى در روزگارى كه صابئيت حتى پادشاه زمان را هم به پيروى از خود وادار كرده بودند، در نظر مردم بسيار با اهميت و بزرگ جلوه كرد آن روز را نوروز خواندند.

و همين باعث شد، كسانى كه اطلاع دقيقى از تاريخ پيدايش نوروز نداشتند، آن روز را علت پيدايش نوروز بدانند غافل از اين كه نوروز از زمان حضرت آدم(ع) موجود بوده است.

در واقع منظور از خواندن چنين ايامى به «نوروز» نه اين بوده كه آنها اين امر را منشإ پيدايش نوروز بدانند، بلكه فقط خواسته اند، اهميت و عظمت آن روز را بيان و معرفى كنند.

بنابراين با كمى دقت به اين نتيجه مى رسيم كه احاديث، نوروز را به روزى كه براى تمام انسانها روزى نو و تازه است تفسير كرده اند نه روزى نو و تازه براى هر فردى كه در طول شب و روز فردى مومن و موفقى بوده است، يعنى احاديث -همانطور كه از مواردى كه برشمرده اند، به دست مى‏آيد- به افراد و جزئيات زندگى روز مره آنها نظرى ندارند، بلكه به تحولات اجتماعى و سياسى كه به تمام انسانها و عقايد آنها حكومت دارد، نظر داشته و نوروز را از اين حيث و جهت تعريف و تفسير مى كند.


نوروز آئينه تمام نماى ولايت على(ع)

اشكال: استظهار مذكور با احاديث مروى از على(ع) مخالف است چون احاديث ظهور در امور جزئى و فردى دارند نه امور كلى و عام.

جواب: امام على(ع) در زمانى نبوده اند كه بتوانند واقعيت مطلب را آن جور كه هست، بيان كنند يعنى چنانكه از قرائن به دست مى‏آيد، دشمنان على(ع) و اولاد آن حضرت با نوروز مخالف بوده اند و علت مخالفتشان هم با نوروز نه به خاطر اين بوده كه نوروز را از رسوم مجوسيان و كفار مى دانسته اند، بلكه علت مخالفتشان اين بوده است كه آنها مى ديده اند.

اين روز از قديم الايام در عالم به نام على(ع) و اولاد آن حضرت معروف و مشهور بوده است يعنى مى ديدند كه از اول خلقت خداوند سكه اين روز را به نام نامى على(ع) و پيروان آن حضرت زده است لذا با اين روز مخالفت مى كردند.

دليل ما همان حديثى است كه «ابن عباس» از پيامبر اكرم(ص) نقل مى كند و همانطور كه ملاحظه نموديد، در اين حديث پيامبر اكرم(ص) نوروز را نام و اسم على(ع) مى داند و مى فرمايد: در ميان ايرانيان اسم على(ع) نوروز است يعنى ايرانيان در زمان هاى گذشته على را به نام نوروز مى شناخته اند. و عيد بزرگ خود را متبرك و متصف به نام على(ع) كرده اند هرچند حقيقت و مقصود اين عيد چيزى غير از على(ع) و اولاد آن حضرت نمى باشد.

البته ايرانيان اين عيد را نسل اندر نسل از پيامبران و طبق حديثى كه از امام باقر(ع) نقل خواهيم كرد، از حضرت آدم(ع) به ارث برده‏اند.

بنابراين علت مخالفت اهل سنت با عيد نورووز كاملا روشن مى شود و آن اين كه آنها چون از پيامبر اكرم(ص) اين حديث و دهها حديث مشابه ديگر را درباره نوروز و على(ع) شنيده بودند، با اين روز مخالفت مى كردند.

آنها مى دانستند كه اگر با نوروز مخالفت و مقابله نكنند، بايد مقام خلافت و سرپرستى مسلمانان را كه به بهاى دين و آخرت خود به دست آورده اند، از كف بدهند چون مى ديدند حيات و گسترش اين عيد حيات و گسترش على(ع) و ياران آن حضرت را به دنبال خواهد داشت.

پيداست كه اين يك پيام بزرگ داشت و آن اين كه از اول خلقت و آغاز حيات اولاد آدم(ع) على (ع) را به عنوان وصى و كامل كننده دين پيامبر آخرالزمان مى شناختند و به او اعتقاد داشته‏اند.

و الا اگر آنها با سنت كنار مخالف بودند در نماز تكتف. [21] نمى كردند.

لذا آنها با نوروزى كه به روز ميثاق و پيمان به توحيد و نبوت و امامت ائمه اطهار(عليهم السلام) تفسير شده است، مخالف هستند نه با نوروزى كه به هر روز پر خير و سعادت تفسير شود، بنابراين على(ع) ناچار بود كه از تعريف نوروز واقعى دست بردارد و نوروز را جورى تفسير و تعريف كند كه با مذاق آنها سازگار آيد.

