|
|
|
|
|
دانش آموزان عزیز برای آشنایی با سوالات امتحانی به حاشیه چپ وبلاگ قسمت بانک سوالات
مراجعه نمایید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اسم نكِره اسم را از نظر شناختن به دو نوع تقسيم مي كنند: اسم معرفه و اسم نكره اسم معرفه: اسمي شناخته شده است كه بر فرد يا چيز مشخّصي دلالت مي كند و يا براي بار دوم در جمله تكرار مي شود. اما اسم نكِره: اسمي ناشناس است كه بر فرد يا چيز نامعلومي دلالت مي كند. مثال: ديروز پسري را در بازار ديدم. نكره معرفه رأيتُ ولداً فـﻰ السّوقِ أمسِ. نكره معرفه معلّم: چه كسي نشانه معرفه و نكره را در فارسي مي داند؟ دانش آموز: در فارسي معمولاً معرفه نشانه ندارد ولي نشانه نكره سه چيز است: يك، يكي، يك و ي نكره يك مرد يك مردي معمولاً نشانه نكره در عربي تنوين است. ﹱ _ٍ _ٌ دانش آموز: آيا اسم خاص داراي تنوين نكره است؟ معلّم: خير اسم خاص حتي اگر تنوين داشته باشد؛ نكره نيست بلكه معرفه است. مثال: أشهَدُ أنَّ محمّداً رسولُ اللهِ. در اين مثال «محمداً» معرفه است. . انواع اسم معرفه: در زبان عربي اسم معرفه شش نوع است: 1- اسم معرفه به «ال» الذِّئب: گرگ 2- ضمير هو، أنتِ 3- عَلَم ناصرٌ، سوسنُ، بغدادُ. [اسم عَلَم يعني اسم خاص. نامي كه مخصوص يك فرد، يك مكان و يا يك چيز است] 4- موصول: الّذى، الّتـى، الّذينَ، اللّاتـﻰ، مَنْ، ما 5- اشاره: هذا، هذه، هذانِ، هاتانِ، هؤلاءِ، ذلك، تلك، أولئك 6- اسم معرفه به اضافه مانند :بابُ الغُرفة، محفظةُ جوادٍ. (هر گاه اسمي به اسم معرفه اي ديگر اضافه شود؛ اسم اوّل از نكره بودن خارج شده معرفه مي گردد. معلّم: آيا به نظر شما «ال» و «تنوين» با هم در يك اسم مي آيند؟ دانش آموز: خير، زيرا ال نشانه معرفه و تنوين، نشانه نكِره است و نمي شود با هم بيايند. مضاف « ال» و « تنوين» نمي گيرد قواعد درس دوم علامت هاي اعراب محلّي تقديري علامت هاي اعراب عبارتند از: _َ _ِ _ُ _ً _ٍ _ٌ _ْ به اين علامت ها اعراب ظاهري مي گويند. هرگاه اعراب كلمه اي ظاهر شد؛ مي گوييم اعراب آن كلمه ظاهري است. مثلاً در اين كلمات مي بينيم كه اعراب كلمات، ظاهر شده پس اعراب آنها ظاهري است. القربةُ ثقيلةٌ للمرأةِ. يرسمُ الطالبُ صورةَ جبلٍ علي اللوحِ. اعراب ظاهري فرعي اعراب ظاهري نيز دو نوع است: « اصلي » و « فرعي». اعراب اصلي همان علامت هاي معروفِ اعراب است كه عبارت است از: نصبﹷﹱ / رفعﹹ _ٌ/ جرّ ﹻ ٍ / جزمﹿ امّا اعرابِ فرعي، مطلبِ جديدي است كه در اين درس با آن آشنا مي شويم. گاهي علامت اعراب _َ_ً_ِ_ٍ_ُ_ٌ_ْ نيست. 1- اسم مثنّي 2- اسم جمع مذكّر سالم 3- اسماء خمسه 4- اسم جمع مؤنّث سالم 5- اسم غير منصرف.
علامت نصب و علامت جر، حرف «ى» در « ـَيْنِ » اس
علامت رفعِ جمع مذكّر سالم، حرف «و» در «ونَ» است . علامت نصب و جرّ جمع مذكّرسالم ، حرف «ى» در «ـِينَ» است. اسماء خَمسَة «اسماء خَمسَة» يعني اسم هاي پنجگانه و عبارتند: أب: پدر/ أخ: برادر/ ذو: داراي/ حَم: پدر شوهروخويشاوندان شوهر/ فَم: دهان از حَم و فَم چون پُر كاربرد نيستند؛ صرف نظر مي كنيم.