پس على(ع) در واقع در كلام خودشان تقيه كرده اند و در صدد بيان نوروز واقعى نبوده اند و از جمله دلائلى كه دلالت بر تقيه بخصوص در زمان على(ع) مى كند، عبارت از حديث امام صادق(ع) است كه فرمود: «شما (اعراب) نوروز را ضايع كرديد».


مخالفت اهل سنت با نوروز در كتب فقهى

مخالفت اهل سنت با نوروز در كتب فقهى آنها هم كاملا آشكار است كه ما در اينجا قسمتى از چند كتاب معتبير فقهى آنها ذكر مى كنيم:

در بدائع الصنائع: ج‏2، ص 79 گفته است: «روزه گرفتن در روز شنبه به تنهائى كراهت دارد چون تشبه به يهود است و همچنين روزه گرفتن در «نيروز» و «مهرجان» بدان اين كه تشبه به مجوس است».

و در المغنى ج‏3، ص 99 گفته است: «روزه گرفتن روز «نيروز» و روز «مهرجان» به تنهائى كراهت دارد براى انى كه آن روزها روزهايى هستند كه كفار آنها را بزرگ مى شمارند».

از جمله دلائل ديگر كه دلالت مى كند كه ائمه اطهار(عليهم السلام) بخصوص على(ع) تقيه مى كردند حديثى است كه قبلا از «سنن بيهقى» نقل كرديم. در پايان اين حديث «ابو اسامه» مى گويد: «على كراهت داشت بگويد نيروز» و به جاى نيروز گفت: «فيروز».


آيا امام نوروز را تفسير كردند يا تحريف؟

در اين جا اين سوال پيش مى‏آيد كه چرا امام صادق(ع) در هر دو روايت فرمودند: «افسره لك حتى تفهمه» و نفرمودند: «اخبره لك» و يا «اقوله لك»؟ با توجه به اين كه امام(ع) در مقام اخبار از گذشته بودند.

به تعبير ديگر: مى بايست امام(ع) مى فرمودند علت حدوث نوروز را براى تو نقل و يا بيان مى كنم نه اين كه بفرمايند علت حدوث نوروز را براى تو تفسير مى كنم و چون كلمه تفسير ظهور در اين دارد كه بدون اين كه به علت پيدايش اين روز و يا حتى خود اين روز در نظر ديگران كارى داشته باشيم، بيائيم آن را بر محمل مورد نظر خود حمل كنيم يعنى در واقع بگوئيم نوروزى كه آنها مى گويند، و به آن اعتقاد دارند، نوروز نيست، بلكه نوروز اين است كه من براى تو تفسير و بيان مى كنم بخصوص با توجه به اين كه امام(ع) در جواب معلى كه گفت: روزى است كه عجم از آن تجليل مى كنند و در آن به همديگر تبريك مى گويند فرمود: نه اين چنين نيست با اين كه معلى هم مى دانست كه نوروز در چه موقعى از سال است و رسم و رسوم آن را هم مى دانست و براى امام(ع) تعريف كرد و اتفاقا تعريف معنى كاملا منطبق بر نوروز بود ولى با اين حال امام اين تعريف را رد فرمودند و اين دليل بر اين است كه امام خواسته اند نوروز را كه به معنى روز نو و تازه است، بنا به نظر و معتقدات خودشان تعريف و تفسير كنند؟

جواب: تفسير به معنى پرده برداشتن و ظاهر نمودن حقيقت و واقعيت چيزى است و گويا معنايى كه مجمل است، آن را با يك پرده و پارچه اى پوشانده اند و همين امر، سبب اجمال و دورى از معنى واقعى آن مى شود، و تفسير اين است كه اين پرده كنار زده شده و معنى واقعى آشكار گردد.

نوروز هم گذشت زمان بر آن يك پرده ضخيم و تاريك انداخته كه ماهيت و حقيقت واقعى آن را از ما پوشانيده بود، و همين باعث شده كه مردم از نوروز و علت حدوثى آن برداشتها و تفسيرهاى مختلف و نادرستى بكنند. ولى در اين ميان اين امام(ع) است كه با علم الهى خود از نوروز و علت حدوث آن به درستى خبر مى دهد چون به اعتقاد ما شيعيان امام(ع) چنان كه اين كه از گناه به دور است، همچنين از اشتباه و خطا كه ناشى از جهل و غفلت و غيره است، نيز به دور مى باشد. در حديث، كلمه و يا قرينه اى دال به اين كه منظور از نوروز غير از نوروز معروف و مشهور در نزد ايرانيان است وجود ندارد مگر «كلما» كه صرف ردع و منع است اما منظور امام اين نيست كه با اين جواب باور ايرانيان در مورد نوروز را رد كند، بلكه مى خواهد از علت واقعى نوروز خبر دهد توضيح اين كه اگر امام تعريف معلى را رد كردند نه به خاطر اين بود كه تعريف معلى نادرست بود و يا اين كه امام(ع) مى خواست نوروز مورد اعتقاد و منظور خود را بيان كند ولى معلى از نوروز مورد اعتقاد ايرانيان خبرداد و امام هم رد فرمود، بلكه اگر امام اين تعريف را رد فرمودند به خاطر اين بود كه اين تعريف يك تعريف سطحى و تعريف به رسم و رسوم بود و در اين تعريف هيچ اشاره به علت وجودى نوروز نشده است و خود معلى در صدر حديث هم بيان داشت كه من اين روز را نمى‏شناسم اما ايرانيان چنين برخوردى با اين روز دارند و گويا معلى مى خواست از اين طريق نوروز را بشناساند كه امام معلى را از چنين تعريف منع و بازداشتند و خود در صدد تعريف واقعى آن برآمدند كه گذشت زمان باعث فراموشى علت واقعى نوروز و مراسم آن شده است.


حقيقت و جان مايه نوروز

حال امام مى خواهند با اين بيان ما را متوجه علت واقعى نوروز بكنند كه نوروز يك تحويل سال و يا ابتداى فصل بهار به تنهائى نيست، بلكه اگر نوروز را نوروز مى خوانند اين به خاطر وقايع و تحولات بزرگى چون غدير و ظهور امام زمان در چنين روزى مى باشد و همين تحولات عظيم و بزرگ باعث بزرگى و عظمت اين روز شده است و الا همه روزها در اين كه يك روز هستند، هيچ فرقى باهم ندارند و عباراتى چون «براى اين كه نوروز از ايام ماست، ايرانيان آن را حفظ كردند و شما آن را ضايع كرديد» و يا آن اولين روز از سال ايرانيان است و يا پس آب پاشيدن در نوروز سنت شرعى گشت همه اين عبارات كه در احاديث آمده است، دلالت مى كند كه منظور از نوروز همان نوروز مورد اعتقاد ايرانيان است نه چيز ديگر.

بنابراين با اطمينان كامل مى توانيم بگوئيم كه احاديث، نوروز را به عنوان روزى خاص از سال كه همان اول سال ايرانيان باشد، به روزى كه امر دين و قدرت خداوند در ميان مردم و جامعه ظهور و تبلور يافته و استوار مى شود، تفسير نموده‏اند.

دنباله دارد

پى‏نوشت‏ها

[*]. ماهنامه درسهايي از مكتب اسلام.

[1]. اگر خواننده گرامى در محتواى مقاله نظرى داشته باشد، براى ما ارسال بدارد تا در مجله منعكس شود.

[2]. المنجد، اقرب الموارد، معجم مفردات الفاظ القرآن، معجمع الفروق اللغويه، مجمع البيان، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تحريم النوروز به نقل از كتاب «نوروز چه روزى است».

[3]. روزنامه جمهورى اسلامى 11/1/79 پيام رهبرى به مناسبت سال. گفتنى است كه اين مقاله در سال 79 نوشته شده است.

[4]. «و اتى على (ع) بهديه النيروز، فقال: ما هذا؟ قالوا: يا اميرالمومنين اليوم النيروز، فقال: اصنعوا لنا كل يوم نيروزا» (من لا يحضره الفقيه: ج‏3، ص 300).

[5]. «اخبرنا ابوعبدالله الحافظ، ثنا ابوالعباس محمد بن يعقوب، ثنا الحسن بن على بن عفان ثنا ابو اسامه عن حماد بن زيد، عن هشام عن محمد بن سيرين قال: اتى على(رضى الله عنه) بهديه النيروز، فقال: ما هذه؟ قالوا: يا اميرالمومنين هذا يوم النيروز. قال: فاصنعوا كل يوم فيروز» قال ابو اسامه كره إن يقول نيروز» (سنن بيهقى: ج‏1، ص 234).

توضيح : اين كه ابو اسامه مى گويد: على اكراه داشت از اين كه بگويد «نيروز است» برداشت نادرستى است چون ابواسامه در محضر على نبوده تا بگوئيم از چهره و يا كفيت كلام آن حضرت اين مطلب را فهميده است چون او اين حديث را به سه واسطه نقل مى كند بلكه على مى خواسته بگويد: «پيروزيد» اما چون حرف «پ» در كلام فصيح عرب به كار نمى رود، لذا تعبير به «فيروز» نمودند.

[6]. قال اسماعيل بن حماد بن ابى حنيفه انا اسماعيل بن حماد بن ابى حنيفه بن النعمان بن المرزبان من ابنإ فارس الاحرار و الله ما وقع علينا رق قط، ولد جدى سنه ثمانين(نسخه اى كه نگارنده ديده، «ثمانين» مى باشد. ولى احتمال هست كه در اصل «ثلاثين» باشد؛ زيرا اگر ثمانين باشد با دوران زندگانى اميرالمومنين(ع) سازگار نيست) و ذهب به الى على بن ابى طالب و هو صغير فدعا له بالبركه فيه و فى ذريته و نحن نرجو من الله إن يكون قد استجاب لعلى. قال : و النعمان بن المرزبان هو الذى اهدى الى على بن ابى طالب الفالوذج فى يوم النيروز، فقال على «نوروزنا كل يوم». (الانساب: ج‏2، ص 37).