علامت رفعِ اسماء خمسه حرف « و» است. علامت نصبِ اسماء خمسه حرف « ا » است. علامت جرّ اسماء خمسه حرف « ى » است. تا به حال با سه مورد اعراب فرعي آشنا شده ايد و اينك مورد چهارم از اعراب فرعي: 4- اسم جمع مؤنّث سالم:
در جمع مؤنّث سالم، علامت نصبﹷﹱ وجود ندارد و كلمه در حالت نصب، كسره مي گيرد. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
ترجمه هاي مهم عربي 2.2 - يا عَقيلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَيتِ - اي عقيل! برخيز ... هيچ چيزي در خانه ني - اِذْهَبْ إلَيْهِ لِتَحْصُلَ علـي شـﻰءٍ مِنَ الْمالِ! - به سوي او برو تا چيزي از مال به دست بياوري. - سأحْصُلُ علـي مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ كْياسِ الْمملوءَةِ - به زودي مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با كيسه هاي پُر باز نخواهم گشت - يا علـىّ !جِئْتُ إليك لأتكلَّمَ حولَ مَشاكِلـى الْحياةِ ! - اي علي! سوي تو آمدم تا پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم. - لَمّا جلَسوا علـي الْمائدةِ لِيَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقيلٌ شيئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! - وقتي بر سر سفره نشستند تا شام بخورند، عقيل چيزي جز نان و نمك نيافت. - - يا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أميرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَكَذا ؟! - اي علي! آيا اين سفره ي امير كشور است؟! آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟! - يا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـي الْمُساعَدةِ - اي علي ! من بدهكارم و خانواده ام نياز به كمك دارد. - اِصْبِرْ حتّي آخُذَ راتِبــﻰ مِن بيتِ الْمالِ فأساعِدُكَ بشىءٍ منه ! - صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و با مقداري از آن به تو كمك مي كنم. - فاذْهَبْ إلـي السّوقِ ، فَا كْسِرْ أقفالَ الصَّناديقِ ! - پس به بازار برو و قفل هاي صندوق ها را بشكن! - ألَيسَت السَّرِقَةُ مِن شخصٍ واحدٍ خيـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَميعِ الْمسلميـنَ !؟ - آيا سرقت از يك نفر بهتر از اين نيست كه از همه ي مسلمانان سرقت كني؟! - خَجِل عقيلٌ و نَدِمَ علـي طَلَبِهِ ...! - عقيل خجالت كشيد و از خواسته خود پشيمان شد..... ! - أيا قدسُ ، يا قلْعةَ الصّامِدينْ ! علـي الظُّلْمِ ثُورى ، علـي الظَّالِميـنَ - اي قدس اي دژ پايداران عليه ظلم قيام كن،عليه ظالمان - طُيورُ الأبابيلِ مِنْ كُلِّ صَوبْ تَصُبُّ الْحِجارَ علـي اْلغاصِبيـنْ - پرندگان ابابيل از هر جهت بر غاصبان سنگ مي ريزند - أبو عامر: سُلِبَتْ قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟! - ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه كار كنيم - اِفْتَحِ الْبابَ يا حَنْظَلةُ ! فإنـّى علـي مَوْعِدٍ مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ . - در را باز كن اي حنظله چون من با عبدالله بن اُبي قرار دارم. - ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم - با اين جوانان چه كنيم؟ عقلهاي ايشان شسته شده - لانَسْمَحُ ... أولئكَ شِرْذِمَةٌ قَليلونَ .. - اجازه نمي دهيم ... آنان گروه اندكي هستند.... - هَوِّنْ عليكَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْكِنا و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لايُدرِكُها أحدٌ حتّي الشَّيطانُ! - سخت نگير:.... به زودي حكومت و مقامان را حفظ خواهيم كرد ... نقشه اي دارم كه كسي حتّي شيطان آن را نمي فهمد. - سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـي الْقِتالِ ... و نَتْرُ كُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....! - با محمّد به جنگ مي رويم و او را در موقع بحراني ترك مي كنيم.... - قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِيَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ. - عدّه اي از بهترين صحابه ي رسول خدا شهيد شده اند. - ليلةَ أمْسِ كانت حَفْلةُ عُرْسِه! - شب گذشته جشن عروسي او بود - خَرَجَ مِن بَيْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...! - از خانه اش خارج شد و به سوي ميدان جنگ رفت و شهيد شد....! - يَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسيـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثاليَّةٍ - مردم در مسيرشان به طرف اهداف خود در جست و جوي الگوهاي برتر هستند - حياةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدايةِ الأجْيالِ - زندگي بزرگان مشعلي براي هدايت نسل هاست - لَيْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً - آسايش جز بعد از رنج و خستگي نيست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمي آيند - كانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبيَّةِ فـى الأرْبَعيـنَ من عُمرِهِ - تحصيلات پزشكي اش را در چهل سالگي شروع كرده بود - - يا ولَدى! إلـي مَتـي هذا الْعِنادُ ؟! لايُؤَيَّدُ كلامُ محمَّدٍ ...! - اي پسرم! اين مخالفت (دشمني ) تا كي؟ سخن محمّد تأييد نمي شود...! - - لَيْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً - آسايش جز بعد از رنج و خستگي نيست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمي آيند - - وصَلَ إلـي أهدافِهِ ، لأنّهُ كان دَؤوباً فـى أعمالِهِ. - به اهداف خود رسيد. زيرا او در كارهايش با استقامت و پركار بود. - - وما كان فـى بيتِهِ مصباحٌ ؛ فيذهَبُ إلـي خارجِ الْبيتِ لِيُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْديلِ الْحُرّاسِ ! - در خانه اش چراغ نبود، پس به بيرون خانه مي رفت تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند. - - جان جاك رُوسّو كان خادماً فـى بُيوتِ الأغنياءِ - ژان ژاك روسو در خانه هاي ثروتمندان خدمتگزار بود - - النَّجاحُ فـﻰ الْحياةِ يَتَرتَّبُ علـي التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ - موفّقيّت در زندگي مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب - - أنْ لا يَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـي مَنْصِبٍ دُنْيَوىٍّ. - اينكه علم را براي مقام دنيايي طلب نكند. (نخواهد) - - إنَّ اللّهَ قد خَلَقَ الإنسانَ و جَعَلَ له الْجَمالَ والزّينَةَ فـﻰ الطَّبيعةِ وأمَرَهُ بِالانتِفاع ِ مِنها - خداوند انسان را آفريد و برايش زيبايي و زينت در طبيعت قرار داد و به او دستور داد كه از آن بهره بگيرد. - فَالأمّةُ الإسلاميَّةُ لَيْسَتْ محرومةً عَن الْخَيْراتِ و الطَّيِّباتِ - پس امّت اسلامي محروم از چيزهاي خوب و پاك نيست - تَتَزَيَّنُ الأرضُ بِاللّباسِ الأخْضَرِو الْعُيونُ تَتَمَتَّعُ بِها وتَبْتَهِجُ حيـنَ تَنْظُر إلَيْها. - زمين با لباس سبز زينت مي يابد و چشم ها وقتي به آن مي نگرند از آن بهره مند مي شوند و شاد مي گردند. - - لِلنباتاتِ فوائدُ كثيـرةٌ. فَبِالإضافةِ إلـي جَمالِها تُوَفِّرُ طعامَ الإنسانِ و الْحيوانِ و تُساعِدُ علـي تَنقيةِ الجوّ...! - گياهان فايده هاي بسياري دارند. علاوه بر زيبايي شان غذاي انسان و حيوان را آماده مي كنند و به پاكيزه كردن هوا كمك مي كنند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 6:15 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
ترجمه هاي مهم عربي سال اول دبيرستان ﴿...هَبْ لـﻰ حُكْماً وَ ألْحِقْنـﻰ بِالصَّالِحينَ﴾ (به من علم و دانش ببخش ومرا با نيكان همنشين كن) ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبيبـﻰ مدتي است كه مسلمان شده ام ولي دوستم را نديده ام ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلي الرِّعايةِ او اجازه نمي دهد و پير است نيازمند پرستاري و مراقبت است أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزيارةِ الرَّسولِ (ص). مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم. لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ! ولي قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ. . من قبل از غروب خورشيد منتظرت هستم . هو سافَرَ إلي مكانٍ قَريبٍ, او به جايي نزديك سفر كرده است ، يَرجِعُ بَعْدَ قليلٍ إنْ شاءَاللّهُ. انشاءالله بعد از مدت كمي برمي گردد. قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حَبيبـﻰ. اين مسافت دور را براي ديدار دوستم پيمودم. نَظَرَ إلي السَّماءِ, يُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ... ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جاي خورشيد مي گشت ... لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلي حَبيبـﻰ. : بيشتر از اين نمي توانم! مادرم منتظرم است . ... سلامم را به دوستم برسان ... جاهَدَ أوَيْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّينَ و هو يُدافِعُ عن حبيبِ حَبيبه ... اويس در حالي كه از محبوب محبوبش دفاع مي كرد در جنگ صفّين جهاد كرد ألْبِسةٌ جميلةٌ... أحْذِيةٌ أنيقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخيصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا! لباس هاي زيبا ... كفش هاي شيك ... ! همه چيز ارزان است ... بشتابيد... بشتابيد . اِنْتَخِبْ يا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ! اي پسرم انتخاب كن . به بها (قيمت)فكر نكن . هَلْ تَعْرِفينَ بائِعَ الصُّحُفِ؟ آيا روزنامه فروش را مي شناسي ؟ أمّاه! لِماذا يَشْتَغِلُ هذا التِّلميذُ بِبَيْعِ الصُّحُفِ؟ مادر ! چرا اين دانش آموز مشغول روزنامه فروشي است؟ هؤلاءِ يَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم يَتَكاسَلونَ اينان از خواندن درسها فرار مي كنند. آنان تنبلي مي كنند أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ. مادر!جشني در مدرسه بر گزار مي شود. شـﻰءٌ جميلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟ چيز زيبايي است ! به چه مناسبتي؟ لِتَعيينِ التِّلميذِ المثالـﻰِّ! براي تعيين دانش آموز نمونه. ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسليمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ. تو مي داني كه فردا وقت تحويل قاليچه به صاحبش است. نمي توانم، متأسفم . اِستَيْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هيَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه. قبل از طلوع صبح بيدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را براي رفتن آماده كرد ... پس به تنهايي رفت . ...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسيمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحيّهٍ و أنشودَةٍ... و بعد از چند دقيقه مراسم شروع شد و بعد از اجراي نمايشنامه اي و سرودي ... أقْبَلَ سعيدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمديرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علي عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً. سعيد جلو آمد و مدير به گرمي از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّيت را به گردن او آويخت و جايزه اي به او بخشيد. أيُّها النّاسُ مَوكِبُ صاحبِ الْجَلالةِ "قارونَ" الْمُعَظَّمِ فـﻰ الطَّريقِ...اِبْتَعِدوا ! اِبْتَعِدوا ! اي مردم كاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شويد. دور شويد. اَللّهُمَّ خَلِّصْنا مِن شرِّ هذا الطَّاغوتِ! خدايا ما را از شرّ اين طاغوت خلاص كن . أخـﻰ! ما الفائدةُ فـﻰ ثَروةٍ وَراءَها لعنةُ النَّاسِ؟! إنّه كافِرٌ بِنعْمةِ اللّهِ. برادر من! فايده ثروتي كه پشت آن لعنت مردم است چيست؟ او نسبت به نعمت خدا كافر است. علينا أداءُ الْواجبِ... نَحْنُ مُبَشِّروُن و مُنْذِروُنَ... . برما لازم است كار واجب را به جا بياوريم ما مژده دهنده و بيم دهنده هستم . يا قارونُ! أحْسِنْ إلي الْفُقراءِ و الْمَساكينِ و الْمظلومينَ! اي قارون به فقيران و بيچارگان و ستمديدگان نيكي كن أيُّها الْحارِسُ!ِدْفَعْ لَهُم ديناراً مِنَ الذَّهَبِ... هم فقراءُ... اي نگهبان !ديناري از طلا (يك دينار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقيرند ... ﴿ والَّذينَ يَكْنِزونَ الذَّهَبَ والْفِضَّةَ و لا يُنْفِقونَها فـﻰ سبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ.﴾ وكساني كه طلا و نقره جمع مي كنند و آن را در راه خدا انفاق نمي كنند آنان را به عذاب دردناكي بشارت بده . إنَّكَ سَتُشاهِدُ جزاءَ عَمَلِكَ. به راستي كه تو سزاي كارت را مشاهده خواهي كرد . سَمِعْتُ أنَّ موسي (ع) دَعا قارونَ إلي طريقِ الْحَقِّ. شنيده ام كه موسي (ع) قارون را به راه حق دعوت كرده است . أنْزَلَ اللّهُ علي قارونَ الْعذابَ... العذابَ... خدا بر قارون عذاب نازل كرده ... عذاب ... و هكَذا ابْتَلَعَتْهُ الأرضُ و ذَهَبَت الزِّينةُ و الْمَوكِبُ و القُصورُ ! و أصْبَحَ قارونُ عِبرةً لِلْأجْيالِ. و اين چنين ، زمين او را بلعيد و زينت و كاروان و قصرها از بين رفت و قارون عبرتي براي نسلها شد . ذهب الإمامُ علـﻰٌّ "عليه السَّلامُ" مع خادِمِهِ الشّابِّ إلَي السُّوقِ. امام علي "سلام بر او باد" همراه خدمتگزار جوانش به سوي بازار رفت . هل عندَكَ قَميصٌ لـﻰ و قَميصٌ لِخادمـﻰ؟ آيا پيراهني براي خودم و پيراهني براي خدمتگزارم داري؟ لَمَّا عَلِمَ أميرُ المؤمنينَ بأنَّ البائعَ قَدْعَرَفَهُ, تَرَكَ الْمكانَ وَ ذَهَبَ إلي دُكّانٍ آخَرَ. وقتي امير مـﺆمنان دانست كه فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترك كرد وبه دكّان ديگري رفت . أطْلُبُ ثَوباً لـﻰ و ثَوباً لِخادمـﻰ. جامه اي برا ي خودم و جامه اي براي خدمتگزارم مي خواهم. اِنْتَخَبَ الإمامُ قميصاً بِثَلاثةِ دَراهِمَ و قميصاً أرْخَصَ. امام پيراهني به سه درهم و پيراهني ارزان تر انتخاب كرد . لا... أنتَ شابٌّ ولكَ رَغَباتُ الشَّبابِ. نه ... تو جوان هستي و تمايلات جوانان را داري . ...! أميرُالمؤمنينَ يَشْعُرُ بِالْحَرِّ الشَّديدِ, هو يَترَوَّحُ بِكُمِّهِ! ! امير مـﺆمنان احساس گرماي شديد مي كند او خودش را با آستينش باد مي زند. ! هو لا يَتَرَوَّحُ... بَلْ يُجَفِّفُ قميصَهُ. هو غَسَلَهُ قبلَ حُضورِهِ لِلصَّلاةِ. ! او خودش را باد نمي زند ... بلكه پيراهنش را خشك مي كند. او آن را قبل از حضورش براي نماز شسته است. بَعْدَ صَلاةِ الْمَغربِ صَوَّرَ الوالدُ المشهدَ التَّالـﻰَ لَهُ. بعد از نماز مغرب، پدر صحنه پيش آمده را برايش ترسيم كرد سلمان : أنا أعْرِفُ ماذا أعْمَلُ؟! هو يَفْرَحُ بِزيارةِ بِنْتِهِ فاطمةَ. سلمان: من مي دانم چه كنم ؟! او از ديدار دخترش فاطمه شاد مي شود لَمّاشاهَدَ سلمانُ ألْبِسَةَ فاطمةَ (س),بَدَأ بالْبُكاءِ... وقتي سلمان لباسهاي فاطمه (س) را ديد; شروع به گريه كرد ... رسولُ اللهِ (ص) : يا سلمانُ! إنَّ ابْنَتـﻰ لَفـﻰ "الْخَيْلِ السَّوابِق". رسول خدا(ص):اي سلمان! به راستي كه دخترم در"گروه پيشتازان" است . هـﻰ مريضةٌ بِشدَّةٍ... إلـي أينَ أراجِعُ؟ او به شدّت مريض است ... به كجا مراجعه كنم؟ هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدينةِ... لاحيلةَ...!! اين بيماري در شهر شيوع پيدا كرده چاره اي نيست مُصيبةٌ عظيمةٌ! لماذا لايَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَي؟ مصيبتي بزرگ! چرا پزشكان نمي توانند اين بيماران را معالجه كنند؟ عددُ الْمَرضَي كثيرٌ... و لَيْسَ فـﻰ الْمدينةِ مُسْتَشْفيً مناسِبٌ. تعداد بيماران بسيار است ... و بيمارستان مناسبي در شهر نيست. لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟ چرا راهي براي حلّ اين بيماري جست وجو نمي كنيد؟ أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدينةِ الرّﻯِّ, هو طبيبٌ حاذِقٌ. آفرين! دانشمند مشهوري در شهر ري وجود دارد. او پزشك ماهري است . اَلأمراضُ شائعةٌ و ليسَ لَنا مستشفي مناسِبٌ. ... بيماريها شايع است وبيمارستان مناسبي نداريم. لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَي؟ چرا اقدام به ساختن بيمارستان نمي كنيد؟ مشكلتُنا الْحصولُ علي مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَي! مشكل ما به دست آوردن جاي مناسبي براي بيمارستان است. اِختلافٌ كثيرٌ بينَ الأطبّاءِ حولَ تَعيين المكانِ المناسبِ. اختلاف بسياري ميان پزشكان در مورد تعيين جاي مناسب وجود دارد . اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَي خَمْسةِ أقسامٍ. گوسفندي را ذبح كنيد وگوشتش را به پنج قسمت تقسيم كنيد. أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحيةٍ مِن الْمدينةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتيجةِ. شما هر قسمتي را در ناحيه اي از شهر آويزان كنيد و من به زودي نتيجه را به شما خبر خواهم داد. وَ بَعْدَ أيّامٍ عَيَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَي. وبعد از چند روز رازي بهترين مكان را براي ساختن بيماستان تعيين كرد . كلَّ ناحيةٍ يَفْسُدُ فيها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَي. هر ناحيه اي كه گوشت در آن ديرتر فاسد شود بهترين جا براي ساختن بيمارستان است . نَحْنُ بِحاجةٍ إلي مَكانٍ أمْنٍ لِنَشْرِ الإسْلامِ. ما به جاي امني براي نشر اسلام نيازمنديم. يا رسولَ اللهِ! اِبْحَثْ عَنْ طَريقٍ لِحَلِّ هذه الْمُشكلةِ. اي رسول خدا! دنبال راهي براي حلّ اين مشكل بگرد. فأمَرَ اللهُ الْمُسلمينَ و الْمسلماتِ بالْهجرة. پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت كنند . اَلّذينَ هاجَروا إلي الْحبشةِ سَوفَ يَخْلُقونَ لَنا الْمشكلاتِ كساني كه به حبشه مهاجرت كرده اند برايمان مشكلات خواهند آفريد. نَبْعَثُ رسولاً مع هدايا إلي حاكمِ الحبَشَةِ و نَطْلُبُ مِنْهُم تسليمَ الَّذينَ ذَهبوا إلي هُناكَ. فرستاده اي را همراه هديه هايي به سوي حاكم حبشه مي فرستيم و از آنان مي خواهيم كساني را كه به آنجا رفته اند به ما تحويل دهند سيِّدﻯ! عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرجوا مِنْ دينِنا. و ما نَطْلُبُ منكَ هو تَسْليمُهُمْ إلَينا. آقاي من! عدّه اي از جوانان ما از دينشان خارج شده اند. دينُنا لا يَسْمَحُ لنا بِالسٌّجودِ إلّا لِلّهِ الّذﻯ خَلَقَنا. دين ما به ما اجازه نمي دهد كه جز در برابر خدايي كه ما را آفريده است، سجده كنيم. يا رسولَ قُريشٍ! اِرْجِعْ! اَلّذين دَخَلوا بِلادﻯ فَفـﻰ أمنٍ و راحةٍ. اي رسول قريش! برگرد! كساني كه وارد سر زمين من شده اند در امنيّت و آسايش هستند. بَرَزَ الثَّعْلَبُ يَوْماً فـﻰ شِعارِ النَّاصِحينا روزي روباه در جامه نصيحتگران ظاهر شد. فَمَشَي فـﻰ الأرضِ يَنْصَحْ و يَسُبُّ الْماكِرينا در حالي كه در زمين نصيحت مي كرد راه مي رفت وبه حيله گران دشنام مي داد. سعيد: كيفَ تَمْشـﻰ فـﻰ رِكابِ الظَّالمينْ ؟! كيفَ لا تُبْصِرُ نورَ الحَقِّ و النَّهْجَ الْمُبينْ؟! سعيد: چگونه در ركاب ستمگران راه مي روي؟ چگونه نور حق و راه آشكار را نمي بيني؟ اَلإمام (ع) : وَزِّعوا الْماءَ عليهِم و علينا بالتَّساوﻯ و غداً يَأتـﻰ الْفَرَجْ. امام: آب را به صورت مساوي بر ما و بر آنان تقسيم كنيد و فردا پيروزي (گشايش) مي آيد. الإمام (ع): حانَتِ الآنَ الصَّلاةُ, أ تُصَلّـﻰ بِرِجالِكْ ؟امام: الآن وقت نماز فرا رسيد . آيا همراه مردانت نماز مي خواني؟ الإمام (ع): أفلا أنتم بَعَثْتُم لـﻰ رَسائلْ... و صَرَخْتُمْ مِن مَظالِمْ...؟! . امام(ع): آيا شما نامه هايي برايم نفرستاديد و از ستمگريها فرياد نزديد؟! بُرَير: لَعْنَةُ اللهِ علي مَنْ رَوَّعَ آلَ الرَّسول. برير: لعنت خدا بر هر كه خاندان پيامبر را ترسانده است لَمّا سَمِعَ الْحرُّ كلامَ الإمامِ (ع) أقْبَلَ عَلي الْقومِ... وقتي حر سخن امام(ع) راشنيد به طرف قوم روي آورد اِبنُ سَعْد: إﻯ... قِتالاً, سَتُشاهِدْ فيه إسقاطَ الرّؤوس! ابن سعد: بله ... جنگ، به زودي انداختنِ سرها را در آن خواهي ديد. الحرّ يَقْتَرِبُ مِن الإمام (ع) و هو يَرتَعِدُ... حر به امام نزديك مي شود در حالي كه مي لرزد. أيُّها الْحُرّ لِماذا تَرْتَعِدْ ؟! أنْتَ مِنْ أشْجَعِ أهلِ الْكوفَةِ! اي حر چرا مي لرزي؟! تو از شجاع ترين مردم كوفه هستي! اَللهُ أنْزَلَ الْقرآنَ لِسَعادةِ الْبَشَرِ. خدا قرآن را براي خوشبختي بشر نازل كرد. الاُمَّةُ الإسلاميّةُ لا تَتَقَدَّمُ إلّا بِشَعْبٍ سليمٍ بَعيدٍ عَن الأمراضِ الْفكريّةِ و النّفْسيَّةِ و الْجسميَّةِ. امّت اسلامي جز با ملّتي سالم ودور از بيماريهاي فكري و رواني و جسمي پيشرفت نمي كند. والقرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادةِ الإنسانِ و عقيدةٌ لِلْحياةِ. و قرآن راه روشني براي خوشبختي انسان وعقيده اي براي زندگي است. يُشَجِّعُ الْقرآنُ النّاسَ عَلي الاِسْتفادةِ من الطَّيِّباتِ الَّتـﻰ تَضْمَنُ سلامةَ الأبدانِ و تُسَبِّبُ نَشاطَ الاُمَّةِ و تَقَدُّمَها. قرآن مردم را به استفاده از چيزهاي پاك و خوشمزه اي تشويق مي كند كه سلامتي بدن را تضمين مي كند وسبب فعّاليّت امّت و پيشرفت آن مي شود. و هـﻰ المادَّةُ الأساسيّةُ لِإيجادِ الطَّاقَةِ فـﻰ الجِسْمِ. وآن يك مادّه اصلي براي ايجاد نيرو در بدن است. هو ضَرورﻯٌّ لِتكْوينِ الْكُرَيّاتِ الْحَمراءِ. . و براي پيدايش گلبولهاي قرمز ضروري است. اَلرُّطَبُ مع قَدَحٍ مِنَ اللَّبَنِ غِذاءٌ كامِلٌ خرما همراه كاسه اي شير غذايي كامل است. اَلأطبّاءُ يَسْتَعمِلونَ الْبَصَلَ فـﻰعِلاجِ بعضِ الأمراضِ و هو مفيدٌ لِتَطْهيرِ الْفَمِ مِنَ الْجَراثيمِ. پزشكان پياز را در معالمجه بعضي بيماري ها به كار مي برند و آن براي ضدّ عفوني كردن دهان از ميكروبها مفيد است . اَللَّبَنُ غِذاءٌ كاملٌ و علماءُ التَّغذيةِ يَعْتَبِرونَهُ أفْضَلَ الْموادِّ الغِذائيَّة. شير غذاي كاملي است و دانشمندان تغذيه آن را بهترين موادّ غذايي به شمار مي آورند . ذَكَرَ الأطبّاءُ لِلثُّومِ أربَعينَ فائدةً طِبّيَّةً. پزشكان چهل فايده پزشكي براي سير ذكر كرده اند. السَّمكُ مِنَ الأطْعِمةِ الْمفيدةِ لِأمْراضِ الْقَلْبِ. ماهي از غذاهاي مفيد براي بيماريهاي قلب است . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||
|
|
|
|
|
اَلدَّرسُ التّاسعُ حُسنُ العاقبةِ سعيد: اَللهُ أكْبرُ! الإمام (ع): اَللهُ أكْبَرُ! فِيمَ تُكَبِّرُ؟ يا سَعيدْ! سعيد: هذه الكوفهُ تَبْدو مِن بعيدْ! الحُرّ: ها أنا الحرُّ الرّياحـﻰّ ! درس نهم حُسن عاقبت سعيد: الله اكبر امام: الله اكبر ! چرا "الله اكبر" مي گويي اي سعيد؟ سعيد : اين شهر كوفه از دور نمايان است. حر: هان اين منم حرّ رياحي ! الإمام (ع): أ علينا أم لَنا؟ الحُرّ: بَلْ عليكَ ! سعيد: كيفَ تَمْشـﻰ فـﻰ رِكابِ الظَّالمينْ ؟! كيفَ لا تُبْصِرُ نورَ الحَقِّ و النَّهْجَ الْمُبينْ؟! الإمام (ع): كُلُّكُمْ يَعْرِفُ أنّـﻰ طالبٌ إصلاحَ أمَّهْ، أفْسَدَتْها الطَّاغيهْ, حَكَمَتْها باغِيَهْ. الحُرّ: نَحْن عَطْشَي, يَابْنَ بنتِ الْمُصطَفي! امام: آيا عليه مايي يا با ماهستي؟ سعيد: چگونه در ركاب ستمگران راه مي روي؟ چگونه نور حق و راه آشكار را نمي بيني؟ امام: همه شما مي دانيد كه من خواهان اصلاح امّتي هستم كه طاغوت آن را فاسد كرده و تجاوز كار بر آن حكومت كرده است . حر: ما تشنه ايم اي فرزند دختر مصطفي! اَلإمام (ع) : وَزِّعوا الْماءَ عليهِم و علينا بالتَّساوﻯ و غداً يَأتـﻰ الْفَرَجْ. الإمام (ع): حانَتِ الآنَ الصَّلاةُ, أ تُصَلّـﻰ بِرِجالِكْ؟ الحُرّ: بل نُصَلّـﻰ كُلُّنا خَلْفَكَ يا سِبْطَ الرَّسولْ. الحُرّ: يا حسينُ بايعْ أنتَ أوتُسَلِّمْ! الإمام (ع): أفلا أنتم بَعَثْتُم لـﻰ رَسائلْ... و صَرَخْتُمْ مِن مَظالِمْ...؟! امام: آب را به صورت مساوي بر ما و بر آنان تقسيم كنيد و فردا پيروزي (گشايش) مي آيد. امام: الآن وقت نماز فرا رسيد . آيا همراه مردانت نماز مي خواني؟ حر: البته همه ما پشت سر تو نماز مي خوانيم اي نوه دختري پيامبر. اي حسين يا بيعت مي كني يا تسليم مي شوي. امام(ع): آيا شما نامه هايي برايم نفرستاديد و از ستمگريها فرياد نزديد؟! بُرَير: لَعْنَةُ اللهِ علي مَنْ رَوَّعَ آلَ الرَّسول. الإمام (ع) : ربِّ فَاشْهَدْ : ... خَذَلونا! كَذَّبونا! قد تَوكّلنا عَليكَ, ربِّ فَاشْهَدْ : ظَلَمونا! لَمّا سَمِعَ الْحرُّ كلامَ الإمامِ (ع) أقْبَلَ عَلي الْقومِ... الحرّ: أ تُقاتِلْ أنتَ هذا الرَّجُلَ؟ اِبنُ سَعْد: إﻯ... قِتالاً, سَتُشاهِدْ فيه إسقاطَ الرّؤوس! برير: لعنت خدا بر هر كه خاندان پيامبر را ترسانده است. امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار كردند! ما را تكذيب كردند! به تو توكّل كرده ايم، پروردگارا شاهد باش به ظلم كردند! وقتي حر سخن امام(ع) راشنيد به طرف قوم روي آورد. حر: آيا تو با اين مرد مي جنگي؟ ابن سعد: بله ... جنگ، به زودي انداختنِ سرها را در آن خواهي ديد. الحرّ يَقْتَرِبُ مِن الإمام (ع) و هو يَرتَعِدُ... أيُّها الْحُرّ لِماذا تَرْتَعِدْ ؟! أنْتَ مِنْ أشْجَعِ أهلِ الْكوفَةِ! الحرّ : إنّنـﻰ شاهَدْتُ نفسـﻰ بين نارٍ و نَعيمْ . ثُمَّ جاء الْحرُّ نحوَ الإمام (ع) نادِماً: يا إلَهـﻰ إنّنـﻰ رَوَّعتُ أبناءَ الرَّسولْ! فَلِذا أطْلُبُ منكَ الْمغفِرهْ و أريدُ المَعْذَرهْ! حر به امام نزديك مي شود در حالي كه مي لرزد. اي حر چرا مي لرزي؟! تو از شجاع ترين مردم كوفه هستي! حر: من خودم را ميان آتش و بهشت ديدم. سپس حر با پشيماني به سوي امام(ع) آمد: اي خداي من، به راستي كه من فرزندان پيامبر را ترساندم. پس من از تو آمرزش مي خواهم و معذرت مي خواهم. إنّهُ سِبْطُ النّبـﻰّ, إنّه عينُ علـﻰّ. هَل تَرَي لـﻰ يا إلهـﻰ تَوبةً؟! سَمِعَ الإمامُ (ع) نِداءَهُ و قال: عادَ - وَاللهِ - فَتانا الْحُرّ حرًّا... او نوه پيامبر است. او مانند علي است. آيا اي خداي من برايم توبه اي مي بيني؟! امام(ع) صداي او را شنيد وگفت: به خدا قسم كه جوان آزرده ي ما حر آزاده برگشت. تمرينهاي درس 8 عَيِّن الصَّحيحَ أو الخطأ علي حَسَبِ نَصِّ الدَّرسِ التّاسع: 1-كَبَّرَ سعيدٌ فَسَألَهُ الإمام (ع) : فِيمَ تُكَبِّرُ يا سعيد؟ الصَّحيحَ الخطأ 2-كان َ الحُرُّ الرّياحى مَعَ جُنودِ الإمام مِنَ البِداية. الصَّحيحَ الخطأ 3-كانَ عَدوُّ الإمام طالباً إصلاحَ أمَّةٍ حَكَمَتْها باغية. الصَّحيحَ الخطأ 4-صَلَّي الحُرُّ خَلْفَ سِبْطِ الرَّسول. الصَّحيحَ الخطأ 5-بَعَثَ أهلُ الكوفة رسائلَ الكثيرة لِدَعوة الإمام (ع). الصَّحيحَ الخطأ 6-عِندَما سَمِعَ الحُرُّ كلامَ الإمام (ع) أقبَلَ عَلَي القوم. الصَّحيحَ الخطأ 7-اِقتَرَبَ الحُرُّ نَحوَ الإمامِ و هو يَضحَكُ عَلَيه. الصَّحيحَ الخطأ 8-شاهَدَ الحُرُّ نَفسَهُ بَينَ نارٍ و نَعيمٍ. الصَّحيحَ الخطأ 9-طَلَبَ ابنُ سعدٍ المغفرة مِنَ الإمام (ع). الصَّحيحَ الخطأ 10-قال الإمامُ (ع) : عادَ و اللهِ فَتانا الحُرُّ حُرّاً. الصَّحيحَ الخطأ أكْمِل الفراغَ بالصيغةِ المناسبةِ: 1-..... الْعَمَلُ الصّالحُ دَرَجَةَ الإنسانِ. يَرْفَعُ تَرْفَعُ يَرْفَعانِ 2-اَلْعملُ الصّالِحُ ........ درجةَ الإنسانِ. يَرْفَع تَرْفَع يَرْفَعانِ 3-اَلْعلمُ و الإيمانُ ........الإنسانَ إلي اللهِ. تُقَرّ يُقَرِّبانِ يُقَرِّبُ 4-......... الْعلمُ و الإيمانُ الإنسانَ إلي اللهِ. يُقَرِّبانِِ تُقَرِّبُ يُقَرِّبُ 5-اَلمؤمنونَ .......... و لا يَكْذبِون أبداً. يَصدُقونَ يَصدُقُ يَصدُقانِ 6-.......... المؤمنونَ و لا يَكْذِبونَ أبداً. يَصدُقُ يَصدُقونَ يَصدُقانِ 7-اَلْأمّهاتُ ........ أنْفُسَهُنَّ فِى تربيةِ الأولادِ. تُتْعِبْنَ يُتْعِبْنَ تُتْعِبُ اِنْتَخِب التعريبَ الصحيحَ: 1- علم،انسان را به خداوند نزديك مي كند. العلمُ، يَقْتَرِبُ الإنسانُ إلي اللهِ. العلمُ، يُقَرِّبُ الإنسانَ إلي اللهِ. 2- وقت نماز رسيده است، الآن مي رويم و نماز مي خوانيم. حانَ وقتُ الصّلاةِ، نَذْهَبُ الآن و نُصَلّى. وَصَلَ وقتُ الصَّلاةِ، نَذْهَبُ الآنَ وَ نَقْرَأ الصّلاةَ. 