[7]. دعائم الاسلام: ج‏2، ص 326.

[8]. حدثنى المولى السيد المرتضى العلامه بهإ الدين على بن عبدالحميد الساريه باسناده الى المعلى بن خنيس عن الصادق ان يوم الينروز هو اليوم الذى اخذ فيه النبى لاميرالمومنين على العهد بغدير خم فاقروا فيه بالولايه فطوبى لمن ثبت عليها و الويل لمن نكثها و هو اليوم الذى وجه فيه رسول الله عليا الى وادى الجن فإخذ عليهم العهود و المواثيق. و هو اليوم الذى ظفر فيه بإهل النهروان و قتل ذا الثديه. و هو اليوم الذى يظهر فيه قائمنا إهل البيت و ولاه الامر، و يظفره الله تعالى بالدجال فيصلبه على كناسه الكوفه. و ما من نيروز الا و نحن نتوقع فيه الفرج لانه من ايامنا حفظه الفرس و ضيعتموه ثم ان نبيا من انبيإ بنى اسرائيل سإل ربه إن يحيى القوم الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فإماتهم الله فإوحى اليه ان صب عليهم المإ فى مضاجعهم، فصب عليهم المإ فى هذا اليوم فعاشوا و هم ثلاثون الفا. فصار صب المإ فى يوم النيروز سنه ماضيه لا يعرف سببها الا الراسخون فى العلم و هو اول يوم من سنه الفرس قال المعلى و املى على ذلك و كتبته من املائه. و عنه انه اهدى اليه فالوذج فقال: ما هذا؟ قالوا: يوم نيروز قال: فنيروزا ان قدرتم كل يوم يعنى تمادوا و تواصلوا فى الله. (عوالى اللئالى: ج‏3، ص 41 - المهذب البارع، بحارالانوار: ج‏56، ص 116 - وسائل الشيعه: ج‏5، ص 288).

[9]. و روى عن المعلى ايضا قال: دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فى صبيحه يوم النيروز، فقال: يا معلى اتعرف هذا اليوم؟ قلت لا. و لكنه يوم يعظمه العجم و تتبارك فيه قال: كلا، و البيت العتيق الذى ببطن مكه، ما هذا اليوم الا لامر قديم، افسره لك حتى تعلمه. فقلت: لعلمى هذا من عندك احب الى من إن اعيش ابدا. و يهلك الله اعدائكم. قال: يا معلى يوم النيروز، و هو اليوم الذى اخذ الله فيه ميثاق العباد إن يعبدوه و لا يشركوا به شيئا و ان يدينوا فيه برسله و حججه و اوليائه، و هو اول يوم طلعت فيه الشمس و هبت فيه الرياح اللواقح، و خلقت فيه زهره الارض، و هو اليوم الذى استوت فيه سفينه نوح على الجودى. و هو اليوم الذى احيا الله فيه القوم الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم. و هو اليوم الذى هبط فيه جبرئيل على النبى و هو اليوم الذى كسر فيه ابراهيم اصنام قومه. و هو اليوم الذى حمل فيه رسول الله اميرالمومنين على عليه السلام على منكبيه حتى رمى اصنام قريش من فوق بيت الحرام فهشمها. (مدرك قبل).

[10]. عن المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك، و تكون ذلك اليوم صائما. فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر فصل بعد ذلك إربع ركعات، تقرإ فى اول كل ركعه فاتحه الكتاب و عشر مرات «انا انزلناه فى ليله القدر» و فى الثانيه فاتحه الكتاب و عشر مرات «قل يا ايها الكافرون» و الثالثه فاتحه الكتاب و عشر مرات «قل و الله احد» و فى الرابعه فاتحه الكتاب و عشر مرات المعوذتين و تسجد بعد فراغك من الركعات سجده، الشكر و تدعوا فيها يغفر لك ذنوب خمسين سنه. (مصباح المتهجد ص 591، وسائل ج‏5، ص 288).

[11]. قد روى عن النبى(ص) انه قال: لعلى(ع) سبعه عشر اسما فقال ابن عباس اخبرنا ما هى يا رسول الله؟ فقال: اسمه عند العرب على و عند امه حيدره و فى التوراه اليا و فى الانجيل بريا و فى الزبور قريا و عند الروم بظرسيا و عند الفرس نيروز و عند العجم شميا و عند الديلم فريقيا و عند الكرور شيعيا و عند الزنج حيم و عند الحبشه تبير و عند الترك حميرا و عند الارمن كركر و عند المومنين السحاب و عند الكافرين الموت الاحمر و عند المسلمين وعد و عند المنافقين وعيد و عندى طاهر مطهر و هو جنب الله و نفس الله و يمين الله عزوجل قوله «و يحذركم الله نفسه» و قوله: «بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشإ» (الفضائل تإليف شاذان بن جبرئيل قمى، ص 175).

[12]. الفقيه: ج‏2، ص 300 ح 4074 قال(ع) : «نيروزنا كل يوم».

[13]. همان.

[14]. همان.

[15]. بحارالانوار: ج‏71، ص 173 ح 5، باب 64.

[16]. بحار: ج‏91، ص 136، ح 5، باب 5.

[17]. اين قسمت در حديث بحار موجود است ولى در ساير نسخ احاديث موجود نيست.

[18]. اين قسمت حديث در بحار موجود است «لانه من ايامنا و ايام شيعتنا»ج‏56، ص 91.

[19]. بحارالانوار: ج‏56، ص 141، المحاسن و الاضداد، ص 27.

[20]. التفهيم لاوائل صناعه التنجيم: ص 253.

[21]. تكتف يعنى دو دست را رويهم بر سينه گذاشتن، عملى است كه اهل سنت هنگام نماز به آن معتقدند. مى گويند بزرگ اهل سنت(عمر) اين عمل را از مجوسان ايرانى اقتباس كرد و دستور داد از اين پس همه مسلمانان هنگام نماز، به عنوان خضوع در برابر خدا (همچون خضوع ايرانيان در برابر پادشاه) به آن ملزم شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط علی شاطری  | 

مسجدسهله

  يكى از مشهورترين مساجد اسلامى كه در قرن اول هجرى توسط قبايل عرب در شمال غربى مسجد جامع كوفه به فاصله حدود دوكيلومتر ساخته شده است؟ مسجد شريف سهله است كه در منابع تاريخى از آن با نام هايى چون مسجد سهيل، بنى ظفر و عبدالقيس ... (1) ياد شده است.
اين مسجد در زمينى خالى از سكنه ساخته شده كه اطراف آن پوشيده از ماسه هاى قرمز است.
مجموع فضاى مسجد از دو قسمت شبستان و صحن تشكيل شده است. در بخش هاى مختلف صحن مسجد، محراب هايى ساخته شده است كه به نام پيامبران و ائمه اطهار(ع) نامگذارى شده اند و در اصطلاح آن ها را مقام مى خوانند. اين مقام ها عبارتند از: مقام حضرت ابراهيم (ع)، مقام حضرت يونس (ع)، مقام حضرت ادریس (ع)، مقام حضرت صالح (ع)، مقام حضرت سجاد(ع)، مقام امام صادق (ع)، و مقام امام زمان (ع)؟ اين مقام در قسمت ميانى مسجد، كمى مايل به سمت جنوب، در بين مقام هاى امام سجاد(ع) و حضرت يونس(ع)قرار دارد.
امروزه ساختمانى به طول 80 متر و عرض 5/5 متر در اين محل بنا شده است.
حضرت ولى عصر(ع) در اين مقام، نماز و دعا و نيايش به جاى آورده اند و عالم بزرگوار علامه بحر العلوم آن حضرت را در اين مكان شريف، در حال مناجات با پروردگار زيارت كرده اند.
گذشته از آن، گزارش هاى بسيارى از ملاقات با آن حضرت در اين مسجد مبارك در طول تاريخ نقل شده است كه اين امر سبب اقبال بسيار عاشقان و شيفتگان خالص آن حضرت به اين مكان شریف گشته و در نتيجه ساختمان اين قسمت، بارها توسط شيعيان مخلص تجديد بنا شده است. براى اين مقام زيارتنامه مخصوصى دركتب روايى نقل شده است كه به همراه ساير دعاها و عبادات به جاى آورده مى شود.
در مجموعه روايات با تعابير مختلفى از جايگاه معنوى و منزلت مسجد سهله ياد شده است. مى توان گفت از اخبار چنان معلوم مى شودكه بعد از مسجد اعظم كوفه، مسجدى به فضيلت اين مسجد وجود ندارد.
ابو بصير نقل كرده است كه امام صادق(ع)به ايشان فرمودند: اى ابا بصير گويى روزى را مى بينم كه حضرت مهدى(ع)با خانواد ه ا ش در مسجد سهله فرود مى آيند. ابو بصير مى گويد: به حضرت صادق(ع)عرض كردم آن مسجد منزل قائم(ع)خواهد بود؟ حضرت فرمودند: آرى، اين مسجد منزل حضرت ادریس (ع)و حضرت ابراهيم(ع)بوده است و خدارند هيچ پيامبرى را به پيامبرى مبعوث نكرده است . مگر آن كه وى در اين مسجد نمازگزارده است. مسكن حضرت خضر(ع) در اين مسجد است .هركسى در اين مسجد اقامت داشته باشد، مثل آن است كه در چادرپيامبر اكرم(ص)اقامت دارد ... هركس در اين مكان شريف نماز به جاى آورد و به دنبال آن با نیت خالص دعا كند؟ حاجت او برآورده مى شود و اگركسى از ترس امرى به آن جا پناه ببرد، خداوند وى را از آن خطر در امان نگه مى دارد. ابو بصير مى گويد به امام صادق(ع)عرض كردم: به درستى كه اين مكان شریف بسيار فضيلت دارد. حضرت فرمودند: آیا باز فضيلت هاى آن را بشمارم. عرض كردم: آرى .