3- آن ها نور حق را نديدند و از حقيقت دور شدند. اولئكَ ما شاهَدوا ضَوءَ الحقِّ و أبْعَدوا عَن الحقيقة. هُم ما شاهَدوا نورَ الحَقِّ و ابْتَعَدوا عَن الحقيقة. بِرَحمتِهِ بِرَحمتِهِ الْمؤمنَ الْمؤمنَ ; اللهُ اللهُ ; يُبَشِّرُ 1-يُبَشِّرُ ; اسم ظاهر مفعول به ضمير مستتر جار و مجرور اِملأ الْجدولَ مِن كلمات العباراتِ التاليةِ: إلي النّور إلي النّور مِن الظُّلُماتِ مِن الظُّلُماتِ ; قومَكَ قومَكَ ; 2-يا موسي ﴿ ..... أخْرِجْ 2-يا موسي ﴿ ..... أخْرِجْ ; اسم ظاهر مفعول به ضمير مستتر جار و مجرور اِملأ الْجدولَ مِن كلمات العباراتِ التاليةِ: ........ ﴾ ........ ﴾ عليكُم عليكُم نِعْمةَ اللهِ نِعْمةَ اللهِ ; واذْكُروا واذْكُروا ; 3-﴿ 3-﴿ ; . . السَّيِّئَةَ السَّيِّئَةَ 4-اَلْحَسَنَةُ تُذهِبُ 4-اَلْحَسَنَةُ تُذهِبُ ; مفعول به ضمير بارز ضمير مستتر جار و مجرور اِملأ الْجدولَ مِن كلمات العباراتِ التاليةِ: اَ لدَّرسُ العاشِرُ ...فيه شِفاءٌ لِلنَّاسِ! اَللهُ أنْزَلَ الْقرآنَ لِسَعادةِ الْبَشَرِ. و فيه ما يَضْمَنُ سلامَةَ روحِهِ و جِسْمِهِ. الاُمَّةُ الإسلاميّةُ لا تَتَقَدَّمُ إلّا بِشَعْبٍ سليمٍ بَعيدٍ عَن الأمراضِ الْفكريّةِ و النّفْسيَّةِ و الْجسميَّةِ. درس دهم ... درآن براي مردم شفا هست! خدا قرآن را براي خوشبختي بشر نازل كرد. ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت كند وجود دارد. امّت اسلامي جز با ملّتي سالم ودور از بيماريهاي فكري و رواني و جسمي پيشرفت نمي كند. والقرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادةِ الإنسانِ و عقيدةٌ لِلْحياةِ. و فـﻰ بعضِ آياتِهِ يُشَجِّعُ الْقرآنُ النّاسَ عَلي الاِسْتفادةِ من الطَّيِّباتِ الَّتـﻰ تَضْمَنُ سلامةَ الأبدانِ و تُسَبِّبُ نَشاطَ الاُمَّةِ و تَقَدُّمَها. ﴿ و جَنّاتٌ مِنْ أعنابٍ...﴾ اَلْعِنَبُ مِنْ أغْنَي العناصِرِ بالسُّكَّريّاتِ. و هـﻰ المادَّةُ الأساسيّةُ لِإيجادِ الطَّاقَةِ فـﻰ الجِسْمِ. و قرآن راه روشني براي خوشبختي انسان وعقيده اي براي زندگي است. در بعضي آيه هايش، قرآن مردم را به استفاده از چيزهاي پاك و خوشمزه اي تشويق مي كند كه سلامتي بدن را تضمين مي كند وسبب فعّاليّت امّت و پيشرفت آن مي شود. و باغهايي از انواع انگور انگور از غني ترين (سرشارترين) عناصر موادّ قندي است و مادّه اصلي براي ايجاد نيرو در بدن است. ﴿ والتِّينِ و...﴾ اَلْقيمةُ الغِذائيَّةُ لِهذه الثّمرةِ عاليةٌ جِدّاً و فيها مَوادٌّ مختلفةٌ كالْأملاحِ مِنَ الْفوسفورِ والْحديدِ و الْكالسيومِ. ﴿ فيهما فاكِهةٌ و...رُمّانٌ﴾ اَلرُّمّانُ غَنـﻰٌّ بعُنْصرِالْحَديدِ. و هو ضَرورﻯٌّ لِتكْوينِ الْكُرَيّاتِ الْحَمراءِ. ﴿... رُطَباً جَنيّاً﴾ قسم به انجير ارزش غذايي اين ميوه خيلي بالاست و در آن موادّ مختلفي وجود دارد مانند موادّ معدني از جمله فسفر و آهن و كلسيم . در آن دو ،ميوه و انار هست. انار سرشار از عنصر آهن است . و براي پيدايش گلبولهاي قرمز ضروري است. خرماي چيده شده هو أحدُ مُلوكِ الْفَواكِهِ الثَّلاثة: اَلْعِنَبِ و التِّينِ و الرُّطَبِ. اَلرُّطَبُ مع قَدَحٍ مِنَ اللَّبَنِ غِذاءٌ كامِلٌ. ﴿... شجَرةٍ مُبارَكةٍ زَيْتونةٍ...﴾ كُلُّ ما فـﻰ شجرةِ الزَّيْتونِ من وَرَقٍ وَ ثَمَرٍ وَ زَيْتٍ يَنْفَعُ النّاسَ. ﴿... و بَصَلِها...﴾ آن يكي از شاه ميوه هاي سه گانه است: انگور و انجير و خرما خرما همراه كاسه اي شير غذايي كامل است. درخت مبارك زيتون هر چه در درخت زيتون هست. - از برگ و ميوه و روغن- به مردم سود مي رساند . و پياز آن اَلأطبّاءُ يَسْتَعمِلونَ الْبَصَلَ فـﻰعِلاجِ بعضِ الأمراضِ و هو مفيدٌ لِتَطْهيرِ الْفَمِ مِنَ الْجَراثيمِ. ﴿...لَبَناً خالِصاً...﴾ اَللَّبَنُ غِذاءٌ كاملٌ و علماءُ التَّغذيةِ يَعْتَبِرونَهُ أفْضَلَ الْموادِّ الغِذائيَّة. ﴿...و عَدَسِها...﴾ پزشكان پياز را در معالمجه بعضي بيماري ها به كار مي برند و آن براي ضدّ عفوني كردن دهان از ميكروبها مفيد است . شير خالص شير غذاي كاملي است و دانشمندان تغذيه آن را بهترين موادّ غذايي به شمار مي آورند . ... وعدس آن ... هو غذاءٌ سهلُ الْهَضْمِ غنـﻰٌّ بالبُروتينِ. ﴿...و فومِها...﴾ ذَكَرَ الأطبّاءُ لِلثُّومِ أربَعينَ فائدةً طِبّيَّةً. ﴿... فيه شِفاءٌ لِلنّاسِ﴾ فـﻰ الْعَسَلِ سَبْعونَ مادّةً مختلفةً مفيدةً و هو مُبيدٌ لِلْجَراثيمِ. ﴿... لَحْماً طَريّاً﴾ آن غذايي آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌين است. ... وسير آن ... پزشكان چهل فايده پزشكي براي سير ذكر كرده اند. ... در آن براي مردم شفا وجود دارد . در عسل هفتاد مادّه مفيد وجود دارد و آن نابود كننده ميكروبهاست . ... گوشت تازه السَّمكُ مِنَ الأطْعِمةِ الْمفيدةِ لِأمْراضِ الْقَلْبِ. و فيه عنصرُ الفوسفورِ و فيه منافعُ لِلنّاسِ. ماهي از غذاهاي مفيد براي بيماريهاي قلب است . و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهايي براي مردم هست . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط علی شاطری
|
|
||