حضرت فرمودند: مسجد سهله از جمله مكان هايى است كه خداوند تبارك و تعالى دوست دارد در آن جا دعا خوانده شود. هيچ شب و روزى نيست مگر آنكه ملائكه اين مسجد را زيارت مى كنند و در آن جا به عبادت خدا مشغول مى شوند. اگر من در نزديك اين مسجد ساكن بودم همه نمازهايم را در آن جا به جاى مى آوردم... بعد ابو بصير مى گويد به حضرت صادق(ع)عرض كردم: قائم(ع)هميشه آن جا خواهند بود؟ حضرت فرود ند: آرى (2).
آداب و اعمال مسجد سهله در مفاتيح الجنان آمده است (3) . بسيارى ازكسانى كه تشرف به محضر حضرت مهدى(ع)را درخواست مى كردند، چهل شب جمعه از مسجدكوفه به مسجد سهله مى رفتند يا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله بيتوته و عبادت مى كردند تا به فيض حضور نائل شوند .
حضرت آية الله مرعشى نجفى(ع)مى گويد: در ايام تحصيل علوم دينى و فقه اهل بيت(در نجف اشرف، شوق زيادى جهت ديدار جمال مولايمان بقية الله الاعظم(ع)داشتم. با خود عهدكردم چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله بروم، به اين نيت كه جمال آقا صاحب الامر(ع) را زيارت كنم و به اين فوز بزرگ نايل شوم. تا 35 يا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم. تصادفاً در اين شب، رفتنم از نجف به تأخير افتاد و هوا ابرى و بارانى بود. نزديك شب وحشت و ترس وجود مرا فراگرفت، مخصوصا از زيادى قطاع الطريق و دزدها. ناگهان صداى پايى را از پشت سر شنيدم كه بيشتر موجب ترس و وحشتم گرديد. برگشتم به عقب، سيد عربى را با لباس اهل باديه ديدم، نزديك من آمد و با زبان فصيح گفت: اى سيد سلام عليكم. ترس ووحشت به كلى از وجودم رفت و اطمينان و سكون نفس پيداكردم و تعجب آور بودكه چگونه اين شخص در تاريكى شديد، متوجه سيادت من شد و در آن حال من از اين مطلب غافل بودم . به هر حال سخن مى گفتيم و مى رفتيم از من سؤال كرد: كجا قصد دارى؟ گفتم: مسجد سهله. فرمود: به چه جهت گفتم: به قصد تشرف و زيارت ولى عصر. مقدارى كه رفتيم به مسجد زيد بن صوحان كه مسجدكوچكى است نزديك مسجد سهله رسيديم. داخل مسجد شده و نماز خوانديم و بعد از دعايى كه سيد خواند گويى ديوار و سنگ ها با او آن دعا را مى خواندند- احساس انقلابى عجيب در خود نمودم كه از وصف آن عاجزم .
بعد از دعا سید فرمود: سید توگرسنه اى، چه خوب است شام بخورى. پس سفره اى راكه زير عبا داشت بيرون آورد و در آن سه قرص نان و دو يا سه خيار سبز تازه بود . مثل اينكه تازه از باغ چيده و آن وقت چله زمستان و سرماى زننده اى بود و من منتقل به اين معنا نشدم كه اين آقا اين خيار تازه سبز را در اين فصل زمستان ازكجاآورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برويم . داخل مسجد شديم . آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم متابعت آن حضرت انجام وظيفه مى كردم و بدون اختيار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتداكردم و متوجه نبودم كه اين آ قاكيست بعد از آن كه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود: اى سيد آیا مثل ديگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجدكوفه مى روى يا در همين جا مى مانى؟ گفتم: مى مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام صادق(ع) نشستيم. به سيد گفتم: آیا چاى يا قهوه يا دخانيات ميل دارى آماده كنم در جواب كلام جامعى را فرمود: اين امور از فضول زندگى است و ما از اين فضولات دوريم.
اين كلام در اعماق وجودم اثرگذاشت، به نحوى كه هرگاه يادم مى آيد اركان وجودم مى لرزد.
به هر حال مجلس نزديك دو ساعت طول كشيد و در اين مدت مطالبى ردَ و بدل شدكه به بعضى از آن ها اشاره مى كنم.
1. در رابطه با استخاره سخن به ميان آمد. سيد عرب فرمود: اى سيد با تسبيح به چه نحو استخاره مى كنى
گفتم: سه مرتبه صلوات مى فرستم و سه مرتبه مى گویم: استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة پس قبضه اى از تسبيح راگرفته مى شمارم.اگر در تا بماند بد است و اگر يكى ماند خوب است.فرمود: براى اين استخاره، باقى مانده ا ى است كه به شما نرسيده و آن اين است كه هرگاه يكى باقى ماند، فوراً حكم به خوبى استخاره نكنيد؟ بلكه توقف كنيد و دوباره بر ترك عمل استخاره كنيد. اگر زوج آمدكشف مى شود، استخاره اول خوب است، اما اگر يكى آمدكشف مى شودكه استخاره اول ميانه است .
2. از جمله مطالب در اين جلسه تاکید سيد عرب بر تلاوت و قرائت اين سوره ها بعد از نمازهاى واجب بود. بعد از نماز صبح سوره ياسين و بعد از نماز ظهر سورهَ عم ، بعد از نماز عصر سوره نوح و بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.
3. ديگر اينكه تاكيد فرمودند: بر دو ركعت نماز بين مغرب و عشاكه در رکعت اول بعد از حمد هر سوره اى خواستى مى خوانى و در ركعت دوم بعد از حمد سوره واقعه مى خوانى و فرمود: كفايت مى كند اين از خواندن سوره واقعه بعد از نماز مغرب تاكيد فرمود كه: بعد از نمازهاى پنجگانه اين دعا را بخوان: "اللهم سرَحنى عن الهموم و الغموم و وحشة الصدر و وسوسة الشیطان برحمتك يا ارحم الراحمین "
4 . و ديگر تاكيد بر خواندن اين دعا بعد از ذكر ركوع در نمازهاى يوميه خصوصأ ركعت آخر: " اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحم على عجزنا واغثنا بحقهم . درتعريف و تمجيد از شرايع الاسلام مرحوم محقق حلى فرمود: تمام آن مطابق با واقع است مگركمى از مسايل آن
5 . تاكيد بر خواندن قرآن و هديه كردن ثواب آن، براى شيعيانى كه وارثى ندارند، يا دارند لكن ياد از آن ها نمى كنند.
6. تحت الحنك را زير حنك قرار دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن؟ چنانكه علماى عرب به همين نحو عمل مى كنند و فرمود: در شرع اين چنين رسيده است.
7. تاكيد بر زيارت سيَد الشهدا (ع).
8. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع.؟
9. پرسیدم نمى دانم آيا عاقبت كار خير است و آيا من نزد صاحب شرع مقدس روسفيدم؟ فرمود: عاقبت تو خير و سعيت مشكور و روسفيدى .
گفتم: نمى دانم آیا پدر و مادر و اساتيد و ذوى الحقوق از من راضى مستند يا نه؟ فرمود: تمام آن ها از تو راضى اند ر درباره ات دعا مى كنند.
استدعاى دعاكردم براى خودم كه موفق باشم براى تأليف و تصنيف.دعا فرمودند. در اين جا مطلب ديگرى است كه مجال تفصيل و بيان آن نيست. پس خواستم از مسجد بيرون روم به خاطر حاجتى، آمدم نزد حوض كه در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسيد چه شبى بود و اين سيد عرب كيست كه اين همه با فضيلت است؟ شايد همان مقصود ومعشوقم باشد تا به ذهنم اين معنى خطوركرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را نديدم وكسى هم در مسجد نبود.يقين پيداكردم كه آقا را زيارت كردم و غافل بودم. مشغول گریه شدم و همچون ديوانه اطراف مسجدگريه مى كردم تا صبح شد؟ چون عاشقى كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود.اين بود اجمالى از تفصيل كه هروقت آن شب يادم مى آيد، بهت زده مى شوم (4)

  1. "سهله "كه اكثرا آن را به سين مفتوحه ضبط كوده اند به "زمين هموار"گفته مى شود و بعضى هم به سين مكسور خوانده اندكه ب معنى "خاك ماسه مانند است كه به وسيله سيل در مسيل ها جمع مى شود. بنابراين نامگذارى اين مسجد به سهله به لحاظ جنس خاك آن منطقه بوده است و همين طور در علت تسميه آن به نام هاى ديگرگفته اندكه "سهيل " نام سازنده آن مسجد است و "عبدالقيس " نام طايفه اى است كه اين مسجد در منطقه سكونت آن ها بنا شده است و "بنى ظفر" هم يكى از طايفه هاى قبيله عبدالقيس است و... ابن الفقيه روايت مى كند حضرت على(ع) فرمودند: دركوفه چهار بقعه مقدس وجود دارد كه چهار مسجد در آن ساخته شده است. به آن حضرت عرض شد آن هاكدام مساجدند. حضرت فرمود: يكى از آن ها مسجد ظفر يا همان مسجد سهله است.
2. بحارالانوار، ج97ص 435.
3. نشريه موعود، شماره39ص 48
4. نشريه موعود، شمار120

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط علی شاطری  | 

                                                اعمال عيد نوروز

 

. شيخ طوسى (م‏460ق) در «مصباح المتهجّد» چنين آورده است: عن المُعلَّى بنِ خُنيس، عن مولانا الصادق(ع) فى يوم النَّيروز، قال(ع): إذا كان يوم النيروز، فاغتسل و إلْبِسْ أَنظَفَ ثيابكَ و تطيِّبْ بأطيب طيبك و تكونَ ذلك اليوم صائماً، فإذا صلّيتَ النوافلَ والظهرَ والعصرَ فَصَلّ ِبعد ذلك أربع ركعات، تقرأ فى أوّل كلّ ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «إنّا أنزلناه فى ليلة القدر»، و فى الثانية فاتحة الكتاب و عشر مرّات «قل يا أيها الكافرون»، وفى الثالثة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «قل هو اللّه أحد»، و فى الرابعة فاتحة الكتاب و عشر مرّاتٍ «المعوّذتين»، و تسجد بعد فراغك من الركعات سجدة الشكر و تدعو فيها، يغفر لك ذنوب خمسين سنة. [20]

 

 

امام صادق(ع) در روز نوروز فرمود: هنگامى كه نووز شد، غسل كن و لباس پاكيزه بپوش و خودت را خوشبو ساز و آن روز را روزه بدار. پس هنگامى كه نماز ظهر و عصر و نافله هاى آن را به جاى آوردى، نمازى چهار ركعتى بگزار كه در ركعت اوّل آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره قدر را مى خوانى. در ركعت دوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره كافرون را مى خوانى. در ركعت سوم آن، سوره حمد و ده مرتبه سوره توحيد را مى خوانى و در ركعت چهارم، سوره حمد را با سوره هاى فلق و ناس. پس از نماز هم سجده شكر مى گزارى و دعا مى كنى. [بدين ترتيب، ] گناهان پنجاه ساله‏ات بخشوده مى شود

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط علی شاطری  | 

               
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط علی شاطری  | 

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند

من سرمست زميخانه كنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنى و درويش

يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا

گرمرا ره به در پير خرابات دهى

به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا [1]

 

حضرت امام(ره) ضمن مبارك شمردن عيد نوروز بر فقير و غنى و پوشيدن جامه نو در اين ايام، و رفتن به كوه وصحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصيده ذيل را سروده است:

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد

به سوى قبله عاشق نماز بايد كردنسيم قدس به عشاق باغ مژده دهد

كه دل ز هردو جهان بى نياز بايد كردكنون كه دست به دامان سرو مى نرسد

به بيد عاشق مجنون، نياز بايد كرد

غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است

دوا به جام مى چاره ساز بايد كرد

كنون كه دست به دامان بوستان نرسد

نظر به سرو قدى سرفراز بايد كرد [2]

 

باز حضرت امام(ره) درباره اين عيد سعيد گفته است:

اين عيد سعيد عيد حزب الله است

دشمن زشكست خويشتن آگاه است

چون پرچم جمهورى اسلامى ما

جاويد به اسم اعظم الله است. [3]

و در رباعى ذيل «عيد» را چنين توصيف كرده است:

اين عيد سعيد عيد اسعد باشد

ملت به پناه لطف احمد باشد

برپرچم جمهورى اسلامى ما

تمثال مبارك محمد(ص) باشد. [4]

 

و در قصيده طولانى «بهاريه» كه چند بيت آن آورده مى شود سروده است:

آمد بهار و بوستان شد اشك فردوس برين

گلها شكفته در چمن، چون روى يار نازنين

گسترده بادجان فزا، فرش زمرد بى شمر

افشانده ابرپرعطا بيرون حد، در ثمين

از ارغوان و ياسمن طرف چمن شد پرنيان

وز اقحوان و نسترن سطح دمن ديباى چين

از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوى جان فزا

وز سورى و نعمان وزد، هردم شميم عنبرين

از سنبل ونرگس جهان، باشد به مانند جنان

وز سوسن ونسرين زمين،چون روضه خلدبرين

از فر لاله بوستان گشته به ازباغ ارم

وز فيض ژاله گلستان، رشك نگارستان چين

از قمرى و كبك و هزار آيد نواى ارغنون

و ز سيره و كوكو وسار، آواز چنگ راستين

تا باد نوروزى وزد، هرساله اندر بوستان

تا ز ابر آذارى دمد ريحان و گل اندر زمين

بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان

بر دوستانت هر مهى بادا چو ماه فرودين. [5]

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط علی شاطری  |